علامه راغب اصفهانی


علامه راغب اصفهانی می گوید: « الغضب ثوران دم القلب اراده الانتقام[1]» غضب هیجان و جوشش خون قلب برای انتقام است.

قال الباقر(ع): انّ هذا الغضب جمره من الشیطان توقد فی قلب ابن آدم و انّ احد کم اذا غضب احمدت عیناه و انتفخت او داجه و دخل الاشیطان فیه فاذا خاف احدکم ذلک من نفسه فلیلزم الارض فانّ رجز الشیطان لیذهب عنه عند ذلک[2].

امام باقر(ع) فرمود: همانا این غضب پاره ای آتش از شیطان است که در قلب فرزند آدم روشن می شود و موقعی که فردی از شما عصبانی می شود چشمانش قرمز می شود دو رگ هایش متورم می شود و شیطان داخل آن می شود پس در موقع خشم اگر یکی از شما در آن حالت از نفس بترسد اگر ایستاده است بنشیند تا رجز شیطان از او برود.

قال ابو عبدالله(ع): الغضب ممحقه لقلب الحکیم و قال من لم یملک غضبه لم یملک عقله[3]

امام صادق(ع) فرمود: غضب از بین برنده عقل انسان حکیم است و فرمود هر کسی که مالک بر خشمش نباشد، مالک بر عقلش نخواهد بود. بنابراین خشم و غضب نوعی حالت روحی است که زائل کننده عقل انسان است، انسان بی عقل، دیوانه است و ممکن است مثل حیوانات که عقل ندارند عمل حیوانی و مجرمانه انجام دهد.

قرآن کریم می فرماید: (قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ)[4] گفت : من از او بهترم، مرا از آتش آفریده ای و او را از گل. در این آیه قرآن کریم، شیطان به خداوند گفت :مرا از آتش آفریده ای و آتش از خاک بهتر است. بنابراین من از آدم برترم.

ماهیت و جنس آفرینش شیطان از آتش است و خشم و غضب هم آتش است. اگر عقل انسان به این حالت روحی مالک نشود هر جرمی اتفاق خواهد افتاد و در یک لحظه تمام داشته ها، سرمایه های انسان یک جا به آتش کشیده خواهد شد و فرد خشمگینی خود و دیگران را به آتش کشیده و خاکستر می کند.

قال ابوعبدالله(ع): قال الحواریون لعیسی(ع) ایّ الاشیاء أشد قال أشد الاشیاء غضب الله عزوجل قالوا بما نتّقی غضب الله قال بأن لا تغضبوا قالوا و ما بدء الغضب قال الکبر و التجبّر و محقره الناس[5].

امام صادق(ع) فرمود: حواریون به حضرت عیسی(ع) گفتند چه چیزهایی از همه شدیدتر و بدترند؟ فرمود: شدیدترین چیز خشم خداوند عزوجل است.

گفتند: با چه چیزی از خشم خدا جلوگیری کنیم؟ فرمود: به این که خشمگین نشوید پرسیدند ابتدا و ریشه­ی غضب چیست؟ فرمود: کبر، زورگویی و تحقیر و کوچک شمردن دیگران.

مطابق این حدیث شریف، انسان خشمگین خود را بزرگ و دیگران را کوچک می بیند. شیطان وارد رگها و خون او می شود و او را که در این حالت بی عقل است، مثل بچه و دیوانه ای وادار به جرم و جنایت می کند. بنابراین ریشه های خشم خود بزرگ بینی و کوچک بینی دیگران است که انسان به خود حق می دهد از روی کبر و غرور، خشم خود را خالی کند و آتش آن را بر سر افراد کوچک تر و به رغم خود حقیرتر فرو ریزد و از آن ها انتقام گیرد.

قال ابوعبدالله فی حدیث قال سمعت أبی بقول أتی رسول الله رجل بدوّی فقال انّی اسکن البادیه فعلّمنی جوامع الکلم فقال آمرک ان لا تغضب فأعاد علیه الاعرابی المسأله ثلاث مّرات حتّی رجع الرجل الی نفسه فقال لاأسال عن شی بعد ما امرنی رسول الله الّا بالخیر قال و کان أبی یقول ای شی اشد من الغضب انّ الرّجل لیغضب فیقتل الّفس الّتی حّرم الله و یقذف المحضته[6].

امام صادق(ع) فرمود: پدرم می گفت: مردی نزد رسول الله(ص) آمد و گفت من مردی بادیه نشین (صحرانشین) هستم مرا جوامع الکلم تعلیم فرما .

پیامبر فرمود: خشمگین نشو، اعرابی درخواست خود را سه بار تکرار کرد و همان پاسخ را شنید آن مرد به خودش مراجعه کرد و گفت: بعد از این از چیزی جزء خیر از رسول خدا نمی پرسم، پدرم می فرمود: چه چیزی از غضب بدتر است همانا انسان عصبانی می شود و قتل نفس را که خداوند حرام نموده است را مرتکب می شود و زن شوهردار را قذف (نسبت زنا) می دهد.

ب: نقش خوف و ترس در جرائم

ترس یکی از حالت های روحی است که انسان به دلیل ضعف روحی به شدت با آن روبرو است. بنابراین ریشه اصلی ترس ضعف است. انسان های ضعیف برای فرار از آن ممکن است عمل مجرمانه انجام دهند و طرف مقابل را تخریب کنند و شخصیت معنوی او را ترور کنند.

(فالخوف حاله تأثیر و اضطراب توقع ضرر مستقبل او مواجه یذهب بالامن.)[7] خوف حالت تأثر و اضطرابی است که انسان در موقع ضرری که در آینده انتظاراتش را دارد و با آن مواجه می شود و امنیت فکری و روحی او را از بین می­برد. در واقع ترس نوعی دفاع پیش گیرانه برای جلوگیری از شکست است. یک نوع عکس العمل طبیعی و اولیه در روح آدمی است. در مواقع ترس و دفع ضرر محتمل از آن، انسان تدابیری را اتخاذ خواهد کرد. این تدابیر ریشه در شخصیت و باورهای یک فرد دارد. انسان معتقد و خدا باور برای دفاع از خود، به هر شیوه ای متوسل نمی شود اما انسان مادی و دیدگاه الحادی برای رسیدن به هدف از هر وسیله ای و لو ترور شخصیت و تخریب استفاده می­کند.

قرآن کریم مواجهه انسان با موارد خوف و ترس را از ابتلائات همیشگی همه انسانها می­داند. (وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ [8]). قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و میوه ها، آزمایش می کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان.

از اینرو ترس، زمینه ای است که باورها و شخصیت انسان را به چالش می کند و عکس العمل او اندازه و میزان بزرگی و شخصیت درونی اش را نشان می دهد.

انسان عاقل، از ضرر و آسیب می­ترسد و درصدد دفع و رفع آن برمی­آید. و وجود چنین حالت روحی از الطاف الهی است همانگونه که با وجود غریزه ترس، جان انسان حفظ می­شود. وجود چنین غریزه ای در روح باعث رشد و تعالی انسان می­شود و مواضع خوف در واقع زمینه ای برای رشد و ظهور استعدادهای اوست و باید مواظب باشد برای جلوگیری از ضرر از هواهای نفسانی و شیطان و شیاطین انس اطاعت نکند و از حدود الهی خارج نشود و عمل او مجرمانه نشود تا به ساحل امن و امنیت در دنیا و آخرت برسد.

مطابق آموزه های وحیانی انسان حق ندارد  برای فرار از ترس وفرار از ضرر و زیان به جسم و جان و شخصیت انسانهای دیگر آسیب بزند و عمل مجرمانه انجام دهد. اگر انسان به گرفتاری و مصیبتی مواجه شد و یا انسانهای دیگر که در بسیاری از موارد دنیا، رقیب او هستند باید صبر پیشه کند (الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ  قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ[9]). آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان می­رسد می­گویندما از آن خدائیم و به سوی او باز می­گردیم.

«توجه به این واقعیت که همه از او هستیم این درس را به ما می­دهد که از زوال نعمتها هرگز ناراحت نشویم، چرا که همه این مواهب بلکه خود ما تعلق به او داریم. یک روز می­بخشد و روز دیگر مصلحت می­بیند و از ما باز می­گیرد و هر دو صلاح ما است[10]

ج: نقش بغض و دشمنی در ارتکاب جرائم

بغض یک حالت روحی و عکس العملی است که در اثر نفرت از چیزی به انسان دست می­دهد.

(البغض نفار النفس عن الشئ الذی ترغب عنه و هو ضد الحبّ فانّ الحبّ انجذاب النفس الی الشئ الذی ترغب فیه[11]) بغض، تنفر و انزجار روحی از چیزی است که به بی میلی و دوری اآز آن می­انجامد. بغض ضد دوستی است، زیرا دوستی و محبت، تمایل و کشش نفس به چیزی است که به آن راغب می­شود.

در این حالت روحی، انسان در اثر تنفر از فرد و یا افرادی به تخریب شخصیت آنها از طریق افترا، تهمت، شایعه، قذف و ... می­پردازد و هدفش نابودی و ترور شخصیت است.

در قرآن کریم حالت بغض همراه با دشمنی بیان شده است.

متن کامل در سایت امید فایل 

(وَ ألقَینا بَینَهُم ُ الْعَداوَه َ وَ الْبَغْضاءَ الی یَوم ِ الْقِیامَه[12] ). و ما در بیان آنها تا روز قیامت عداوت و دشمنی افکندیم.

اگر حالت روحی بغض و تنفر، در عالم خارج، با ظهور دشمنی باشد یعنی بغض تبدیل به عداوت شود،

شیطان نیز از این حالت روحی سوءاستفاده می­کند و با استفاده از ابزارهایی مثل شرابخواری و قمار بغض روحی را تبدیل به دشمنی می­کند.

قرآن کریم می­فرماید: « إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ[13]». شیطان می­خواهد به وسیله­ی شراب و قمار در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند.

در تبدیل بغض به عداوت چهار حالت تصور می­شود که منجر به ترور شخص و جنایت و یا ترور شخصیت و جرائم علیه شخصیت معنوی افراد می­شود.

  • بغض فرد به فرد
  • بغض فرد به افراد
  • بغض افراد به فرد
  • بغض افراد به افراد

در موارد چهارگانه فوق دو معیار وجود دارد بغض برای رضای خدا یا بغض برای هواهای نفسانی. «پیامبر اکرم می­فرمود : مطمئن ترین و مؤثق ترین نشانه ایمان حبّ و بغض برای خداست[14]

بنابراین در موارد فوق اگر بغض برای هواهای نفسانی و انگیزه های غیر الهی باشد عمل مجرمانه است.

 

 

 

 

 

 

 

بخش سوم: نقش صفات و ویژگیهای روحی در جرائم

صفات روحی ریشه و سرمنشأ حالات روحی هستند و بالعکس اگر حالات روحی استمرار پیدا کنند تبدیل به صفات و ویژگی ثابت روحی می­شوند. مثلا ریشه خشم و غضب، خود بزرگ بینی و کوچک بینی دیگران است1. و اگر این حالت ادامه پیدا کند انسان تبدیل به میرغضب و جلااد می­شود. اگر با صفات روحی مقابله نشود تبدیل به بیماریهای روحی می­شوند و باعث آسیب فرد و اجتماع می­شوند.

چند صفت روحی که در جرائم علیه شخصیت معنوی افراد مؤثرند. در ذیل مورد تحلیل و بررسی قرار می­گیرند مثل حرص، کبر، حسد.

الف: نقش حرص در جرائم معنوی

واژه حرص از « حَرَص القَصّارُ الثَّوْبَ أی قَشَرَهُ بدَقِّهِ[15]» یعنی لباس شوی لباس را با دقت فشرد، گرفته شده است. حرص به معنی زیاده خواهی در آزمندی و میل و اراده است. انسان حریص، در آنچه میخواهد افراط می­کند.گاهی حرص انسان در خیر است و گاهی در شرّ. حرص در خیر، خیر است. (إِن تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ[16]) اگر بر هدایت آنها حریص باشی. پیامبر اکرم ص در هدایت مردم حریص بود.

اما حرص در شر، شرّ است. (وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیَاهٍ[17]) و آنها را حریص ترین مردم بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت.

قرآن کریم می­­فرماید: (وَ إِنَّه‌ُ لِحُب‌ِّ الخَیرِ لَشَدِیدٌ[18]) او علاقه­ی شدید به مال دارد. البته خیر معنای وسیعی دارد که هرگونه نیکی را شامل و مسلماً به بسیاری از نیکیها همچون علم و دانش و تقوی و بهشت و سعادت، مطلب مذمومی نیست که قرآن با تعبیر فوق از آن نکوهش کند و لذا مفسران آن را در اینجا به معنی مال تفسیر کرده اند[19].

بنابراین انسان ذاتاً و فطرتاً علاقه شدیدی به خیر دارد و عاشق هر نوع خیر است. البته گاهی در تعیین مصداق خیر اشتباه می­کند و به جای خیر بر شرّ حرص می­ورزد. از اینرو خداوند از طریق پیامبران و کتاب آسمانی خیر و شر را به انسان معرفی کرد تا او اشتباه نکند و حجت را بر او تمام کرد.

همه انسانها طالب خیر و بهترین برای خود هستند. زندگی دنیا رقابت بین انسانها برای کسب بهترین ها است. گاهی آنهایی که در این میدان مسابقه عقب می­افتند، دست به اعمال ناجوانمردانه و مجرمانه می­زنند تا رقبایشان به مقصد نرسند و یا دیرتر برسند. بنابراین انسانهای حریص به علت زیاده خواهی و افراط، هیچ احترامی و جایی برای رقبای دیگر قائل نیستند و گاهی از حدود انسانیت و حدود الهی خارج و اعمال مجرمانه انجام می­دهند. این اعمال می­تواند هم ترور شخص باشد و یا ترور شخصیت او. تخریب شخصیت معنوی افراد آخرین تیر در ترکش این افراد ضعیف و عقب مانده و بیمار روحی است. «پیامبر اکرم ص فرمود: یا علی لا تشاورون حریصا فانّه یزیّن لک شرّها و اعلم انّ الجین و البخل و الحرص غریزه یجمعها سوءالظن»

یا علی با حریص مشورت نکنید چون شر را برای شما خیر جلوه می­دهد و بدانید ترس و بخل و حرص غرائزی هستند که باعث سوءظن به خدا می­شوند.

بنابراین حرص مذموم غریزه ای است که باعث سوءظن به خداوند می­شود و در چنین حالت روحی که رابطه انسان با خداوند ضعیف و یا قطع می­شود و در معرض هر نوع آفات و هر نوع عمل مجرمانه ای قرار می­گیرد.«سأل عن امام علی(ع) أَیُّ ذُلٍّ أَذَلُّ قَالَ الْحِرْصُ عَلَى الدُّنْیَا [20]»

از امام علی ع پرسیده شد کدام ذلت از همه ذلیل تر است فرمود :حرص بر دنیا.

مطابق فرموده امام علی ع حرص بر دنیا، انسان را به ذلیل ترین و خوارترین مرتبه در دنیا و آخرت می­رساند و انسان پست از انجام هر عمل مجرمانه ابائی ندارد.

امام صادق ع: «أُصـُولُ الْکُفْرِ ثَلَاثَهٌ الْحِرْصُ وَ الِاسْتِکْبَارُ وَ الْحَسَدُ»[21]

اصول و ریشه های کفر سه چیز هستند: حرص، کبر و حسد

ب: نقش کبر در جرائم معنوی

کبر یکی از صفات اخلاقی مذموم است که در اثر جهل و کم عقلی و فراموشی جای و جایگاه انسان و قرار گرفتن در جای و جایگاه خداوند و ادعای کبریایی به وجود می­آید. «امام زین العابدین ع فرمود: اولین چیزی که با آن خداوند نافرمانی شد کبر است[22]»

کبر و غرور دارای آثار و عوارض خطرناک فردی و اجتماعی است و منجر به انجام جرائم شرعی و عرفی می­شود.

قرآن کریم در ماجرای آفرینش آدم اولین صفت روحی که باعث معصیت خداوند شد را کبر معرفی نمود (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ[23]). و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم بروی آدم سجده و خضوع کنید همگی سجده کردند جز ابلیس که سرباز زد و تکبر ورزید (و به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد.

بنابراین نزدیکترین افراد به شیطان کسانی هستند که دارای این ویژگی روحی هستند. معمولا افراد متکبر افرادی هستند که دارا و ثروتمند هستند و یا دارای صفت و یا صفاتی مثل علم و زیبایی و ... هستند که خود را بزرگتر از دیگران می­دانند و دیگران را کوچک و حقیر می­دانند که لازمه آن دیکتاتوری و اطاعت محض از آنها است. انسانهای متکبّر اکثرا بیماران روانی خطرناک هستند که به خود و دیگران آسیب می­زنند و اعمال مجرمانه انجام می­دهند.

از نظر قرآن کریم ریشه اصلی کفر و اطاعت نکردن از خداوند کبر است. « بلیقَد جآءَتَکَ ءایاتی فَکَذَّبتَ بها وَ استَکبَرتَ و کُنتَ مِنَ الکافِرینَ 2» آری آیات من به سراغ تو آمد، اما آن را تکذیب کردی و تکبّر نمودی و از کافران بودی.

بنابراین انسان با این صفت در مقابل خداوند و مردم گردنکشی می­کند و هیچ حد و مرزی نمی­شناسد، خود را خدا می­داند و اصلا کسی جز خود را نمی­بیند و ترور شخص و شخصیت برایش مفهومی ندارد و خود را مجاز به انجام هرکاری که دلش می­خواهد می­داند. انسان متکبّر چون داشتن همه چیز را فقط حق خود می­داند و دیگران را ناحق می­داند. اگر در وصول به خواسته هایش تعلل و یا کاستی ببیند، رقبای خود را تخریب می­کند که تخریب همان ترور شخصیت و جرائم علیه شخصیت معنوی افراد است.

ج: نقش حسد در جرائم معنوی:

یکی از صفات روحی که مانند آتش جهنم، روح انسان را می­سوزاند و دیگران را نیز خاکستر می­کند و آسایش و امنیت فرد و اجتماع را سلب می­کند حسد است. حسد در درون و روح آدم است که اگر کنترل نشود به بیرون راه پیدا می­کند و آثار مخرب خود را نشان می­دهد.

پیامبر اکرم ص فرمود: (رَفِعَ عَنْ أُمَّتِی وَ الْحَسَدُ مَا لَمْ یُظْهِرْ بِلِسَانٍ أَوْ یَدٍ[24]) حسد مادامیکه در زبان و یا دستان امت من ظاهر نشود، محاسبه نمی­شود.

امام صادق ع نیز فرمود:( اِن الْمُؤْمِنَ لا یَسْتَعْمِلُ حَسَدَهُ  [25]) یعنی مؤمن حسدش را بکار نمی­برد.

بنابراین حسد در روح آدمی وجود دارد و انسان باید آنرا مهار کند و از ظهور و بروز آن در عالم خارج جلوگیری کند و الا به جرم و خیانت ختم می­شود.

مطابق آیات قرآن کریم، اولین جنایتی که در کره زمین اتفاق افتاد در اثر حسادت بود. (فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ [26]). نفس سرکش، کم کم او را به کشتن برادرش ترغیب کرد (سرانجام) او را کشت و از زیانکاران شد.

(وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ[27]). و داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان هنگامی که هر کدام کاری برای تقرب (به پروردگار انجام دادند اما از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد (برادری که عملش مردود شده بود به برادر دیگر) گفت: به خدا سوگند تو را خواهم کشت (برادر دیگر) گفت (من چه گناهی دارم؟ زیرا ) خدا، تنها از پرهیزکاران می­پذیرد.

پیامبر اکرم ص فرمود: (فَقَبِلَ اللَّهُ قُرْبَانَ هَابِیلَ فَحَسَدَهُ قَابِیلُ فَقَتَلَهُ [28]) خداوند قربانی هابیل را پذیرفت، قابیل از روی حسادت او را کشت.

بنابراین اولین قتل در زمین، برادر کشی در اثر حسادت بود. اگر حسد درونی مهار نشود به جرم و جنایت منجر خواهد شد. در چنین مواردی حسود بیمار روانی است. علاوه بر این که حسد بطور مستقیم در جرائم نقش دارد، بطور غیر مستقیم سرمنشاء شاخه های بسیاری از صفات و حالات روحی دیگر است.

« سئل عن علی بن الحسین ع انّی الاعمال افضل عندالله قال ما من عمل بعد معرفه الله عزّوجل  و معرفه رسوله (ص) افضل من بغض الدنیا فانّ لذلک لشعباً کثیره و للمعاصی شعب فاولی ما عصی الله به الکبر معصیه ابلیس حین أبی و استکبر و کان من الکافرین ثم الحرص و هی معصیه آدم و حواء ع حین قال الله عزّوجل لهما انکلا من حیث شئتما و لا تقربا هذه الشّجره فتکونا من الظالمین» فأخذنا ما لا حاجه بهما الیه فدخل ذلک علی ذرّیّتهما الی یوم القیامه و ذلک انّ اکثر ما یطلب ابن آدم ما لا حاجه به الیه ثم الحسد و هی معصیه ابن  آدم حیث حسد اخاه فقتله فتشعب من ذلک حبّ النساء و حبّ الدنیا و حبّ الرئاسه و حبّ الرّاحه و حبّ الکلام و حبّ العلوّ و الثروه فصرن سبح خصال فاجتمعن کلهن فی حبّ الدنیا فقال الانبیاء و العلماء بعد معرفه ذلک حبّ الدنیا راس کل خطیئه والدنیا دنیاءان دنیا بلاغ و دنیا ملعونه[29]»

