قصه‌ی گردونه دار پیر:دانلود رایگان پایان نامه مشاوره,نقد و بررسی رمان سووشون


  1. قصه‌ی گردونه دار پیر:

قصه‌ی گردونه دار پیر قصه‌ای است نمادین، با فضایی اساطیری که از زبان مک ماهون نقل می‌شود و یک فصل سووشون را به خود اختصاص داده است. قصه‌ای که به ظاهر قرار بوده قصه‌ای کودکانه باشد، اما نهایتاً تبدیل به قصه‌ای می‌شود که حتی یوسف و زری هم برای فهم کامل آن مجبورند از تخیل خود کمک بگیرند (234) قصه‌ای که دانه و بذر آن را دوقلوهای زری در ذهن مک ماهون افشانده‌اند اما در آخر جز گونی‌های پرستاره و جاروی آسمان و جمع کردن ستاره‌ها در گنجه و قفل کردن آن، نشانی از رویاهای کودکانه‌ی آن‌ها با خود ندارد.

در فصل اول هم به این قصه اشاره می‌شود و مک ماهون خلاصه‌ی آن را تعریف می‌کند، خلاصه‌ای که با متن کامل شده‌ی آن شباهت چندانی ندارد. (15) با این حال آوردن خلاصه‌ای از یک داستان کودکانه در این فصل جا افتاده‌تر و طبیعی‌تر به نظر می‌رسد و مخاطب به راحتی می‌تواند بپذیرد که شاعری مست از عشق و علاقه‌ی دو کودک به ستاره‌ها هیجان زده شود و بخواهد داستان آن‌ها را بنویسد اما تکرار تغییر یافته‌ی آن در فصل نوزدهم کمی تصنعی به نظر می‌رسد، مخصوصاً اختصاص دادن یک فصل کامل به آن، گسستی عمیق در فضای کلی رمان به وجود می‌آورد.

دانشور علت آوردن این داستان کودکانه نما را در سووشون چنین توجیه می‌کند:

«در سووشون تکوین یک قصه را از وقتی که نطفه است تا کامل بشود، نشان داده‌ام. بچه‌های زری این دانه را در ذهن مک ماهون می‌افشانند ... این دانه در خاک بارور ذهن نویسنده با نیروهای ذهنیش درمی‌آمیزد، رشد می‌کند و بعد به صورت یک قصه‌ی کودکان شکل می‌گیرد. قصه‌ی مک ماهون پیام کتابه، پیام چیه؟ آزادی بشری ... همچنین نشان دهنده‌ی این که یک قصه چه جوری تکامل پیدا می‌کند ... و پیام آخر که نقطه‌ی ختام کتاب است از قول مک‌ماهون است که به این می‌گویند انسجام»224

دانشور پیام کتاب خود را آزادی بشر می‌داند. آن آزادی‌ای که زری در پایان رمان برای به دست آوردن آن تصمیم به مبارزه می‌گیرد و مخالفت خود را با صدای بلند اعلام می‌کند و به دست خسرو تفنگ دهد. اما باید به خاطر داشت که در انتهای رمان زری در موقعیتی ویژه قرار می‌گیرد که در هجوم هیجان، شخصیتی متفاوت از خود می‌نماید اما شخصیتی که مخاطب از زری در ذهن خود دارد زنی مسالمت جوست که می‌خواهد به هر شیوه‌ی ممکن آرامش خانواده‌ی خود را حفظ کند و آن را از هجوم دشمنان و بیگانگان دور نگه دارد و اساساً کاری ندارد که در شهر و بر مردم چه می‌گذرد. می‌توان گفت زری در انتخاب آزادی، اختیاری نداشته و تقدیر و سرنوشت او را به سمت آن کشانده است. شخصیت‌هایی که دانشور خلق کرده همه به نوعی در بند سرنوشت و تقدیرند و اگر چه خود به این موضوع آگاهی ندارند و خود را آزاد می‌پنداند اما در انتخاب‌ها و آزادی‌های خود نیز به نوعی مجبورند. زری، ملک سهراب، یوسف، خان کاکا و ... همه به ظاهر آزادند و راه خود را خود انتخاب می‌کنند اما در حقیقت زری مجبور است دغدغه‌ی آرامش را کنار بگذارد. یوسف خواسته یا ناخواسته باید به تاوان گناه همه‌ی همشهری‌هایش کشته شود و ملک سهراب که خود را فریب خورده و خسران زده می‌بیند، چاره‌ای ندارد جز یاغی شدن و به کوه زدن و اما خان کاکا چنان به مقام وکالت در مجلس و قدرت‌ها و ثروت‌های وابسته به آن چشم دوخته که برای رسیدن به آن مجبور است راه تزویر و ریا را در پیش بگیرد.

اما آنچه مک ماهون در داستان خود از معنای آزادی درنظر دارد چیز دیگری است. او آزادی را در این می‌داند که هر کس سرنوشت خود را به دست گیرد و بی که هیچ چشم‌داشتی به مابعدالطبیعه و آسمان داشته باشد. آن آزادی که مک ماهون برای آن شعر می‌سراید و  داستان می‌نویسد، با آزادی مطرح شده در رمان متفاوت است. آزادی در قصه‌ی مک ماهون ماهیتی فردی، فلسفی و انتزاعی دارد اما آزادی سووشون جنبه‌ای کاملاً اجتماعی دارد. ستاره‌هایی که فرشته‌ها آن‌ها را به دست صاحبانشان می‌دهند در حقیقت نمادی است از سرنوشت و تقدیر. او گردانه‌دارپیر را وامی‌دارد تا لوح‌های سرنوشت را بشکاند و حتی بال‌های شکسته‌ی فرشته‌ها و کروبیان مقرب و تمام پرونده‌های مربوط به خدایان قدیمی را بسوزاند و از میان بردارد(228). آزادی‌ای که مک‌ماهون در پی آن است تنها با نفی آسمان و نسخ ایمان به دست می‌آید. در این داستان کوتاه با دیدی تاریخی به سیر تمدن و مذهب بشری نگاه شده است، البته با شتابی عجیب. در حقیقت به نوعی بیان رنسانس و نوزایی است و بیان بیداری آدمی. هر انسانی ستاره‌ی خود را به دست می‌آورد و دیگر نیازی به مابعدالطبیعه نخواهد داشت. از این پس خود جواب‌گوی خود خواهد بود. در قصه‌ی مک ماهون با انسان در مفهوم شامل آن سروکار می‌یابیم. انسان نوعی عصر که میراث بر کل تاریخ فرهنگ و مذهب بشری است و فارغ از هر گونه جنبه‌ی ملی، قومی و مذهبی است.

روایت سووشون چنان که پیشتر یادآور شدیم با نگاهی تاریخی به ایران همراه شده است. راوی می‌کوشد با پرداختن به دوره‌ای خاص از تاریخ ایران، کل آن را به نمایش بگذارد و بر جلوه‌های مکرر این سرگذشت انگشت نهد و از این رهگذر دغدغه‌ها و تنگناهای این ملت و فرهنگ دیرینه را بنماید. اما مک ماهون در قصه‌اش با چشم‌انداز جهانی تاریخ سروکار دارد. او با در کنار هم نهادن اسطوره‌های تمدن‌های متفاوت و خدایان و پیامبران فرهنگ‌های گوناگون می‌کوشد روایتی فرا ملیتی فراهم آورد. در پستوی آسمان «خدایان درختی، حیوانی، پرنده‌ای، حیوانی و انسانی، خدایان ماری، خدایان ستاره‌ای و ماهی و خورشیدی و آخر سر خدایان مطلقاً انسانی با بال و بی‌بال» در کنارهم سیر تحول ایمان بشری را روایت می‌کنند. همین طور مجمعی از رب‌النوع‌ها و الهه‌ها را می‌یابیم که هر کدام به ملت و تمدنی دیگر تعلق دارند. مک‌ماهون اگر از معراج پیامبر و سوختن بال‌های جبرئیل سخن می‌گوید، بودا را هم از یاد نمی‌برد که چهار زانو زیر درخت نشسته و نور معرفت بر او تابیده بود. در کنار همه‌ی این‌ها از کبوتر نوح و سفره‌ی خدایی حضرت مریم نیز نشان هست.(230) بدین سان آزادی مفهومی متعلق به یک ملت و یک برهه‌ی خاص از زمان نیست بلکه آرمانی است که همه‌ی مردم در تمام دوران‌ها و سرزمین‌ها آن را در دل پرورده‌اند.

قصه‌ی مک ماهون اساساً روایتی کودکانه‌نما از آموزه‌های فلسفی، معرفت شناسی، جامعه‌شناسی و دین پژوهی مغرب زمین است. اساساً نگرش نقادانه و تاریخی به جریان پیچیده‌ی دین ورزی و تعامل آدمی با عالم متافیزیک، از بنیادی‌ترین ویژگی‌های تمدن معاصر فرنگی است. این نگرش‌ها و پژوهش‌ها غالباً رنگ‌مایه‌ای از انکار دارند و تکیه‌ی آدمیان بر نیروهای مرموز و فراتر از قلمرو واقعیت و طبیعت را به محدودیت درک و هراس انسان ارتباط می‌دهند. از این چشم‌انداز آدمی در فراز و فرود سیر دراز آهنگ تاریخ تمدنش با توجه به افق دانایی دوران و مقتضیات اجتماعی درک تازه‌ای از مذهب را پذیرفته و سامان داده است. بشر هرچه پیشتر آمده بیشتر خویشتن و هستی را شناخته و طبیعت را تسخیر کرده و از این رهگذر قلمرو دنیای مابعدالطبیعه را کوچک‌تر ساخته است. این اندیشه حتی با تورقی شتابان در تاریخ تمدن نام‌آور ویل دورانت در ذهن شکل می‌بندد. قصه‌ی مک ماهون میراث بر آموزه‌های بنیادینی است که زیر بنای دنیای مدرن به شمار می‌آیند. وقتی درباره‌ی «ارباب آسمان» می‌گوید «امشب و همه‌ی شب‌های دیگر قبایش بی‌ستاره ماند تا خودش فرصت کند ستاره‌های تازه‌ای بیافریند» (231) به کم رنگ یا بی‌رنگ شدن مفهوم خدا و اراده‌ی الهی اشاره می‌کند، طنین گفتار نیچه را در این عبارت‌ها می‌توان شنید که فریاد می‌کند خدا مرده است.

جایی به ریشخند درباره‌ی مسکن الهه‌های کهن تعبیر «میعادگاه ارباب با بنده‌های سوگلی (پیامبران)» را به کار می‌برد (229) چند بار دیگر هم واژه‌ی «ارباب» را برای خدا آورده است که آشکارا تعابیر مارکسیستی را به یاد می‌آورد. در قصه‌ی مک ماهون نفی مارکسیستی مذهب از رهگذر تحلیل طبقاتی آن نمود روشنی دارد. همچنین تکیه‌ی فراوان بر آزادی صبغه‌ای لیبرالیستی دارد.

در قصه صحنه‌ای هست که حتی عده‌ای می‌روند در فرهنگ‌های لغت کلمه‌های تقدیر و بخت و اقبال و ... را حذف می‌کنند و به جایش لغت‌هایی از ریشه‌‌ی آزادی و آزادگی می‌سازند (234) آزادی در این روایت به شدت با اختیار و اراده‌ی انسانی درپیوسته است. چیزی که در فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم (اصالت بشر) بر آن پای می‌افشارند. هنگامی که بچه فرشتگان ستاره‌هایی که نماد سرنوشت آدمیان است، به دست خودشان می‌دهند می‌گویند: «اینک ستاره‌ات را به دستت می‌سپاریم تا بدانی که از حالا آزادی و خودت پشت و پناه و تکیه‌گاه خودت هستی.»(231) وقتی بچه فرشته‌ها از زمین بازمی‌گردند درباره‌ی زمین با گردونه دار پیر سخن می‌گویند. در گزارش آن‌ها از زمین، گونه‌ای تأکید بر زمین در برابر آسمان چشم‌گیر است. همین طور ماده و فیزیک بر روح و متافیزیک ترجیح داده می‌شوند: «خیلی‌ها (از فرشته‌ها) آن‌جا ماندند چون زمین خیلی جالب است همه چیز در آن‌جا زنده است. زمین اصالت دارد، واقعی است، خیالی و رؤیایی نیست» (232) درباره‌ی آدم‌ها می‌گویند «همه‌شان واقعی بودند. گوشت و خون داشتند. آن‌جا همه چیز رشد می‌کند. همه چیز در حال تغییر است همه چیز تابع قانون تکوین و تکامل و زوال است»(233)

در این داستان آشکارا از بینش تجربه‌گرای علمی جانب‌داری می‌شود. خیال و رؤیا به نفع واقعیت وانهاده می‌شوند. این سخنان طعمی از پوزیتویسم (اثبات گرایی) دارد که بر واقعیت‌های تجربه‌پذیر و آزمودنی صحه می‌نهد و آنچه قابل اثبات نیست یا در محدوده‌ی ادراک عقلانی آدمی نمی‌گنجد به دیده‌ی تردید و انکار می‌نگرد یا دست کم آن را رها می‌کند. به هر روی از این همه در قصه‌ی عجیب مک ماهون سخن هست. این در هم‌آمیختگی و رنگ به رنگی که روایت را شبیه کولاژی ناساز کرده است که راوی انبوهی از اندیشه‌های متفاوت که هر یک راه به جایی می‌برد را در قصه‌ای کودکانه گنجانده است. اگر نسبت قصه را با کل رمان بسنجیم این ناهماهنگی عمق‌تر به نظر می‌آید. سووشون روایتی عمیقاً ملی و اجتماعی است و به دیده‌ی احترام و حتی تقدیس از فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم سخن می‌گوید در حالی که قصه‌ی مک ماهون برخوردی طنزآمیزـ که چه بسا افسانه‌ی آفرینش هدایت را به یاد می‌آورد ـ با تاریخ و اساطیر کرده است. سووشون با نام معنادارش و نسبتی که به ویژه با قصه‌ی سیاوش و روایت‌های مشابه دارد خواسته یا ناخواسته به سوی تقدیرگرایی کشانده شده است، چیزی که دقیقاً در قصه‌ی مک‌ماهون نفی می‌شود. اساساً برخلاف مجموعه نمادهایی که به گونه‌ای با سیاوش نسبت دارند، قصه‌ی مک‌ماهون در تعمیق و چند لایه ساختن روایت چندان کارآمد و کامیاب نیست. هر چند راوی خواسته است پیوندهایی میان آن و رمان برقرار سازد، اما همچنان قصه از رمان تافته‌ای جدا بافته به نظر می‌آید. مثلاً زری در عالم خیال به قصه‌ی مک ماهون می‌رسد. قصه‌ای خیال انگیز که در نفی خیال او و ستایش واقعیت است!: «بچه فرشته‌ها ستاره‌اش را به او دادند و گفتند ارباب آسمانی خسته است  اما زری ستاره‌اش را گم می‌کند.»(259) آیا خستگی ارباب آسمانی نشانه‌ی این است که امیدی به بالا نیست و دوره‌ی آن اساطیر و الهه‌ها همه تمام شده پس چرا کشته شدن یوسف در راه آزادی و اختیار و پیشرفت ایران، قتلی کاملاً واقعی، این طور با طول و تفصیل با روایت‌های مذهبی و اساطیری کهن می‌پیوندد و یوسف، سیاوش، امام حسین و یحیی می‌شود؟ یعنی حرکتی درست خلاف روند قصه! شاید بتوان گفت زری با گم کردن ستاره‌اش به گونه‌ای می‌خواهد بگوید این قصه را نپذیرفته یا در ایران پذیرفتنی و عملی نیست که در این صورت قصه‌ی مک ماهون آن هم درست پیش از کشتن یوسف چیزی نیست جز یک وصله‌ی بسیار ناجور!

تمهید دیگری که راوی برای درپیوستن قصه و رمان به‌کار بسته، سخنان دکتر عبدالله خان حکیم رازدان کتاب است که بصیرت و هیأتی همانند گردونه‌دار پیر دارد. دکتر عبدالله خان برای عیادت و تسلای زری آمده و به او سخنان تأثیرگذاری می‌گوید: «... در این دنیا همه چیز دست خود آدم است ... اگر بخواهد می‌تواند کوه‌ها را جابه‌جا کند ...» (285) این سخنان آشکارا بر اراده‌ی انسانی ـ درون مایه‌ی اصلی قصه‌ی مک ماهون ـ اشاره دارند. با این همه گسل میان آن قصه‌ی فلسفی مشرب و رمان اجتماعی هم‌چنان خودنمایی می‌کند.

این تکه ای از پایان نامه رایگان رشته روانشناسی و علوم تربیتی

با موضوع :

بررسی رابطه عزت نفس با پرخاشگری در دانش آموزان 105ص

می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

Untitled

141985615752731

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره (هم در مقطع کارشناسی و هم در مقطع کارشناسی ارشد)می باشد

می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید البته ممکن است بعضی از متون موقع انتقال از فایل ورد به هم بریزد یا عکس ها درج نشود برای دانلود پایان نامه ها با فرمت ورد به همراه تمام پیوست ها به لینک زیر مراجعه کنید:

در سایت مرجع دانلود پایان نامه می توانید صدها پایان نامه رافقط با داشتن یک پسورد  دانلود کنید و به متن کامل آنها دسترسی بدون محدودیت داشته باشید.

برای جزییات بیشتر اینجا کلیک کنید 

سایت فوق (payanname.net) قوی ترین سایت در زمینه دانلود پایان نامه است 

کافیست عبارت

دانلود پایان نامه

را در گوگل سرچ کنید

خواهید دید که گوگل این سایت را به عنوان اولین گزینه معرفی می کند 

برای دانلود متن کامل پایان نامه های جدید کارشناسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک های زیر را هم ببینید :

قسمت سوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  208 پایان نامه

قسمت پنجم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  222 پایان نامه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *