نوامبر 28

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، افراد مبتلا، وسواس فکری، خودکشی

اختلال وسواس فکری-عملی احتمال کمی دارد که ازدواج کنند (۱۳ % در مقابل ۳۹%).
مطالعات جمعیت‌شناختی نشان می‌دهند که نرخ بیکاری در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به گروه کنترل بهنجار و حتی مبتلایان به اختلال وسواس فکری_عملی، بیشتر است و آن‌ها کمتر به موفقیت‌های دانشگاهی دست می‌یابند (فراره۱۱۵ و همکاران، ۲۰۰۴).
در پژوهشی دیگر گزارش شده است که نزدیک به نیمی از بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در طول زندگیشان حداقل یک بار به خودکشی فکر کرده‌اند (آلتامور۱۱۶ و همکاران، ۲۰۰۱). اما نکته قابل توجه این است که خطر خودکشی در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بسیار بیشتر از اختلال وسواس فکری _عملی است (کان۱۱۷ و همکاران، ۲۰۰۲). افکار خودکشی (۷۰ % در مقابل ۴۷ %) یا اقدام به خودکشی (۲۲ % در مقابل ۸ %) در آنان متداول‌تر است. آنان در مقایسه با مبتلایان به اختلال وسواس فکری – عملی به افسردگی زودهنگام دچار می‌شوند (۱۹ سال در مقابل ۲۵ سال) و در مدت عمر میزان بالاتری از افسردگی (۸۵ % در مقابل ۵۰ %) و فوبیای اجتماعی (۴۹ % در مقابل ۱۹ %) را تجربه می‌کنند. در بستگان درجه اول مبتلایان به بدشکلی، میزان بالاتری از سو مصرف یا وابستگی به الکل یا مواد مشاهده می‌شود، این نتایج نشان می‌دهد که با وجود شباهت‌های بسیار، ارتباط نزدیکی بین دو اختلال وجود دارد، اما این دو اختلال یکسان نیستند (فیلیپس، ۱۹۹۶).
تفاوت‌های مهمی که بین دو اختلال وجود دارد نشان می‌دهند که، اختلال بدشکلی بدن گونه‌ای از اختلال وسواس نیست و بدون همبودی با این اختلال وجود دارد، ولی می‌توان هر دو اختلال را به دلیل آسیب‌شناسی در فکر و پاسخ دارویی در یک مجموعه با دو گروه تشخیصی قرار داد.
۲-۱-۵-۴- رابطه اختلال با اختلالات خوردن
بی‌اشتهایی و پراشتهایی روانی و اختلال بدشکلی بدن، در اشتغال ذهنی با ظاهر جسمانی و اختلال در تصویر تن شباهت‌هایی دارند، علائم برخی از اختلالات خوردن در افراد مبتلا به اختلالات خوردن در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن می‌تواند دیده شود(گلدارت و همکاران،۲۰۰۲؛ راسن و رامیرز۱۱۸، ۱۹۹۸).
شباهت‌های دیگر بین اختلالات خوردن و اختلال بدشکلی بدن شامل ویژگی وسواس برجسته و پرهیز دیوانه وار از موقعیت‌ها یا پوشیدن لباس‌هایی است که ویژگی (قسمت) مورد نگرانی را آشکار سازد، می‌باشد.
در اختلالات خوردن و اختلال بدشکلی بدن، رفتارهای وسواسی مانند وارسی در آینه، اندازه گیری بدن، دوره‌هایی از پرخوری غیرعادی ورژیم‌های سخت و بی‌حد، متداول است (فیلیپس، ۱۹۹۰). هر دو گروه بیماران، اعتماد به نفس بسیار منفی دارند. پاسخ درمانی شباهت بین دو اختلال را تایید می‌کندولی بی‌اشتهایی با احتمال کمتری به بازدارنده‌های باز جذب سروتونین پاسخ می‌دهد، در حالی که پاسخ پر اشتهایی به این گروه دارو بسیار خوب است. البته این تفاوت وجود دارد که بر خلاف اختلال بدشکلی بدن، بیشتر داروهای ضد افسردگی در درمان پراشتهایی موثرند (فیلیپس، ۱۹۹۶).
با وجود شباهت در سن شروع و سیر بیماری، نسبت جنسی زن به مرد در این دو اختلال متفاوت است. مبتلایان به اختلالات خوردن بیشتر زنان هستند (۹۰ درصد). مبتلایان به اختلال خوردن نشانگان روان‌شناختی بیشتری را تجربه می‌کنند (روزن و رامیرز، ۱۹۹۸).
نتایج یک مطالعه مقایسه‌ای، برای این دو گروه اختلال نشان داد که مبتلایان به بی‌اشتهایی یا پر اشتهایی روانی بیشتر با وزن و شکل بدن اشتغال ذهنی دارند و به اندازه کلی بدنشان توجه دارند، در حالی که مبتلایان به اختلال بدشکلی از ظاهرجسمانی خود شکایت می‌کنند و به بخش‌های خاصی از بدنشان توجه می‌کنند. ارزیابی آن‌ها از خودشان منفی‌تر است و از شکل و ظاهر خود اجتناب می‌کنند.