از امام زین العابدین علی بن الحسین ع سوال شد: برترین عمل نزد خداوند چیست؟ فرمود هیچ عملی بعد از شناخت خداوند و شناخت رسولش برتر از بغض دنیا نیست که دارای شعب و شاخه های بسیاری است و گناهان و معاصی شعبه هایی دارند پس اولین چیزی که خدا با آن معصیت شد کبر و غرور است موقعی که ابلیس از دستور خداوند برای سجده سرپیچی کرد و کبر ورزید و از کافرین شد. پس حرص است و آن معصیت آدم و حواست موقعی که خداوند به آنها فرمود از هرچه می خواهید بخورید و به این درخت نزدیک نشوید که از ظالمین خواهید شد. پس آن دو کاری انجام دادند که احتیاجی به آن نداشتند و این صفات به فرزندانشان هم تا روز قیامت داخل شد؛ از اینروست که فرزند آدم چیزی را طلب می کند که احتیاجی به آن ندارد پس از حسد شعبه ای بوجود می آید. حبّ النساء (زن پرستی)، حبّ الدنیا (عشق به دنیا) و حبّ الرئاسه (مقام پرستی) . حبّ الرّاحه (تن پروری) و حبّ الکلام (پر حرفی) و حبّ علو (برتری طلبی) و حبّ ثروت (مال پرستی) که هفت خصال و صفت هستند که همگی در حبّ دنیا جمع می شوند سپس پیامبران و علما بعد از شناختن آن گفتند که حبّ الدنیا رأس کل خطیئه یعنی دنیا دوستی ریشه همه گناهان و خطاهاست و دنیا هم دو نوع است دنیایی که ممدوح و بلاغ است و انسان در آن و با آن به خدا می رسد و دنیایی که ملعون و مذموم است.

این حدیث شریف می فرماید که دنیا دوستی ریشه همه گناهان و همه جرائم شرعی و قانونی است و ریشه همه مظاهر فساد، حسد است بنابراین ریشه همه جرائم، حسد است.

این صفت باعث می شود که حاسد به دشمنی با خدا و مقدرات الهی برخیزد و به آنچه که به دیگران داده و به او نداده حسد بورزد و درصدد دشمنی و انتقام از محسود برآید و مرتکب جرم و جنایت شود. بنابراین صفات روحی اصل در ریشه حالات روحی هستند. ریشه های کفر و جرائم سه صفت کبر، حسد و حرص هستند که باعث ایجاد حالات روحی و در صورت استمرار و کنترل نشدن تبدیل به بیماریهای روحی می شود. در حالات روحی شادی و غم، ترس و شجاعت و هیجان و اضطراب، خشم و رضایت و... عقل کنترلش را بر روح از دست می دهد و انسان مستعد ارتکاب هر نوع گناه و جرم و جنایت می شود.

امام صادق ع فرمود: «اصولُ الکُفرِ ثَلاثَهٌ الحِرصُ وَ الاِستِکبارُ وَ الحَسَدُ[30]» ریشه های کفر سه چیز هستند

[1] . مفردات الفاظ قرآن، ج2، ص701

[2] .الکافی، ج2، ص 305

[3] . همان

[4] . ص/76

[5] . وسائل الشیعه، ج15، ص362

[6] . وسائل الشیعه، ج15، ص 352

[7] . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص161

[8] . البقره/ 155

[9] . البقره/156

[10] . تفسیر نمونه مکارم، ج1، ص525

[11] . مفردات الفاظ القرآن راغب، ج1، ص136

[12] . المائده/64

[13] . همان/91

[14] . الکافی کلینی، ج2، ص125

[15] . مفردات الفاظ القرآن، ج1، ص227

[16] . النحل/37

[17] . وسائل الشیعه، ج15، ص362

[18] . مفردات الفاظ القرآن، ج1، ص227

[19] . النحل/37

[20] . وسائل الشیعه، ج7، ص 82

[21] . الکافی، ج2، ص 289

[22] . .همان، ص 130

[23] . البقره/34

[24] . الکافی، ج2، ص463

[25] . همان، ج8، ص109

[26] . المائده/30

[27] . همان/27

[28] . البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص273

[29] . الکافی، ج2، ص317

[30] . الکافی، ج2، ص289

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *