سپتامبر 2

مکانیزم های سازگاری

جبران [1]

جبران به عنوان یک مکانیزم سازگاری عبارت است از اغراق در یکی از مشخصات یا رفتارهای شخص ، به منظور کاستن احساس حقارتی که براثر رفتارها یا مشخصات نامطلوب به وجود آمده است .

حالتی است که در آن برای جبران ضعف و عدم کفایت خودمان کوشش فراوان می‌کنیم که گاهی در نوع اغراق آمیز و خارج از حد کوشش و تلاش برای پیروزی ، به قدری است که شخص حتی با داشتن ضعف و عدم کفایت شهرت جهانی پیدا می‌کند و به مدارج عالی می‌رسد . مانند ناپلئون ؛‌روزولت ،‌کندی و …

شباهت زیادی بین مکانیسم دفاعی جا به جایی و جبران وجود دارد زیرا در جابه جایی نیز شخص با انتقال افکار و احساس خود به کسی یا شیئی به نحوی ناراحتی خود را از بین می‌برد . در مکانیسم جبران اولاً جنبه انتقال وجود ندارد و در ثانی تلاش برای از بین بردن ضعف در جابه جایی دیده نمی‌شود . آرایش بیش از حد بعضی از خانمها برای از بین بردن زشتیهای صورت یک نوع جبران محسوب می‌شود .

پس جبران بهترین وسیله برای مقابله با کمبودها و ضعف فردی است که به طور ناخودآگاه انجام می‌گیرد . دانشجویی که از درسی ضعیف است جبرانش را با درس دیگری می‌کند ،‌والدین بچه‌های خود را به تحصیل وا می دارند و یا آنها را به خارج می‌فرستند که کمبودها و ناکامیهای تحصیلی – فرهنگی واجتماعی خود را جبران کرده و به طور ناخودآگاه ارضا شوند .

در فرضه آدلو احساس حقارت سرمنشاء تمام ناکامیهاست و برتری طلبی یک حالت جبران برای از بین بردن این عقده‌ها می‌باشد .

واکنشهای جبرانی براحساس حقارت و بیکفایتی مبتنی هستند و کوششی برای سرپوش گذاشتن بر نکات ضعف و عدم کفایت به شمار می روند و این واکنشها از نقایص حقیقی یا خیالی و یا شکستهای شخصی ناشی می‌شوند واکنشهای جبرانی وجه اشتراکی با مکانیسم والایش دارند . از نمونه‌های بارز این مکانیسم یکی این است که شکست دانش آموزی در امتحان ممکن است اورا به کوشش افراطی برای نیل به موفقیت بکشاند دیگر ، عمل دختر زشتی است که سعی می‌کند با کسب صفاتی پسندیده‌تر و به رخ کشیدن مکرر آنها در رفتارش ، نقص ظاهری خود را از نظرها پنهان دارد.

بعضی از روانشناسان این اصطلاح را برای کسانی که با کوشش زیاد سعی دارند نقائص خود را پوشانده ، یا برطرف کنند ، به کار می‌برند .

نوع دیگر از رفتار جبرانی ، تمایل زیادی به تسلط بر دیگری است ، که خود از طریقی برای پوشاندن احساس حقارت است .

رفتار پرخاشگری نوعی رفتار جبرانی است که متوجه محیط خارجی موجود شده است و نماینده مقاومت مثبت و فعالی بر ضد محرومیت است ، و گاهی نیز یک محرک بسیار قوی در رفتار بشر به شمار می‌رود و به عقیده آدلر محرک اصلی ایجاد مردان بزرگ می‌باشد . مثلاً احساس جاه طلبی ناپلئون تا اندازه‌ی زیادی به احساس حقارت وی از کوچکی جثه و کوتاهی اندامش مربوط می شد .

در جنگ جهانی دوم هیتلر و همکارش گوبلز که از یک پا ناقص بود ، برای جبران کمبودهای خود ، دست به قدرت طلبی‌های خطرناکی زدند که نزدیک بودن نسل را معدوم سازد و البته این یکی ازعوامل روحی بروز جنگ جهانی دوم بود .رفتار جبرانی همیشه بستگی دارد به احساس خود کم‌بینی و تصور عدم لیاقت و کفایت . این احساس کم ارزشی و بی‌لیاقتی ، برخلاف آنچه که آدلر می‌گفت همیشه سرچشمه‌اش نواقص جسمی نیست ، بلکه اغلب در اثر ارضاء نشدن احتیاجات صورت می‌گیرد .

مثلاً دانشجوئی ممکن است در دانشگاه موفق نشود ولی برای جبران این شکست به دروغهای بزرگ و تعریف زیاده از حد ، در مورد موفقیت‌های خیالی خود بپردازید .

تعویض[2]

اغلب هنگامی که فرد احساس حقارت بسیار شدیدی در مورد بخصوصی دارد ، سعی می‌کند این کمبود را با تشدید فعالیت در مورد دیگر جبران نماید این عمل را تعویض می‌نامند .

اگرتعویض کورکورانه و فقط براساس آزمایش و خطا صورت گیرد ، نتیجه سودمندی حاصل نخواهد شد .

بالعکس اگر فرد مذکور خود را بشناسد و به عمق استعدادها و خصوصیات روانی خود پی ببرد ، می‌تواند قوای خود را در فعالیت مفیدی تمرکز نموده ، طبعاً در آن موفق گردد .

گاهی فردی که در واقع از چند لحاظ حقیرتر از دیگران است ، سعی می‌کند بدون نقشه‌ی معینی ، از یک فعالیت دست کشیده به فعالیت دیگر بپردازد ، تنها به این امید که بالاخره کاری را که در آن امید موفقیتش هست ، پیدا نماید ولی چو استعدادهای این فرد محدود است ، در اغلب موارد مواجه با شکست می‌شود ، در نتیجه احساس حقارت او عمیق‌تر میگردد .

بتدریج این فرد چنین تصور می‌کند که اجتماع برای او در هر گوشه مانعی قرار داده ،‌تا از پیشرفت او جلوگیری نماید . ماحصل این احساس و احساسات شدید دیگر ، ابتلاء به امراض عصبی و روانی خواهد بود .

 

جبران از طریق کودکان

اولیاء خیلی اوقات سعی دارند شکست‌های خود را به وسیله موفقیتهای کودکان خود جبران نمایند .

مثلاً مادر جاه طلبی که نتوانسته این احساس خود را درحرفه‌ای ارضاء کند ،ممکن است به دختر جوان خود فشار آورد تا از ازدواج امتناع نموده ، به شغل و حرفه‌ای بپردازد. یا اینکه معلمی که می‌خواست پزشک شود ولی نتوانسته است ، کوشش می‌کند تا پسر خود را وادار به رفتن به دانشکده‌ی پزشکی نماید . این گونه رفتار جبرانی اغلب مشکلات زیادی برای کودکان به وجود می آورد گاهی نیز کودک استعدادها و علائقی دارد که با نظریات و خواسته‌های او تطبیق می‌کند .

جنایت : جنایات افراد خیلی اوقات در واقع رفتارهای جبرانی است . مثلاً پسری که همسالانش او را آد ضعیف و ناتوانی می‌شمارند ، ممکن است برای جبران این تحقیر و به دست آوردن موقعیتی نزد آنان ، دست به دزدی زند واگر در این راه موفقیت حاصل کند ،‌این کار را ادامه خواهد داد .

خیلی از کودکان افراد روحانی ، اعمال ضد اجتماعی می‌کنند بدین منظور که همسالان آنها آنان را افراد خشک و مذهبی تصور نکند .

جنایت و رفتار شرارت بار کودکان و جوانان ، نماینده‌ی کشمکشی است که این افراد بر علیه محرومیت و ناکامی دارند ، این رفتارهای تجاز کارانه عکس‌العملی است که فرد بر ضد کمبودهای شخصی و اجتماعی از خود بروز می‌دهد و بنابراین هر فرد جنایتکار را باید از نظر روانی مورد مطالعه قرار داد . اگر چه تنبیه گاهی موثر است ولی اغلب نتایج مطلوب در درمان این نوع افراد نمی‌دهد و شواهد و دلایل بسیار ، نماینده اینست که تنبیه شدید در کم کردن مقدار جنایت ، زیاد موثر واقع نمی‌شود . توجه ما باید فقط معطوف به جنایت وقاع شده نباشد ، بلکه باید شخص جانی و موقعیتهائی را که سبب ایجاد رفتار جنایتکارانه در او شده است به دقت مورد توجه قرار داد .

والایش ، تصعید

تصعید [3]یک اصطلاح روانکاوی است ،‌که در اصل عبارت بوده از تبدیل انرژی جنسی به انرژی و علائق غیر جنسی ، از قبیل ورزش ، علاقه به تحقیقات علمی و هنری و امثال آن .

در سالهای اخیر تصعید مفهونم وسیعتری پیدا کرده است . بدین معنی که آن را فعالیتهائی می‌دانند ناشی از انواع مختلف محرومیت‌ها . هر فردی ممکن است به منظور جبران محرومیت شدید ، زندگی خود را وقف اعمال اجتماع پسندانه نماید . گاهی این شخص ممکن است قسمت اعظم زندی خود را صرف پیشرفت در شغل کند ، و بدین وسیله از فشار محرومیت‌ها فرار نماید فردی که تمام وقت خود را منحصر به کار کردن می‌کند و شب و روز او به منظور پیشرفت ، در آن مصروف می‌شود ، و سالیان دراز نیز این رفتار را تکرار می‌کند حتماً مبتلا به ناراحتی روانی است و در اصل با شخصی که معتاد به استعمال مواد الکلی است فرق زیادی ندارد . زیرا هر یک به حدافراط از مکانیزم فرار استفاده می‌نمایند .

البته فرق عمده این دو اینست که فرد مذکور چون قادر است هیجان و تنش روانی خود را به وسیله کار بکاهد ، از راه مثبتی دست به سازگاری و جبران محرومیت‌ها زده است . عده‌ی زیادی از علما و دانشمندان بزرگ به منظور جبران کمبودهای جسمی و روانی با پشتکار و به کار انداختن هوش سرشار خد ، توانسته‌اند بشریت را از بالای عظیمی نجات بخشند .

والایش یا تصعید تغیر کششهای غریزی با سمت رفتاراجتماعی قابل قبول و قابل ستایش و تمجید است . درعمل تصفیه ، از بروز کششهای غریزی به صورت اصلی خود ممانعت می‌شود و بدانها جهت مقبولی داده می‌شود به نظر روانکاوان اکثر فعالیتهای معمولی انسان ، که به صورت بسیار شدیدی تجلی میکند ، منعکس کننده کششهای نهاد به صورت تصعید شده است ؛ مثلاً جراحی و سربازی ، هر دو به منزله تجلی اجتماع پسند کششهای دیگر آزادی به حساب می‌آیند . تصعید تنها مکانیسم دفاعی موفقیت آمیز واقعی است ، زیرا در تغییر جهت دادن مداوم به کششهای نامطلوب موفق است . بقیه مکانیسمهای دفاعی تا حدودی ناموفق هستند ،‌زیرا باید دائماً جهت کششهای نامطلوب را تغییر دهند . تصعید شکل خاصی از جا به جا سازی است که جنبه سازندگی و خلاقیت دارد . گرایش به ادبیات و هنر ممکن است تصعید حالت کمرویی باشد ، که در آن افراد حالات درونی خویش را در قالب آثارشان بیان می‌کنند . ورزش کم وپیش تجلیات حالات پرخاشگرانه است . بعضی از روانکاوان برای تصعید از یکی از دو اصطلاح کانالیزاسیون [4]به معنی رهنمونی آرزو ، و یا پلاتونیزاسیون[5] ، به معنی افلاطونی کردن نیز استفاده کرده‌اند که کمتر مصطلح است .

در والایش هدف یا موضوع اصلی از نظر اجتماعی نامقبول است . بنابراین در قالب هدف یا موضوعی که وجهه اجتماعی دارد بیان می‌شود . در والایش تکانه منحرف ، سدود و یا سرکوب نمی‌شود بلکه هدایت می‌گردد . بنابراین بیان والایشی تکانه‌ ارضاء کننده است .

والایش تکانهای که هدف آن حفظ شده اما موضوع آن از صورت قابل اعتراض از نظر اجتماعی به موضوعی با ارزش از نظر اجتماعی تبدیل می‌شود والایش لیبدوئی مستلزم رفع جنسیت از تکانه‌های سائق و پذیرش چیزی است که فرامن و اجتماع آن را ارج می‌نهند . والایش تکانه‌های پرخاشگرانه از طریق بازی‌ها و ورزش‌های لذت بخش صورت می‌گیرد و برخلاف دفاع‌های نوروتیک ، والایش به فرد این امکان را می‌دهد که غرایض را در مجرایی خاص تخلیه کند تا محکوم شده یا بازگردانده شوند بنابراین در والایش ، شخص به احساسات خود تحرف است و آن را تعدیل نموده و متوجه هدف یا شخص مهمی می‌سازد که ارضاء غریزی معتدل را امکان پذیر می‌سازد ( کاپلن و سادوک ، 1994 ، ترجمه پور افکاری ، 1376) .

در واقع والایش تغییر هدف یا موضوع از چیزی که به لحاظ اجتماعی غیر قابل پذیرش است ، به هدف قابل پذیرش می‌باشد .والایش تکانه‌ها را به جای انحراف و یا مسدود ساختن ، هدایت می‌کند .( ویلنت ، 2000) .

 

همانند سازی[6]

همانند سازی یکی از مکانیزمهای سازگاری است که به وسیله فرد رابطه عاطفی شدیدی با گروه و یا موسسه‌ای ، با منظور بالا بردن مقام خود برقرار می‌کند به عبارت دیگر به وسیله قدرت او از قدرت دیگران سرچشمه می گیرد . همه افراد بشر مکانیزم همانند سازی را تا اندازه‌ای به کار می برند مثلاً طفل خود را با مادرش همانند می‌نماید و یا اینکه پسر کوچکی قدرت پدرش را به رخ دیگران میکشد و به همین منوال افراد بشر خود را با شخصیت‌های معروف و موسسات معتبر و تیمهای ورزش و کلوبهای سرشناس همانند و بدین وسیله احساس برتری و بزرگ‌منشی می‌نمایند . گاهی افرادی که به خود اطمینان ندارند گرد شخص مقتدری جمع شده ، از قدرت او احساس قدرت و اعتماد به نفس می‌کنند و به این دلیل شده است که گاهی اطرافیان شخص دیکتاتور از خود او نیز قدرت‌ نمائی بیشتری به خرج داده ، در تحمیل عقاید خود بسیار سخت‌گیر می‌شوند .

همانند سازی کیفیتی است که تا آخر عمر ادامه دارد ونقش مهمی را در رشد و تکامل شخصیت‌ بازی می‌کند . در این مکانیسم شخص به طور ناخودآگاه از رفتار ، گفتار ، کردار ، حرکات شخص و یا اشخاص دیگر تقلید و پیروی می‌کند و حتی خود را شبیه شخص دیگری که برای او احترام قائل است پنداشته و بدین ترتیب مزایا ، کامیابی ، برتری و ارزشهای او را از آن خود تلقی می‌کند و بدین نحو ارضا می‌شود .

عقیده بر این است که احساس حقارت یا خود کم‌بینی اساس و پایه همسانگری است زیرا شخص همسانگر از موقعیت ،‌قدرت ، استعداد و مهارت خود راضی نیست لذا با تقلید ناخودآگاه خود را شخص دیگری می‌داند و رفتار صفات او را الگو و مدل قرار می‌دهد .

علاقه‌ی زیاد خانمها به هنرپیشگان زیبای زن در واقع یک مکانیسم همسانگری است . ما رفتار خارجیان را تقلید می‌کنیم که اگر به طور ناخودآگاه انجام گیرد همسانگری است چون آنها را برتر از خودمان می‌دانیم . همانندگری بعد از دیدن فیلمها یا شنیدن داستانها خیلی زیاد می‌شود . پس از دیدن فیلم طرز حرف زدن ، آهنگ صدا ، راه رفتن ، طرز لباس پوشیدن ، غذا خوردن و … پاره‌ای از ستارگان مورد دلخواه را « مدل » قرار داده و به همان نحو عمل می‌کنیم .

همانند سازی همیشه جنبه مثبت ندارد و گاهی جنبه ‌های منفی به خود می‌گیرد و شخص از نقاط ضعف ، رفتارهای غیر اجتماعی والدین یا دوستان تقلید می‌کند .

دروغگویی ، دزدی و … نمونه‌ای از همسانگری‌ با جنبه‌های منفی هستند .

همانند سازی از ابتدای مراحل زندگی در کودک به وجود می آید و اگر والدین رفتارهای ناصحیح داشته باشد لذا کودک ممکن است همسانگری غیر طبیعی داشته و یا به اختلالات شخصیتی مبتلا شود .

اعضاء خانواده‌ی شخص مشهوری اغلب خود را به او نسبت می‌دهند و احساس غرور و افتخار می‌کنند . این عملاگر به مقدار انجام گیرد ممکن است نتایج مطلوبی داشته باشد ولی اگر در آن افراط شود در حدی که اعضاء خانواده از آن هیچ ابتکاری نشان ندهند ، بتدریج در آنها احساس بیهودگی ایجاد خواهد شد . در این صورت امکان بروز نتایج نامطلوبی وجود دارد .

در اجتماعات نیز افراد هر اجتماعی از اینکه شخص مشهور و موفقی داشته باشند احساس غرور می‌نمایند به این جهت که فرد پرارزشی در میان آنهاست ، به خود می‌بالند و احساس بزرگی و اهمیت می‌کنند .

افراط در همانند سازی ، ممکن است برای سلامت فکر خطرناک باشد مانند زمانی که شخص توهم خود بزرگ بینی دارد .