تفاوت دیگر میان دو اختلال، ناشی از ویژگی‌های مبتلایان است. بر خلاف مبتلایان به بی‌اشتهایی روانی، بیماران دچار اختلال بدشکلی، ظاهری طبیعی دارند. مبتلایان به بی‌اشتهایی روانی با وجود ظاهر غیر طبیعی، از کاهش وزن خود رضایت دارند و نابهنجاری خود را تایید می‌کنند. مبتلایان به اختلالات خوردن بیشتر به وزن عمومی بدن توجه دارند، در حالی که مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن بیشتر درباره اجزا خاصی از بدن، به ویژه صورت نگرانند. البته تمایز این تمایل کاملا مشخص نیست. زیرا‌گاه مبتلایان به بی‌اشتهایی روانی از اندازه شکم و ران‌های خود شکایت دارند و برخی از مبتلایان به بد شکلی بدن از ظاهر عمومی مانند زشتی کلی یا ساختمان بدنی نارضایتی‌اند (هلندر و همکاران، ۱۹۹۳).
رویکرد‌های‌ شناختی–رفتاری متضاد، برای هر دو اختلال بی‌اشتهایی روانی و بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن کاربرد دارد. در مبتلایان به بی‌اشتهایی روانی، رویارویی با آینه و در مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن اجتناب از آینه موثر است (هلندر وهمکاران، ۱۹۹۳).
داده‌های تاریخچه‌ای از خانواده، فرضیه ارتباط دو اختلال را تایید نکرده‌اند. تنها ۴ درصد از بستگان درجه اول مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن دچار اختلال خوردن هستند (هلندر وهمکاران، ۱۹۹۳).
۲-۱-۶- تشخیص افتراقی اختلال بدشکلی بدن
علاوه بر تشخیص اندک اختلال بدشکلی بدن، این اختلال به راحتی می‌تواند به عنوان یک اختلال روانی دیگر به اشتباه تشخیص داده شود.در دو مطالعه ای که از بیماران سرپائی روانپزشکی صورت گرفته است ذکر شده هیچ کدام از بیمارانی که اختلال بد شکلی بدن داشتند علائم اختلال بد شکلی بدن آن ها مورد توجه قرار نگرفته و تشخیص داده نشده است(فیلیپس، ۲۰۰۹). این اتفاق به این علت است که اختلال بدشکلی بدن می‌تواند علائمی شبیه اختلال روانی دیگر تولید کند. و از طرفی یک شخص می‌تواند علاوه بر اختلال بدشکلی بدن، اختلالات دیگری نیز داشته باشد. در حقیقت، افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن علاوه بر داشتن اختلال بدشکلی بدن، اغلب افسردگی، فوبی اجتماعی، یا اختلال وسواس فکری- عملی نیز دارند. اگر فردی علاوه بر این اختلال، اختلال روانی دیگری نیز داشته باشد باید تشخیص و مورد درمان قرار گیرد (فیلیپس، ۲۰۰۹).
اشتغال ذهنی با بدشکلی بدن باید ابتدا از نگرانی معمولی درباره زیبایی و قیافه تشخیص داده شود توجه به ظاهر و زیبایی، جهانی و اجتماعی است. ویژگی تفکیک کننده این است که در اختلال بدشکلی بدن شخص ناراحتی هیجانی قابل ملاحظه و اختلال در عملکرد در نتیجه این نگرانی پیدا می‌کند. در اختلال بدشکلی بدن، لازم است که اشتغال ذهنی موجب ناراحتی شدید و اختلال در کارکرد‌های اجتماعی، شغلی یا دیگر جنبه‌های زندگی شود. افزون بر آن، در این اختلال نگرانی، خیالی یا درباره بدشکلی، اغراق آمیز است (پینکاس و همکاران، ۱۹۹۶). نکته جالب توجه این است که افراد مبتلا، اغلب علائم خودشان را از نگرانی طبیعی مربوط به ظاهر تشخیص می‌دهند، که به عنوان یک معیار مشابه با اشتغال ذهنی، پریشانی، و آسیب در عملکرد استفاده می‌شود. اما بعضی اوقات، در افراد مبتلا با شدت متوسط به سختی می‌توان مشخص کرد که به کدام قسمت بدن نگرانی طبیعی و به کدام قسمت بدن نگرانی در حد بیماری دارند. دلایل خوبی وجود دارد که روش فکر کردن افراد مبتلا از افرادی که نگرانی طبیعی در مورد ظاهرشان دارند، متفاوت است. احتمالا، افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن پردازش اطلاعات دیداری متفاوتی را از افراد بدون این بیماری تجربه می‌کنند. مخصوصا آن‌هایی که به طور افراطی به چهره متمرکز می‌شوند و جزئیات آن را کند و کاو می‌کنند. آن‌ها همچنین احتمالا حالت بیانگر چهره خود را بد تفسیر کنند. حتی ممکن است تفاوت‌های ظریفی در ساختار مغزیشان با دیگران داشته باشند. افراد مبتلا معمولا از پوست، مو، یا چهره خود متنفر هستند، در صورتی که افراد در جامعه عادی اغلب از وزن یا جنبه‌های مرتبط با وزن مانند، اندازه شکم، کفل یا ران‌ها ناراحت هستند. همچنین علائم آن‌ها غالبا با دارو درمانی مناسب از بین می‌رود. ما نباید انتظار داشته باشیم که نگرانی‌های طبیعی مربوط به ظاهر با دارو درمانی بهبود یابد (فیلیپس، ۲۰۰۹). تمیز بین اختلال بدشکلی بدن و نگرانی طبیعی مربوط به ظاهر ممکن است تا حدی تیره و نامشخص باشد. در کل، تمیز بین اختلال بدشکلی بدن متوسط یا شدید از نگرانی مربوط به ظاهر خیلی سخت است. البته نگرانی اگر شدید باشد و موجب اشتغال ذهنی و آسیب به کارکردهای اجتماعی، شغلی و جنبه‌های دیگر زندگی شود، بعنوان اختلال تشخیص داده می‌شود (فیلیپس، ۱۹۹۶). و کسی که تشخیص اختلال بدشکلی بدن داده می‌شود باید حداقل یک ساعت در روز نگرانی در مورد ظاهر خود داشته باشد و کسی که کمتر از این زمان، نگرانی داشته باشد باید در تشخیص اختلال بدشکلی بدن احتیاط لازم را داشت، چون اشتغال ذهنی آن‌ها به اندازه کافی افراطی نیست که حکم یک تشخیص روانپزشکی داده شود.ویژگی تفکیک کننده این است که در اختلال بد شکلی بدن شخص ناراحتی هیجانی قابل ملاحظه و اختلال در عملکرد در نتیجه این نگرانی پیدا می کند.
دگرگونی‌های تصویر تن در بی‌اشتهایی روانی، اختلالات هویت جنسی۱۱۹، و برخی از انواع خاص آسیب مغزی (مثلا سندرم‌های مساحمه) دیده می‌شود. اختلال بدشکلی بدن در چنین موقعیت‌هایی نباید تشخیص گذاشته شود. سایر ملاحظات تشخیصی عبارت از اختلال شخصیت خودشیفته و نمایشی، اختلالات افسردگی، اختلالات اضطرابی، اختلال وسواس فکری- عملی و اسکیزوفرنی است.در اختلالات افسردگی، اسکیزوفرنی و اختلال وسواس فکری- عملی، سایر علائم اختلالات مزبور معمولا” خود را به زودی ظاهر می سازند، حتی اگر علامت اولیه نگرانی مفرط در مورد بخشی از بدن است.
در اختلال شخصیت خودشیفته، نگرانی در مورد بخشی از بدن فقط یک ویژگی جزئی در مجموعه کلی صفات شخصیتی است. بیماران مبتلا به شخصیت نمایشی نگرانی شدیدی درباره ظاهر خود دارند. اما در اختلال بدشکلی بدن توجه به داشتن ظاهر خوب و زیبا، با اشتغال ذهنی با بدشکلی وجود دارد. ماهیت اشتغال ذهنی در اختلال بدشکلی بدن با اطمینان بخشی دوستان، خانواده یا مشاوره با روانپزشک، یا متخصصین دیگر تغییر نمی‌کند. (پینکاس و همکاران، ۱۹۹۶)
افسردگی ممکن است ناشی از اختلال بد شکلی بدن و یا همایند با اختلال بد شکلی بدن بیاید. ولی اگر افسردگی به خاطر وجود اختلال بد شکلی بدن باشد و با درمان اختلال بد شکلی بدن بهبود یابد.باید تشخیص اول را اختلال بد شکلی بدن در نظر گرفت .شروع افسردگی در سن پائین و دوام طولانی علائم افسردگی شان از این باشد که ممکن است شخصی که افسرده است علاوه بر افسردگی اختلال بد شکلی بدن نیز داشته باشد (فیلیپس،۲۰۰۹).در اشتغال ذهنی هماهنگ با خلق در افسردگی اساسی، نگرانی درباره قیافه ناشی از اعتماد به نفس ضعیف است. در این اختلال مانند اختلال بدشکلی، اشتغال



همه حقوق محفوظ است

Posted نوامبر 28, 2018 by admin2 in category "No category

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *