زیبایی‌شناسی در گرافیک متحرک -پایان نامه ارشد ارتباط تصویری


پایان نامه

عنوان پایان نامه :

پایان نامه تحصیلی در مقطع کارشناسی ارشد ارتباط تصویری زیبایی‌شناسی در گرافیک متحرک

تکه هایی از متن :

 

2-۶-1 عناصر غیرداستانی فیلم

بسیاری از فیلم‌سازان به سبب کاستی سواد بصری، انبوهی از امکانات فیلمیک و توانایی‌های رسانه‌ای و هنری فیلم را وا می‌نهند و در نهایت، چشم‌پوشی از مجموعه ارزشمندی از این امکانات، منجر به رنجوری، ضعف و حتی الکن شدن فیلم می‌گردد و بسا ایده‌های ارزشمند که در این میان، به سبب فقدان کمال فیلمیک، تباه می‌گردند در نهایت، شبیه یک داستان متوسط مصور ارائه می‌شوند که شعاع تأثیرگذاری اندکی دارند و چند صباحی پس از تماشا، فراموش می‌شوند.

از امکانات فیلمیک که کمتر بدان توجه می‌شود، عناصر غیرداستانی فیلم است. عناصر غیرداستانی شامل موارد مختلفی است، از جمله موسیقی، نمای لایی، صدای راوی، افکت‌های صوتی، میان‌نویس – به ویژه در فیلم‌های پست مدرن-، و تیتراژ این عناصر گاه با فاصله‌گذاری ملایم و گاه با سامان دادن به انتظارات فرمال و تمیهد توقعات ژانری، می‌تواند تماشاگر را به سطوح درونی و والاتری از فیلم رهنمون شود.

عناصر غیرداستانی فیلم با داشتن قدرت فاصله‌گذاری، میان کشمکش‌های معمول داستانی و درگیری سطحی ذهن، مخاطب را از انگیزش‌های صرف روایی و جلوه‌های بصری می‌کند و از سویی، امکان تفسیر و اشراف بر ماجراها را می‌دهد، مهم‌تر از ان، مخاطب را به ساحت تأمل و تعقل پیرامون معنا و مفهوم در فیلم می‌کشد.

طراحی و ساخت عنوان‌بندی برای فیلم، تجلی هنر گرافیک در خلق یک اثر سینمایی است. هنر گرافیک در امور فیلم‌سازی، به ویژه بعد از دوران سینمای صامت، اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد و حتی قبل از رواج تلویزیون در خانه‌ها، جایگاه خود را به عنوان یک هنر مستقل در روند تولیدات تصاویر متحرک تثبیت کرده بود.

در این میان، تیتراژ بسیار خرد انگاشته می‌شود عموماً می‌پندارند که تیتراژ تنها برای معرفی عوامل تولید و عنوان فیلم است و بس در حالی که تیتراژ در برخی آثار فیلمسازان مؤلف، یکی از عناصر شاهکار محسوب می‌شود و به اندازه برخی سکانس‌های ماندگار، مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد گاه تیتراژ به مقام یک عنصر بیان بصری مستقل نیز ارتقا یافته و واجد تم و ساختار هنری بسیار ارزشمندی تلقی شده است.

یک تیتراژ خوب می‌تواند دارای ساختارهای هنرمندانه و خلاقانه‌ای باشد که سطوح ادراکی و احساسی مختلف تماشاگر را درگیر سازد و حس زیبایی‌شناسی ویژه‌ای را القا کند تا همسو با فیلم، تجربه‌ای ویژه و ماندگار به وجود آورد.

البته تیتراژ، به مثابه عنصری هنری، نمی‌تواند در چارچوب ویژه‌ای محدود شود، نه در فرم اجرایی و بهره‌گیری از تصویر و صدا و نه در نوع کارکردها.

هر تیتراژی بسته به توانمندی و غنای تجربه سازنده آن، می‌تواند در گونه‌های مختلف تصویری با بهره‌گیری خلاقانه از انواع متفاوت موسیقی و افکت‌های صوتی، رخ نماید.

همچنین کارکرد تیتراژ می‌تواند مانند یک تابلوی تذکار دهنده، عناصر مفهومی فیلم را به گونه‌ای هنرمندانه کدگذاری کند و در سیر ارتباطی مخاطب با روندی روایتی و حسی فیلم و سریال، رمزگشایی زیبایی‌شناسانه‌ای را برای تماشاگر ترتیب دهد، به گونه‌ای که مخاطب یا این رمزگشایی در ساحت ادراکی، به حس لطیف زیبایی‌شناسانه و تجربه گسترده مفهومی فیلم دست یابد و از آن لذت ببرد، برای نیل به این کارکرد معمولاً صحنه‌هایی نسبتاً پیچیده و دشواریاب در تیتراژ به کار گرفته می‌شوند که به مرور، با سپری شدن قسمت به قسمت فیلم، تماشاگر به تدریج، مفهوم آن را درک می‌کند.

در مقابل، تیتراژ برخلاف این کارکرد، می‌تواند کارکردی متضاد داشته باشد، بدین صورت که با بهره‌گیری از عناصر احساسی، گستره مفهومی فیلم را به صورت موجز، با استفاده از عنصر تکرار، در دل و جان تماشاگر نفوذ دهد برای فراهم آوردن این کارکرد نیز صحنه‌هایی در تیتراژ، به کار گرفته می‌شود که از همان ابتدا مفهوم آن برای مخاطب روشن باشد و با تکرار آن در قسمت‌های مختلف سریال، این مفهوم برایش باز تأکید می‌گردد.

در نوع دیگری از کارکرد،‌ با بهره‌گیری از عناصر تماتیک فیلم، سطح ادراکی وی به گونه‌ای، درگیر می‌شود. کارکردهای فوق‌الذکر و طیف گسترده دیگری از کارکردها توان بالقوه تیتراژ است و در فرایند هنری، از ساحت حس و اندیشه هنرمند بروز می‌یابد و در تمامیت یک فیلم، آن را کمال می‌بخشد.

تیتراژ به مثابه ورودی فیلم است که آستانه ورود به دنیای فیلم را نوید می‌دهد، از آنجا که در تیتراژ، هنوز همذات‌پنداری کامل شکل نگرفته و مخاطب در دنیای فیلم پرت نشده است، می‌تواند به دور از وجوه منفی همذات‌پنداری که در بحث‌های ساختارشناسانه بر آن تأکید می‌شود، در ساحت ادراکی نابی قرار گیرد و بر لایه‌های ژرف فیلم وقوف یابد.

در واقع، یک تیتراژ خوب ما را از احساسات خامی که یک فیلم می‌تواند تماشاگر را بدان گرفتار نماید، می‌رهاند و ساختارهای درونی‌تری را فراروی‌مان می‌گشاید تا بتوانیم در آغاز فیلم، از آن آگاه شویم و هنگام تجربه داستانی فیلم و جلوه‌های متنوع بصری آن، در عین بهره‌مندی از دنیای فیلم، فراتر از فیلم برویم و با اشراف بر دنیای فرمال فیلم، به دنیای اندیشگی آن وارد شویم. تیتراژ نه تنها در آغاز فیلم، بلکه معمولاً در انتهای فیلم نیز با تغییراتی متناسب، تکرار می‌شود همچون تیتراژ آغازین، تیتراژ پایانی نیز پس از تجربه داستانی، ما را وامی‌دارد که همچنان دنیای اندیشگی و معنایی فیلم را فراخوانیم و پس از انتهای قصه، سطوح والای آن را مایه تفکر و تأمل قرار دهیم.

این نوع نگاه به تیتراژ درحقیقت، با رویکرد هنر دینی بسیار همخوان است و زمینه ارتقای فیلم به یک متن معنوی را فراهم می‌نماید.

2-۷ زیبایی‌شناسی در رسانه‌های تصویری

همانطور که ممکن نیست مدت زیادی در اتاقی در بسته که ذخیره اکسیژن آن زود به پایان می‌رسد زنده ماند. تصویر به مثابه تجربه‌ای زنده نمی‌تواند برای مدتی طولانی در ساختاری منجمد بماند. برای آنکه تصویر ارگانیزمی زنده باشد لازم است مناسبات درونی مداوم تغییر یابند. به چشم و ذهن باید با مناسبات بصری پر تحرک خوراک رساند. تنها این تنوع مراجع می‌تواند انگیزه ضروری برای تمرکز دقت روی سطح تصویر را تدارک ببیند (کپس، 1392).

سینما و تلویزیون شاید اولین رسانه‌های هنری بودند که تکوین و تولد آنها در تقدیر فکری و تاریخی یک فرهنگ خاص؛ یعنی غرب رقم خورد. تمامی تمدن‌ها و فرهنگ‌های کهن در سیر تکاملی خود به صورت کاملاً طبیعی نیازمند هنرها شدند و هر کدام متناسب با مختصات فرهنگی خود مانند دین، زبان، ‌دیدگاه‌های فلسفی، نژاد، جغرافیای طبیعی و… انواع قالب‌های هنری مانند شعر، داستان، نقاشی، موسیقی و معماری را آفریدند. بنابراین، از آنجا که خصایص زیبایی‌شناختی در هر هنری،‌ ترجمان منابع فرهنگی هر ملت است، ‌می‌توان گفت هر قوم و فرهنگی،‌ هنرهای یاد شده را از بنیاد پایه‌ریزی کرده بدین معنی که مثلاً شعر، موسیقی و نقاشی در هنر سنتی ایران با شعر، موسیقی و نقاشی تمدن یونان باستان ماهیتاً متفاوت است و این تفاوت نه به اعتبار موضوعات بلکه به اعتبار تفاوت‌های خاص زیبایی شناختی است ریشه این استقلال زیبایی‌شناختی تمدن‌ها را باید در عللی مانند فاصله جغرافیایی و نبود ارتباط نزدیک میان تمدن‌ها و فرهنگ‌ها جست و جو کرد که در ادوار قدیمی وجود دارد و سبب استقلال ماهوی فرهنگ‌ها و هنرها می‌گشت و مانع می‌شد یک تفکر و فرهنگ چنان سیطره‌ای پیدا کند که به عنوان یک فرهنگ و تمدن جهانی تمامی فرهنگ‌های دیگر را زیر سلطه درآورد و در نتیجه هنر آن فرهنگ نیز بر جهان مسلط شود.

رابطه تعاملی بین صورت‌های هنری و مبانی زیبایی‌شناختی هنرها با مبانی فرهنگی این تمدن‌ها سبب گردید که هیچ فاصله‌ای بین تفکر این اقوام با صورت‌های هنری وجود نداشته باشد و به قول جان دیویی، از راه هنر می‌شد فرهنگ آنها را شناخت.

aroow-down-thesis-5

متن کامل :پایان نامه ارشد : زیبایی‌شناسی در گرافیک متحرک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *