سپتامبر 2

که، یا، این، یک، برای

اختلالات روانی را که در خود او وجود دارد در دیگران ببیند . مثلاً شخصی چون پایش به صندلی خورده ، به عوض اذعان به بی‌احتیاطی خود لگدی به صندلی میزند و به آن ناسزا می‌گوید و یا مکانیکی که عدم موفقیت خود را سبب کافی نبودن ابزار می‌داند ، هر دو این افراد از مکانیزم برون فکنی استفاده می‌کنند برون فکنی هنگامی غیر عادی می‌شود که شخص عیوب خود را در دیگران به صرت اغراق آمیز مشاهده نماید . او سعی می‌کند تا از احساس تقصیر و گناهی که دارد بکاهد و بدین وسیله خود را قانع سازد که دیگران نیز اعمال مشابهی انجام می‌دهند .

فی المثل اگر او آدم متجاوزیست دیگران را نیز به همین منوال می‌پندارد و اگر انحراف جنسی دارد تصور می‌کند که دیگران را نیز به همین منوال می‌پندارد و اگر انحراف جنسی دارد تصور میکند که دیگران هم به همین درد مبتلا هستند .

استفاده بی‌اندازه از مکانیزم برون فکنی اغلب در افراد نوروتیک و پسیوتیک مشاهده می‌شود .

مشروعیت یک آرزو و یا تفکر اغلب به شرایط دنیایی خارج بستگی دارد . مثلاً فریب دادن یک مرد صادق در نظر اکثر مردم کارمذمومی است ، در حالی که تا حدودی این فکر را پذیرفته‌ایم که اگر کسی ما را گول بزند بر مقابله به مثل ایرادی وارد نیست . از این رو ، یکی از راههای فرو نشاندن کششهای درونی این است که دنیای خارج را به طریقی آماده کنیم که اعمال ما مورد پذیرش بیشتری قرار گیرد . مکانیسمهای دفاعی فرافکنی متضمن نسبت دادن کششها و کوششهای مزاحم و نامطلوب درون خودمان به کسی یا چیزی غیر از خودمان است . اغلب مشاهده می‌شود که انسان ، زمانی که تحت فشار است ، تمایل دارد که در دیگران دقیقاً همان خصوصیاتی را بیابد که خود از داشتن آنها متنفر است . مثلاً ممکن است دانش آموزی که در امتحان تقلب کرده است ، علت نمره کم خود را فراوانی نمرات زیاد را به انجام تقلب از جانب دیگران نسبت دهد . فرافکی به وسیله اکثر روانکاوان به منزله یک مکانیسم دفاعی عمومی پذیرفته شده است واساس تهیه ابزار فرافکنی در ارزیابی شخصیت قرار گرفته است . سرانجام باید گفت که پدیده « بزطلیقه بودن » شکلی از فرافکنی است. فرافکنی هنگامی رخ می‌دهد که « خود » نتواند تمایلات نامطلوب را در خارج از سطح هشیاری نگه دارد و در نتیجه آنها را به دیگران نسبت می‌دهد (‌کافر همه را به کیش خود پندارد = قیاس به نفس ) . در اینجا که تحریف حقیقت وجود دارد و آن هنگامی اتفاق می‌افتد که « خود » تحت فشار نیازهای عاطفی ، تماسش را با واقعیت قطع کند . اگر « خود » نتواند یک تمایل نامطلوب را سرکوب کند و و جود آن را منکر شود ، فرافکنی به وقوع می‌پیوندد.

همه ما آرزوها ، تمایلات و خصایص فردی و نقاط ضعف مربوط به خود داریم که گاهی وجود آنها برایمان ناراحت کننده و قبول آنها برایمان خالی از اشکال نیست و به عبارت دیگر مایل به داشتن آنها نیستیم و می‌کوشیم تمایلات ناپسند خود را به دیگران نسبت داده و خود را عاری از عیب و نقص بدانیم . گناهی که از ما سر زده است به طور ناخودآگاه بگردن کس دیگری می‌اندازیم . برون فکنی در نوع مبالغه و اغراق آمیز حالت هذیان به خود می‌گیرد و در این صورت برون فکنی بیشتر به صورت احساسات نامتناسب عاشقانه یا کینه‌ توزی که فردی نسبت به دیگران دارد و به طور عکس دیگران را نسبت به خودداری آن احساسات می‌داند جلب توجه می‌کند ، در صورتی که این احساسات از آن خود او هستند .مثلاً می‌گوید (‌او عاشق من است ، او نسبت به من کینه می‌ورزد یا از من متنفر است ) به جای اینکه بگوید ( من عاشق او هستم ، نسبت به او کینه می‌ورزم و یا از او متنفرم ) . در ارزیابی شخصیت و پی بردن به افکار درونی آزمونهایی به نام آزمونهای برون فکنی که آزمون دورشاخ و اندریافت ( ت.آ.ت) از آن جمله هستند وجود دارد .

فرافکنی اسناد ویژگی‌های فکری ، احساسی و آرزوهای منفی و اضطراب آور خود به دیگران است ( وایلامت ، 1977) فرافکنی مکانیسمی است که در آن سه مرحله متوالی وجود دارد . نخست حذف تجسم آزار دهنده یک کشانده دورنی ، دوم تغییر شکل محتوی و در نهایت بازگشت تجسم ( به شکل تجسمی وابسته به یک شی بیرونی ) به ؟؟ ( منصور و دادستان ، 1378) .

این مکانیسم هر چند در سطح بهنجار دیده می‌شود اما در سطح مرضی به طور مشخصی در روان پریشی‌های هذیانی و به طور اختصاصی در نشانگان پارانویا برجسته است .

هذیان [9]

استفاده زیاده از حد از مکانیسم عذر تراشی ، گاهی منجر به هذیان شدید و غیر عادی می‌گردد . فردی که احتیاج بسیار مبرمی به کسب هدف معنی دارد ولی در میل به آن مقصود ، با شکست مواجه می‌شود مطمئناً برای منطقی نشان دادن شکست خود به قدری تلاش خواهد کرد که امر بر خود مثبته شده و به امور بی‌اساس و دور از حقیقت ، معتقد می‌شود .

مثلاً دانشجوی دانشگاهی به روانشناسی شکایت می‌کرد که یکی از استادان با او« لج است » و میل دارد او را عمداً آزار دهد . بعد از چند جلسه روان درمانی معلوم شد که دانشجوی مذکور ، تمایل داشت که فیزیکدان بزرگی گردد ودر واقع تا اندازه‌ای معتقد شده بود که او فیزیکدان مشهوریست .

او می‌پنداشت که اعضای دانشکده فیزیک نسبت به مقام او حسادت ورزیده ، سعی دارند تا از پیشرفت او جلوگیری نمایند . اصل واقعیت عبارت بود از عدم موفقیت این دانشجودر امتحانات ،‌به منظور جبران این شکست در استفاده از مکانیزم عذر تراشی به اندازه‌ای افراط نموده بود که دچار حالتی نزدیک به پسیکوز شده بود . علامت بارز استفاده افراطی از مکانیزم عذر تراشی ، تعصب شدیدی است که شخص در صحیح جلوه دادن عقاید و افکار خود دارد .

چون هذیان معمولاً به نظر شخص مبتلا به آن ، بسیار منطقی و صحیح جلوه می‌کند ، بنابراین تقریباً غیر ممکن است که بتوان او را متوجه اشتباه خود نمود . هنگامی که این هذیان به صورت سلسله افکاری منظم و مشخص در می آید چنانکه در پاراپانویای خالص[10]دیده می‌شود ، امکان درمان بسیار ضعیف و حتی غیر ممکن خواهد شد : البته همه ما تا اندازه‌ای آنچه را که می‌خواهیم باور میکنیم ولی فردی که به توهم غیر عادی مبتلا باشد افکار غیر قابل تغییری را در مغز خود می‌پروراند .

 

جا به جایی [11]

جابه جایی عبارت است از نیرو گذاری هیجانی یا سائقی از یک عقیده یا شی به عقیده یا شیء دیگر که یک وجه و یا کفیت مشابه با آن دارد . جا به جایی ، تظاهر نمادین ، عقیده یا شیء اصلی را به گونه‌ای ضعیف‌تر یا به شکلی که ناراحتی کمتری را بر می‌انگیزد ؛ امکان پذیر می‌سازد .( کاپلان و سادوک ، 1994، ترجمه پور افکاری ، 1976)

همان طوریکه از اسمش پیداست شخص به طور ناخودآگاه با انتقال افکار و احساس یا انرژی فکری خود از شخصی یا شیئی به شخص یا شیئی دیگر خود را ارضا می‌کند و از اضطراب و وحشت رهایی می‌یابد مثلاً از دست پدر یا مادرش ناراحت است دق دلی را از کس دیگری در می آورد . کودک چون زورش به بزرگترها نمی‌رسد عروسکش را پاره می‌کند . نفرت وتنفر از درس به صورت نفرت و تنفر از استاد و یا بالعکس بروز می‌کند در رویا یک کیفیت جابجایی اتفاق می‌افتد و شخص تصاویر و یا چیزهایی را میبیند که در بیداری به عللی نمی‌تواند آنها را ببیند مثلاً یک تماس جنسی با دختر یا پسری در خواب ایده و افکاریست که در شخص وجود داشته ولی نمی‌توانسته آنرا ظاهر کند .

بعضی از روانکاوان عقیده دارند در بیماران وسواسی دست شستنها جانشین شکستهایی است که اکثراً جنبه جنسی دارند . دلیل این مدعا شروع یا شدت علایم وسواس بعد از مواجه شدن با شکست ، ناکامی و نظایر آن است .

گاهی جانشینی جنبه خلاقه و سازندگی به خود می‌گیرد و به صورت مفید و مردم پسند در می آید مثلاً شخصی که در عشق شکست خورده شاعر ، نقاش یا موسیقیدان برجسته‌ای می‌شود . شکسپیر ، لئونارددواینچی از این دسته هستند در این حالت به مکانیسم دفعی به گرایی ، والایش یا تصعید می‌گویند . و شاید این مکانیسم دفاعی بتواند اختلالات عصبی و نوروتیک بودن نوابغ و شعرا و نویسندگان را توجیه کند .

جابجایی همیشه جنبه‌ی سازندگی معنوی به خود نمی‌گیرد و شخص برای رهایی از نگرانی به هر وسیله که شده حتی زیانبخش پناه می آورد . نوشیدن الکل ، قمار ، انحرافات جنسی ، فحشا و تن فروشی ، استعمال مواد مخدر و شهوترانیهای افراطی همه کامجویی بدلی برای ارضای نیازهای درونی و روانی است .

« مستی بهانه کردم و چندان گریستم             تا کس نداند ، که گرفتار کیستم »

پس میگساری فقط به خاطر تفریح و عیاشی نیست بلکه برای گریز از احساس تنهایی ، فرار از چنگ مشکلات و رنج زندگی است .باده گساری خیام تنها جنبه‌ی گریز و فرار از احساس رنج هستی بوده است چون از آمدن رفتن سودی نمی‌بیند و برای رهایی از این مشکل به تحقیر عقل خود می‌پردازد .

پس یک نیاز سرکوب شده ممکن است صدها راه مفید ، انحرافی و حتی شگفت‌انگیزی برای ارضای بدلی پیدا کند .

به عقیده فروید کلیه ابداعات هنری و ادبی و حتی پیشرفت و ترقی بشر و جامعه نوعی آلایش و یا به گرایی هستند و به عبارت دیگر محرومیتهای غریزی فراموش نشده به نهانخانه رانده می‌شوند و به صورت زیباتر و لطیفتر تغییر شکل می‌دهند .

ارنست جونز روانکاو انگلسی بازی را یک نوع تصعید میداند . در جوانان ورزش ، شرکت در مسابقات یا درس خواندن بهترین نمونه و روش برای به گرایی انگیزه‌ی جنسی است و انرژی جنسی به صورت انرژیهای دیگر تعویض شده و به نحوه پسندیده‌ای جلوه‌گر می‌شود شاید بی‌علت نباشد که حافظ گفته است :

در اندرون من خسته دل ندانم کیست           که من خموشم و او در فغان و در غوغاست ،در حالی که فرافکنی نسبت دادن یک کشش به فرد دیگر است ، واکنش جابه جایی سازی تغییر جهت دادن یک کشش است از یک شیء ترسناک و نامطلوب محیطی به شیئ‌ مطلوبتری که دلهره کمتری دارد ، یک نمونه از جا به جایی سازی مثال مردی است که در اداره مورد سرزنش و خشم رئیس خود قرار می‌گیرد و به جای اینکه خشم خود را نسبت به رئیس ، که مافوق است ، نشان دهد ، عصبانیت خویش را در خانه ، ندانسته بر سرزن و فرزند خالی می‌کند جا به جایی سازی اساسی‌ترین مکانیسم در تشکیل حالات فوبیک (‌ترس مرضی ) است در انتخاب موضوع یا شی‌ء برای جابه جایی سازی ، درجه شباهت آن شیء‌ و موضوع با شیء و موضوع اصلی ، ارتباطهای سمبولیک میان آنها و همین طور عوامل اجتماعی از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند . در این مکانیسم انرژی روانی قابلیت جا به جا شدن دارد واز شیء یا موضوع غیر قابل حصول به شی‌ء یا موضوع قابل حصول انتقال می‌یابد . جا به جایی انرژی و جانشین کردن اشیاء تا حد زیادی در رشد شخصیت موثر است .

اگر شیء یا موضوع جانشین شده هدف معنوی بالاتری را در برداشته باشد ، نوع جا به جا سازی را تصعید یا والایش می‌گویند مثل صرف انرژی در امور بشر دوستی ، هنری ،فرهنگی ، و فعالیتهای روشنفکرانه در مواقعی که عمل جا به جا سازی با موفقیت انجام می‌گیرد و تمام بار عاطفی یک کشش به شیء یا موضوع دیگر منتقل می‌شود ، دیگر سرکوبی ضرورتی ندارد ؛ چرا که آن تمایل نامطلوب راه خروج مناسبی پیدا کرده است .

جا به جایی مسیر نیرو گذاری هیجانی یا کشاننده‌ای از یک فکر یا موضوع به فکر یا موضوع دیگر تغییر جهت می‌دهد فکر یا موضوع جایگزین در برخی جنبه‌ها به فکر یا موضوع اولیه شباهت دارد با این تفاوت که فکر یا موضوع جایگزین شده اضطراب و ناراحتی کمتری را ایجاد می‌کند . پدیده انتقال یکی از موارد بارز این دفاع است .

 

درون فکنی

درون فکنی در تحول شخص موثر است در این دفاع ویژگی‌های یک موضوع بیرونی درون فکنی می‌شود . در شکل دفاعی تمایزی بین « خود » و « موضوع» وجود ندارد . برای مثال شخص یا درون فکنی موضوع عشق رنج ناشی از جدایی و خطرجدایی را مهار می‌کند . درون فکنی موضوع تهدید آمیز نیز سبب کاهش اضطراب می‌شود زیرا بدین ترتیب خطر ناشی از پرخاشگری درونی شده و تحت مهار قرار می‌گیرد .همانند سازی باپرخاشگری نمونه بارزی از این پدیده است .

 

دلیل تراشی [12]

کم آزارترین و پرمصرفترین مکانیسم دفاعی است این مکانیسم برای موجه جلوه دادن رفتار و گفتار و اعمال به کار می‌رود . مثلاً شخصی در زندگی مرتکب عمل خلاف شده که از نظر « فوق من » ممنوع و ناراحت کننده است زیرا با موازین اخلاقی توافقی ندارد لذا برای کاهش ناراحتی خود دلایل به نظر موجهی می‌تراشد که از نکوهش وجدان در امان باشد .

فرد با عدم پذیرش و مقبولیت افکار ،احساس‌ها ، اعمال و باورهای خود مواجه می شود و برای گریز از اضطراب ایجاد شده نقاب عقلانی به چهره آنها می‌زندکه در این حالت افکار ، احساس‌‌ها و ….. نامقبول پیشین موجه می شوند .

دراین مکانیسم شخص در تلاش برای توجیه نظرات ، اعتقادات یا رفتارهایی که در غیر این صورت ممکن است نامقبول شناخته شوند ، به ارائه توضیحات منطقی می‌پردازد . این انگیزه‌های پنهانی ،معمولاً ریشه غریزی دارند .( کاپلان و سادوک ، 1994، به ترجمه پور افکاری ، 1376)‌ .

انسان پس از یک فکر وحشتناک یا انجام یک عمل نامطلوب ، برای فرار از اظطراب و یا گناه ناشی از آن با تراشیدن دلایل و عذرهای کاملاً موجه عمل خود را درست و منطقی جلوه میدهد . دلیل تراشی مکانیسمی است که اغلب برای بقای صیانت ذات به کار می‌رود .

مثلاً دختری که در انتظار آمدن خواستگار معینی بوده است ، ولی خواستگار به سراغش نیامده است ، به دیگران می‌گوید که اگر فلانی از من خواستگاری می‌کرد جواب رد می‌‌دادم . یا روباهی که دستش به انگور نمی سد ، می‌گوید که انگور ترش است ؛ و برهمین سیاق ، بچه‌ای که نمی‌تواند دوچرخه تازه‌اش را سار شود و کراراً زمین می‌خورد دایماً به والدینش نق میزند که دوچرخه خرابی برایم خریده‌اند . دلیل تراشی وسیله مناسبی برای سرکوب کردن انگیزه‌های غیر قابل قبول و ناتواناییهای فرد است عادیترین وسیله دفاعی هم به شمار می رود .

انکار یا انکار واقعیت [13]

روش دیگر برای مواجهه باتجارب و افکار دردناک ، انکار موجودیت آنهاست . گاهی مواقع فرد این باور را به خود راه نمی‌‌دهد که یکی از عزیزترین وابستگانش در گذشته است و در نتیجه ، پیوسته چنان رفتار می‌کند که گویی او هنوز زنده است . معمولترین شکل انکار ، که اکثر ما در اغلب موارد به آن توسل می‌جوییم ، خیالبافی و بازی است . مردم اغلب با خیالبافی و تصور اینکه چه بهشتی می‌شد اگر این یا آن اتفاق نیفتاده بود ، از واقعیت فاصله می‌گیرند و آرامش موقتی کسب می‌کنند . کودکان با بازی کردن احساس حقارت خود را انکار می‌کنند . مثل کودکی که در ضمن خانه بازی ، نقش پدری سختگیر را ایفا می‌کند . انکار کردن ، متوقف کردن پاره‌‌ای از تاثیرات حسی دنیای خارج و دنیای درون است .

انکار اجتناب از باخبر شدن از واقعیتی دردناک. عملکرد انکار محور واقعیت بیرونی است . در این حالت فرد چیزی را که دیده ، شنیده و یا به روشنی تجربه کرده است نمی‌پذیرد و به راحتی منکر آن می‌شود استفاده فزاینده از انکار بیانگر روان پریشی است .

همانطوری که از اسمش پیداست واقعیت وحقایق نامطلوب را نادیده می‌گیریم و یا امور و اوضاع و احوال را همیشه آن طور که هست نمی‌بینیم بلکه آن طوری که مایلیم یا دلمان می‌خواهد درک می‌کنیم . ارزش واقعی کاری یا شیئ‌ را در نظر نمی‌گیریم بلک با قیاس دل برایش ارزش قائل می‌شویم . سرکار نمی‌رویم و خود را بیمار می‌بینیم ، سلامتی خود را انکار می‌کنیم ، چون از حرفهایی که در محیط کار یا مهمانی زده می‌شوند ناراحت می‌شویم ، به آنها گوش نمی‌دهیم و انکار می‌کنیم که حقایق را بیان می‌کنند . اگر کسی کار خوبی را برایمان انجام داده حاضر نیستیم قبول کنیم که آن کار به نفع ما بوده است . مگر امری است حتمی و مسلم ولی از صمیم قلب آن را نمی‌پذیریم . داشتن کودک عقب مانده برای همه کس ناراحت کننده است به عناوینی سعی میکنیم خود را گول بزنیم که کودک عقب مانده نیست . آن فروید می‌گوید والدین نقش مهمی را درکتمان واقعیت بازی می‌کنند مثلاً مرگ پدر کودک را انکار کرده و به او می‌گویند پدرش به مسافرت رفته است . ممکن است این دروغ مدتها ادامه یابد و چون کودک می‌بیند که دیگران مایل به بحث در این موضوع نیستند در خود نگه می‌دارد ایجاد مشکل می‌کند .

دراین مکانیسم فرد با استرس‌های درونی و بیرونی توسط رد کردن آگاهی به بعضی از جنبه‌های دردناک واقعیت بیرونی تجربه‌های عینی ،‌رابطه برقرار می‌کند که جای دیگران آشکار است .( بووی و هد ، 2001)

 

منفی بافی [14]

شخص منفی باف کسی است که به شدت در مقابل پیشنهاد دیگران مقاومت می‌کند و در این رفتار گاهی به حدی افراط می‌شود که از انجام آنچه که خود به آن تمایل دارد ، نیز سرباز می زند ، به عبارت دیگر منفی بافی یک نوع عقب نشینی عناد آمیز است .

این مکانیزم برای به دست آوردن توجه ،‌ محبت و احترام دیگران و یا حفظ اعتماد به نفس به کار برده می‌شود .

منفی بودن به صور مختلفی چون : مانند غذا نخوردن ، حرف نزدن ، عدم تشریک مساعی و سرپیچی از فرمان ، و گاهی انجام کاری درست بر عکس آنچه از شخص انتظار دارند ، ظهور می‌کند .

رفتار منفی در اطفال طبیعی است و به همین جهت نیز آزمایش هوش خردسالان بسیار مشکل است ، زیرا عدم تشریک مساعی یکی از طرقی است که طفل به وسیله آن استقلال و خودمختاری را ابراز می‌کند . رفتار منفی شدید در دانشجویان دانشگاه ، زیاد دیده می‌شود . آنها سعی دارند که با همه چیز مخالفت نمایند آنان با دروس و استاد و قوانین دانشگاهی مخالفت می‌ورزند .

مثلاً یکی از دختران دانشجو که محصل بسیا



همه حقوق محفوظ است

Posted سپتامبر 2, 2018 by 92 in category "مقالات