افراط در نسبت دادن خود به دسته‌های مذهبی ، گاه این خطر را دارد که شخص تصور می‌کند دارای قوای مافوق طبیعت است ؛ هر چند که چنین موردی بسیار نادر است . به طور کلی انتساب ، یکی از بهترین و سالمترین نوع سازگاری است .

 

عذر تراشی[7]

عذر تراشی عبارت است از بیان دلیل اجتماع پسندانه ، برای عمل و یا فکری که از نظر اجتماعی و یا فرد عمل کننده ، ناپسند است . اگر رفتار عذرتراشی زیاد تکرار شود بعد از مدتی در مورد علل اصلی رفتار ناپسند ، امر به خود شخص و دیگران ،‌مشتبه می‌شود .

همه‌ی افراد بشر تا اندازه‌ای عذرتراشی می‌کنند زیرا محیط ، آنان را به این عمل وادار می‌نماید .

مثلاً کودک به زودی می آموزد که اگردلیل قانع کننده‌ای برای عمل ناپسند خود به اولیاء و آموزگاران ارائه دهد ، از تنبیه مصون خواهد ماند . یا اینکه دانشجوی دانشگاه که مردود شده است . درعوض اینکه قبول کند استعداد و یا پشتکار او برای این امتحان کافی نبوده است ، شکایت از بدی امتحان و مبهم بودن پرسشها و تبعیض استاد می‌نماید ، یا ادعا می‌کند که در آن روز حال او مناسب گذراندن امتحان نبوده است .

عذرتراشی فقط منحصر به کودکان و نوجوانان نیست ، بلکه افراد بزرگسال نیز به کرات از آن استفاده می‌کنند .

آنان اغلب برای رفتارهائی که در اصل از خود خواهی و خودپسندی سرچشمه می‌گیرد دلایلی که به ظاهر بسیار پاک و منزه و عاری از خودخواهی است ، ارائه می دهند. مثلاً رؤسای دولتها اغلب ادعا می‌کنند که برنامه‌ی آنها برای رفاه عموم درست شده ، در صورتی که ممکن است هدف آنان قدرت و ثروت بیشتر باشد . رل تظاهر و منطقی جلوه دادن رفتار را ، هر فردی بازی می‌کند ، حتی عالمی نیز که زندگی خود را وقف علم نکرده ، ممکن است گاهی ارقام و اطلاعات خود را طوری تفسیر می‌کند که به وسیله‌ی آن نظر خود او ثابت شود نه حقیقت و واقعیت امر .

فرد بشری که مطلقاً منطقی باشد وجود ندارد بلکه در انسان منطق یا اندازه‌ی زیادی آمیخته با عواطف است و همین عوامل عاطفی است که شخص را مجبور می‌کند تا متوسل به عذر تراشی شود آن هم فقط به این منظور که وجودش در نظر خود و دیگران با ارزش جلوه نماید .

یکی از طرق عذرتراشی اینست که وقتی فرد به آنچه می‌خواهد ، نمی‌تواند دست یابد مدعی می‌شود که تمایلی برای بدست آوردن آن مطلب ندارد و به عبارت دیگر کوشش می‌کند که وجود آن تمایل را در خود انکار نماید .

مثلاً مردی که در عشق شکست می‌خورد ، چنین عذرتراشی می‌کند که او اصلاً زیاد میل به ازدواج با معشوق خود را نداشته است و یا شخصی که قادر نیست مطلوب خود را نداشته است و یا شخصی که قادر نیست شغل مطلوب خود را به دست آورد ، ادعا می‌کند که او از اول نیز مایل به آن شغل نبوده و آن را کار زیاد مفیدی نمیدانسته است . چنانکه شیخ بیان می‌کند که این گونه عذرتراشی معمولاً پیشرفت دیگران را تحیر می‌کنند مثلاً چنین شایع می‌نمایند که نوابغ نه تنها از لحاظ جسمانی ناقصند بلکه از جهت روانی نیز غیر عادی هستند .

این نظریه به افراد متوسط یا کم هوش اجازه میدهد تا بگویند ، از اینکه با هوش نیستند خوشحالند در نوع دیگر عذرتراشی فرد اصدار می‌ورزند که آنچه اوست هست همان است که قصد داشته است .

این مکانیزم را افراد متعصب مذهبی زیاد به کار می برند .

 

برون فکنی [8]

اصطلاح برون فکنی را روانشناسان به دو معنی به کار می گیرند : یکی اینکه شخص سبب ایجاد حادثه‌ای را موضوعی نامربوط و یا حتی خیالی بداند ،‌و دیگر اینکه شخص



همه حقوق محفوظ است

Posted سپتامبر 2, 2018 by 92 in category "مقالات