نوامبر 28

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، افراد مبتلا، بیماران مبتلا، جراحی زیبایی

دارای شیوه مسلط عینی هستند و ممکن است فاقد منبع لازم برای پردازش فرا‌شناختی باشند. یکی از اهداف درمان روان‌شناختی در مورد اختلال بدشکلی بدن، تسهیل دسترسی به این شیوه‌های اخیر است.
بر اساس مدل S-REF، احتمالا بیماران مبتلا به اختلال بد شکلی بدن در موارد زیر اختلال دارند.
۱_باورهای فرا‌شناختی (مثبت و منفی) مربوط به تنظیم و تفسیر شناخت‌های مربوط به بدشکلی ظاهر دارند. باورهای مثبت درباره نگرانی مربوط به بدشکلی ظاهر و باورهای منفی در مورد شناخت (مثل عدم کنترل و پیامد‌های منفی افکار مربوط به بدشکلی)
۲_اختلال بدشکلی بدن با به کارگیری راهبردهای فرا‌شناختی ناسازگارانه کنترل فکر ارتباط دارد. این راهبرد‌ها از طریق تفکرات مکرر منفی مربوط به خود مثل نگرانی مشخص می‌شوند.
۳_استفاده مداوم از راهبرد‌های مقابله‌ای منفی (نگرانی یا نشخوار فکری) تاثیرات زبان آوری بر شناخت و نحوه خود تنظیمی بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن دارند.
۴_ آشفتگی هیجانی، بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن را گرفتار یک حالت خود پردازش منفی می‌کند، به طوری که شخص نمی‌تواند خود را از این حالت خلاص کند. در نتیجه قضاوت‌های روان‌شناختی افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن از کارآمدی شناختشان می‌کاهد.
برخی از بررسی‌ها در بیماران بد شکلی بدن که با مولفه‌های فرا‌شناختی ارتباط داشتند به قرار زیر می‌باشد:
در سال‌های اخیر بررسی الگوهای تفکر در اختلالات هیجانی و بررسی افکار ناخواسته و نقش آن در اختلالات هیجانی مورد توجه پژوهشگران بالینی قرار گرفته است و با توجه به مطالعاتی که انجام شده، آشکار شده است که الگوهای تفکر و فراشناخت در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن متفاوت از دیگر افراد می‌باشد (کوپر۱۹۶ و عثمان، ۲۰۰۷).
در مطالعه ربیعی و همکاران (۱۳۸۸)، افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، از لحاظ کنترل کردن فکر در مورد بدشکلی ظاهر، باورهای مثبت و منفی درباره نگرانی نسبت به بدشکلی ظاهر، راهبردهای کنترل فرا‌شناختی، رفتارهای ایمنی نسبت به افراد گروه کنترل در افکار و تصاویر در مورد بدشکلی ظاهر و عینیت دادن به افکار و تصاویر مربوط به بدشکلی ظاهر خودشان متفاوت می‌باشند. دانش فرا‌شناختی، به باور‌ها و نظریاتی که افراد درباره شناختشان دارند، اشاره می‌کند. که این باور‌ها یا مثبت می‌باشند و یا منفی مانند باورهای درباره معنای انواع خاص افکار و باور‌ها، مانند تفکر و نگرانی باعث نتایج مثبت و جلوگیری از خطر می‌شود و یا منفی می‌باشد مثل تفکر و تصاویر ذهنی خطرناک و کنترل ناپذیر می‌باشد (ولز، ۱۹۹۵، کارت رایت هاتون و ولز۱۹۷،۱۹۹۷ به نقل ار ربیعی ). علاوه بر این، ویل (۲۰۰۴)، نشان داد که افراد با اختلال بدشکلی بدن باور بنیادی به اهمیت بیش از اندازه ملاک زیبایی دارند. راهبردهای کنترل فرا‌شناختی، پاسخ‌هایی هستند که افراد برای کنترل فعالیت‌های سیستم شناختیشان به کار می‌برند. این راهبرد‌ها ممکن است راهبرد‌های فکری را شدت بخشند یا سرکوب کنند و یا فرایند‌های نظارتی را افزایش دهند (ولز و متیوز، ۱۹۹۶).
در یک مطالعه تحلیل عامل، ولز و دیویس۱۹۸ (۱۹۹۴)، پنج راهبرد کنترل فکر را که توسط پرسشنامه کنترل فکر اندازه گیری می‌شد، معرفی کردند. این راهبرد‌ها شامل ارزیابی مجدد، تنبیه، کنترل اجتماعی، نگرانی و حواس پرتی است. علاوه بر این، افراد پریشان و تحت فشار، اغلب درگیر راهبردهای مقابله‌ای توجهی نظارت بر تهدیدی هستند که با نگرانی‌های شخص آن‌ها هماهنگی است. همچنین نشخوار فکری نیز جزء راهبرد‌های مشکل ساز کنترل فرا‌شناختی می‌باشد. رفتارهای ایمنی مشکل ساز، پاسخ‌هایی است که باعث حفظ شناخت اشتباه و اصلاح نشدن باورهای نادرست فرا‌شناختی می‌شود، مانند اجتناب از موقعیت‌های اجتماعی (کوپر و عثمان، ۲۰۰۷) و عینیت دادن به افکار و تصاویر ذهنی می‌شود. راچمن و شافران۱۹۹ (۱۹۹۹) بیان داشتند که این اصطلاح امروزه برای توصیف این باور به کار می‌رود که افکار و تصاویر ذهنی مزاحم (یک فرد) می‌تواند مستقیما بر وقایع خارجی اثر بگذارد و یا دلالت بر این باور دارد که داشتن این گونه افکار مزاحم برابر با یک عمل واقعی است و به آن عینیت بخشیده می‌شود( خرمدل، ربیعی و همکاران ،۱۳۸۹).
ویل (۲۰۰۴) نشان داد که افراد مبتلا به بیماری اختلال بدشکلی بدن نسبت به تصویر بدنی خودشان، دریافت تحریف شده‌ای دارند و بیش از اندازه نسبت به بدن خودشان متمرکز می‌شوند و علاوه بر این‌ها، ارزیابی منفی نسبت به افکار و تصاویر مربوط به ظاهر خودشان دارند و از رفتارهای ایمنی مثل، اجتناب بیشتر از افراد دیگراستفاده می‌کنند. همچنین مور۲۰۰ و همکارانش (۲۰۰۲)، نشان دادند که افراد با اختلال بدشکلی بدن توجه و خود هوشیاری بیشتری نسبت به بدن خود دارند. ایزولد۲۰۱ و همکارانش (۲۰۰۸) نشان دادند که بین علائم اختلال بدشکلی بدن، تصویر تحریف شده بدن و خود هوشیاری ارتباط معناداری وجود دارد. تحقیق آن‌ها نشان داد که افراد با اختلال بدشکلی بدن نسبت به سایر افراد بیشتر به ظاهر و قیافه خود حساس هستند و بیشتر در آینه خود را چک می‌کنند. همچنین تحقیق ایزولد و همکارانش (۲۰۰۸) نشان داد که این افراد نسبت به این افکار و تصاویر شک و تردید نمی‌کنند و به عبارتی دیگر عینیت بیشتری به افکار و تصاویر مربوط به ظاهر خودشان نشان می‌دهند. ارزیابی منفی و قضاوت زیبا‌شناختی از تصویر ذهنی، بوسیله فرض‌ها و ارزش‌ها در مورد اهمیت ظاهر فعال می‌شود. در افراد مبتلا، زیبایی ظاهر از لحاظ اهمیت در مرکز حیطه شخصیت قرار می‌گیرد (ویل، ۲۰۰۱). اصطلاح حیطه‌شناختی۲۰۲ برای اولین بار توسط بک (۱۹۷۶)، برای توصیف روش شخص برای معنادهی حوادث یا اشیا اطراف خودش استفاده شد. در مرکز حیطه شخصی، مشخصات شخصیت، اسنادهای فیزیکی او، اهداف و ارزش‌های او قرار دارند. حیطه کناری (محیطی) نیز شامل اشیا جاندار و سرمایه‌های فرد مانند خانواده، دوستان و دارایی است. یک ارزش، موقعی برای فرد ایده آل می‌شود که ارزش، بیش از اندازه مهم و به عنوان خود تعریف شود و یا هویتی از فرد یا در مرکز قلمرو شخصیت قرار می‌گیرد. ارزش ایده آل در اختلال بدشکلی بدن معمولا شامل اهمیت ظاهر می‌باشد ولی از دیگر ارزش‌ها می‌توان پذیرش اجتماعی، کمال گرایی، تناسب و جوانی را نام برد. بدون این نوع ارزش‌های ایده آل، افراد به یک طریقی می‌توانند با تصویر بدنی تحریف شده انطباق پیدا کنند و افراد مبتلا به بدشکلی ممکن است خودشان را بپذیرند و کمتر خود– هشیار شوند (پرترایج، ۱۹۹۰). قواعد و فرض‌های شرطی در مورد ظاهر یک فرد، بوسیله میزان ارزش و اهمیت ظاهر برای هویت یک فرد، هدایت خواهد شد. این فرض‌ها شامل: اگر من جذاب نباشم پس زندگی ارزش زیستن ندارد، اگر من نقص ظاهری داشته باشم پس در تمام زندگی‌ام تنها خواهم ماند، یا من تنها موقعی می‌توانم کاری انجام دهم که احساس کاملا راحتی در مورد ظاهرم داشته باشم، هستند (ویل و همکاران، ۱۹۹۶). گرمیا۲۰۳ و نظیر اغلو (۲۰۰۱)، فرض‌های دیگری مانند: “اگر من خوب به نظر بیایم، کل زندگی‌ام بهتر خواهد شد ” ، ” چگونگی احساس من در مورد خودم به عنوان یک شخص، بستگی به احساسم در مورد این دارد که چگونه دیده می‌شوم ” را آشکار کردند.
اعتقادات هسته‌ای بر اساس عوامل زیر فعال می‌شوند:۱) احساس شکست یا بی‌کفایتی عمومی۲) احساس بی‌ارزش ۳)احساس زشتی، نفرت انگیز یا ناهنجار بود۴) احساس غیر قابل پذیرش یا متنفر بودن ۵) احساس طرد شدن بوسیله دیگران و بقیه زندگی را تنها ماندن (عثمان و همکاران، ۲۰۰۳). اکثر اعتقادات هسته‌ای فقط مخصوص اختلال بدشکلی بدن نیستند بلکه عموما آن‌ها در افسردگی و اختلالات شخصیت هم وجود دارند. این مدل پیش بینی می‌کند که فعال شدن ارزیابی منفی یک پسخوراند منفی و توجه متمرکز بر خود بر روی تصویر ذهنی را افزایش خواهد داد.
هیجان‌ها، در اختلال بدشکلی بدن پیچیده و وابسته به ارزیابی از حوادث و موقعیت‌ها می‌باشد. این هیجان‌ها عبارتند از:۱)شرمندگی درونی (یا تنفر از خود) در زمانی که خود را با دیگران مقایسه و در سطح پایین تری درجه بندی بکنند۲) شرمندگی بیرونی و انتظار اضطراب اجتماعی براساس آنکه دیگران احتمالا چطور آن‌ها را وارسی و یا نسبت به آن‌ها خصومت یا طرد می‌کنند ۳)افسردگی و درماندگی در شکست شخصی برای رسیدن به استاندارد‌های زیبایی خودش، زندگی در انزوای اجتماعی، تعارضات بین فردی و نقص در رابطه‌ها۴)خشم و ناکامی به خاطر آسیب‌هایی که به ظاهر خود می‌رسانند (مانند جراحی خود یا برداشتن پوست)؛ دیگران، نگرانی آن‌ها را نمی فهمند و یا با آن‌ها موافق نیستند؛ یا پول برای جراحی زیبایی ندارند و یا جراحی زیبایی برای آن‌ها رضایت خاطر بدست نمی‌آورد. اشتباه در آسیب رساندن به ظاهر یک فرد بوسیله خود فرد یا در حین جستجوی جراحی زیبایی اتفاق می‌افتد. تعجب آور نیست که این اختلال با افزایش درماندگی و شرمساری، درجه بالایی از همایندی با افسردگی و ریسک خطر خودکشی داشته باشد (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳؛ ویل و همکاران، ۱۹۹۶). از لحاظ دیگر، حلقه پسخوراند منفی به عنوان افزایش در برانگیختگی هیجانی، گرایش به افزایش بسامد و شدت ارزیابی منفی از تصویر بدن افزایش توجه متمرکز بر خود، خواهد شد.
اختلال بدشکلی بدن به طور مکرر بر روی طیف وسواس فکری_عملی مفهوم سازی شده است که این تا حدی به خاطر آسیب‌شناسی مشابه آن‌ها می‌باشد (مانند رفتارهای وسواسی، چک کردن در آینه)، که به طور وسیعی در اکثر اندازه گیری‌ها (مثل مقیاس اصلاح شده وسواس فکری جبری یل – براون) برای اختلال بدشکلی بدن جا داده شده است (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷). با این حال، همه راهبردهای رفتاری که برای کاهش احتمال خطر در موقعیت‌های خطرناک به کار می‌روند مانند گریز و اجتناب که بوسیله افراد مبتلا استفاده می‌شود، به عنوان رفتارهای ایمنی (سالکوس کیس، ۱۹۹۱، ۱۹۹۶) یا از دیدگاه روان‌شناسی تکاملی، بعنوان رفتارهای تسلیم وارونه تعریف شده است (الان و گیلبرت۲۰۴، ۱۹۹۷؛ گیلبرت، ۲۰۰۰؛ هارپر۲۰۵، ۱۹۸۵). به طور سنتی رفتارهای ایمنی، برای همه اختلالات اضطرابی به عنوان عملی است که در درون موقعیت‌ها برای جلوگیری از ترس‌های فاجعه آمیز، طراحی شده است. اساس رفتارهای تسلیم وارانه در موقعیت‌های اجتماعی، به جای رفتارهای جویندگی، محدود کردن این رفتار‌ها می‌باشد (گیلبرت، ۲۰۰۰). رفتارهای ایمنی یا تسلیم وارونه عبارتند از،۱) فعال شدن رفتارهای گریز یا اجتناب در زمانی که غرق در هیجان می‌باشند،۲) رفتارهای محتاطانه مانند پنهان سازی برای کاهش وارسی دیگران،۳)رفتارهای وسواسی که تکرار می‌شوند تا شخص احساس راحتی یا درست بودن پیدا کند. رفتارهای ایمنی اغلب خصیصه فردی و معنای شخصی برای افراد دارد.



همه حقوق محفوظ است

Posted نوامبر 28, 2018 by admin2 in category "No category

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *