می 6

روایت نقادانه:دانلود رایگان پایان نامه مشاوره,نقد و بررسی رمان سووشون

ب) روایت نقادانه

 

آنچه که سووشون را سزامند مطالعه‌ی فمنیستی می‌سازد البته تنها به زن بودن قهرمان بازنمی‌گردد. چهره‌نمایی زن ایرانی در این رمان شیوه‌ها و جلوه‌های گوناگونی دارد. پیش از هرچیز باید در این نکته تأمل کرد که زنان سووشون و مخصوصاً زری سیمایی از وضعیت اجتماعی زنان را می‌نمایانند که هرگز در حصار یک محدوده‌ی جغرافیایی ـ شیراز ـ یا مقطع موقت تاریخی نمی‌گنجد. دیگر آن که کار و بار زنان و به طور کلی تعامل جامعه با زنان در سووشون تنها وصف نمی‌شود بلکه روایت می‌کوشد موضعی انتقادی نسبت به آن در پیش گیرد. در جای جای رمان نظام مرد سالار حاکم بر جامعه‌ی ایرانی از زاویه‌های گوناگون مورد هجوم قرار می‌گیرد . این فضای انتقادی مخاطب را کاملاً آماده و هوشیار می‌سازد تا از کنار ساده‌ترین اوصاف یا گفت‌ و گوها نگذرد. پنداری حتی ‌سایه‌ای از حضور زن یا سخنی و اشاره‌ای درباره‌ی آنان، بی چیزی نیست و خواننده را به تأمل دعوت می‌کند.

در سووشون با زنان بسیاری آشنا می‌شویم. عجبا که بیشتر آنان حتی چهره‌ی منفوری چون عزت‌الدولـه ستم کشیده، بی‌پناه، ناکام و فداکار می‌نمایند.11 ما البته بیشتر زری را می‌بینیم که در بخش بلندی از رمان در مجموع زندگی آرام، متعادل و مرفهی دارد اما اولاً خود او پیشینه‌ی اندوهباری داشته و فرجام غم انگیزی می‌یابد. ثانیاً زری مدام با زنان تیره‌روز رویارو می‌شود، زنان بیمار، زنان دیوانه، زنان خوشه‌چین، بیوه‌ای چون عمه خانم، دختر بچگانی که در محله‌ی مردستان می‌بیند، کلفت‌ها، زنان دهاتی و … همه‌جا ردّپایی هست از ظلمی که بر این جنس دوم می‌رود. بیدادی که از ژرفنای نهاد جامعه برمی‌خیزد. بسیاری از این زنان زخم‌خورده‌ی مستقیم مردانند. مردانی که اخلاق و وفا و عدالت انسانی را به یک سوء می‌نهند. عزت الدولـه شوهری  هوسباز دارد که کمترین اعتنایی برای شخصیت و موقعیت او قایل نیست. حتی پدر یوسف ـ حاج آقا ـ پیرانه سر به سودابه‌ی هندی دل می‌بازد و دل مادر یوسف را خون می‌کند. فردوس کلفت عزت الدولـه توسط شوهر و پسر عزت الدولـه بی‌عفت و آبستن می‌شود.  اما به زور مجبور به سکوتش می‌کنند. آشفتگی خانم فتوحی تا اندازه‌ی زیادی به بی‌اعتنایی‌های برادرش پیوند دارد. از تحقیر زنان توسط مردان و جامعه‌ی مردسالار نشان‌ها هست. خان کاکا هنگامی که از دست خواهرش خشمناک است، می‌گوید: «بی‌خود نگفته‌‌اند که زن‌ها ناقص‌العقلند»(60) همو به خسرو می‌گوید: «می‌خواهم بروم شکار تو را هم می‌برم به حرف زن‌ها گوش نکن همه‌شان ترسو هستند»(61) حتی زری خود را از این احساس تحقیر خالی نمی‌بیند. در صحنه‌ای که یوسف پس از نزاعی طولانی می‌خواهد ماجرا را با مهربانی تمام کند از «درس اول شجاعت» سخن می‌گوید و زری را «گربه‌ی ملوس من» می‌خواند اما «زری اندیشناک گفت: من گربه‌ی ملوس نیستم. به علاوه درس اول را به کسی می‌دهند که هر را از بر نمی داند.»(13)

اما دریغا که این ستم و تحقیر چندان در جامعه نهادینه شده که زنان نیز هم‌پای مردان در اعمال و گسترش آن مساهمت می‌کنند یا دست‌کم آن را چون امری مسلم و بدیهی پذیرا می‌شوند. به یاد می‌آوریم عمه خانم در تعبیر خواب‌های زری می‌گوید :«خواب زن واضح است که چپ است»(239) عزت‌الدولـه که خود از دست مردان جفا کشیده، بی‌رحمی افزون‌تری را به زنان زیردست خود روا می‌دارد. حتی پس از آن همه بیداد بر فردوس، مادرپیرش رامجبور می‌کند به جای او در قضیه‌ی قاچاق اسلحه به زندان برود.

بدین سان دامنه‌ی انتقاد روایت هوشمندانه به خود زنان نیز کشیده می‌شود. در این‌جا باید بر نکته‌ی مهمی انگشت نهاد. اساساً در آثار دانشور زن از دو طبقه‌ی کاملاً متمایز فرودست و اشراف گزین شده است و کمتر به زنان طبقه‌ی متوسط توجهی نشان داده شده است. 12 اما نکته این‌جاست که روایت طبقه‌ی مرفه و سطح بالای زنان همواره با گزنده‌ترین انتقاد‌ها همراه است. بدین سان دانشور موضعی خصمانه نسبت به طبقه‌ای که بدان تعلق دارد، درپیش می‌گیرد. این البته چنان که در فصل دوم اشاره کردیم با روح زمانه نسبت دارد که به شدت تحت تأثیر افکار چپ‌گرایانه بود. دانشور غالباً تصنع و تکبر رفتار زنان اشراف‌منش را به ریشخند می‌گیرد. این جریان البته در رمان‌های جدیدتر او ـ جزیره‌ی سرگردانی و ساربان سرگردان ـ مشهودتر است.

در سووشون البته عزت الدولـه نمونه نماترین کسی است که از این تیپ اجتماعی چهره برمی‌گیرد، این ویژگی حتی در نام او نیز نمایان است که یادآور لقب‌های پر طمطراق قاجاری است. به یاد می‌آوریم که لقب عمه خانم ـ خواهر یوسف ـ نیز قدس السلطنه است (158) هر چند هرگز به این نام خوانده نمی‌شود.

رفتار عزت الدولـه شدیدترین انتقادهای فمنیستی را برمی‌تابد. او به زنان دیگر ـ حتی زری ـ با تحقیری عظیم می‌نگرد و رفتار می‌کند. فصل هشتم به ویژه از این نظر بسیار تأمل برانگیز است با این همه سووشون ـ البته با اشکالی ظریف‌تر ـ حتی زمینه‌ی انتقاد از خود زری را فراهم می‌کند. مثلاً در رفتار زری با کلو ـ‌ پسر چوپان ـ که در فصل دوم از آن سخن گفتیم گونه‌ای ارباب منشی اشراف مآبانه به چشم می‌خورد. کلو او را زن ارباب می‌خواند و به هر روی زری نهایتاً نمی‌تواند با او پیوندی مهر‌آمیز و مادرانه برقرار سازد. همین نکته به گویاترین شیوه از فاصله‌هایی جدی حکایت می‌کند، فاصله‌هایی که حتی میان زری که گذشته‌ای رنج بارداشته با توده‌ی ستم کشیده‌ی جامعه وجود دارد. در صحنه‌ی معناداری هنگامی که طبق‌کش‌ها نان‌ها را در لنگ می‌گذارند و به کمر می‌بندند در پاسخ شگفتی زری که آیا واقعاً این همه احتیاط و هراس لازم است؟ «با درشکه می‌روید. در یک دو قدم راه کسی نان از شما نمی‌قاپد» طبق کش اول می‌‌گوید:«مثل این که خانم اهل این شهر نیستند»
(32) با آن که از قحطی و بی‌نانی مردم حتی از همان صفحه‌ی اول رمان خبر داریم اما گویی فاصله‌هایی زری را از درک عمیق و ملموس آن باز می‌دارد. گویی زری چندان وابسته به خانواده است که نه تنها سودای شهر و جامعه‌ی پیرامونش را ندارد بلکه از گذشته‌ی خویش نیز گسسته است. البته با پیشرفت روایت و رویدادها ذهنیت و روحیه‌ی  زری دیگرگون می‌شود و به ویژه در فرجام کتاب زری می‌تواند فاصله‌ها را درنوردد. شاید تا اندازه‌ی زیادی بتوان کلیت روایت را در همین سلوک قهرمان زن از حصار چشم اندازی محدود به خانه و خانواده تا یافتن بصیرتی اجتماعی خلاصه کرد.

خانه و تعلقات خانوادگی همواره ـ و حتی هنوز هم ـ از کانونی ترین مناقشات فمنیستی بوده است. به راستی چگونه می‌توان میان حضور نقش آفرین زن در جامعه و وظایف سنگین مادری ـ همسری که به شدت او را دامن‌گیر خانه و خانواد می‌کند، تعادلی برقرار کرد؟ بنیانی‌ترین کشمکش درونی قهرمان اصلی سووشون همانا این تعارض ناگشودنی است. تعارضی که جامعه بر آن صحه می‌گذارد و یگانه راه‌حل آن را که به شدت بدیهی است این گونه می‌شناساند: خانه‌نشینی و خانه‌داری و تدبیر منزل زنان و سپردن یکباره‌ی امورات جامعه و سیاست مدن به مردان. این سنتی بود که تبدل و تجدیدی در آن متصور نبود. مردان آن را تحکیم می‌کردند و زنان بدان تسلیم می‌شدند. تسلیمی که غالباً حتی با اکراه همراه نبود حتی هیچ امکان و راه حل محتمل دیگری در نهان خانه‌ی ذهن نیز مجال ظهور نمی‌یافت. در این میان وظیفه‌ی مادری مخصوصاً مسأله‌ای بود که زنان را به نهایت انفعال وا می‌داشت. مادری به ویژه در فرهنگ شرقی در هاله‌ای از مه قداست مفهومی بسیار مبهم و غامض داشت. برای زنان امری یکسره پذیرفتنی و حتی واجب و مقدس تلقی می‌شد که مهرورزی و پاسداری فرزندان را فدای مشارکت اجتماعی سازند. آنان به مدد مهر مادری خاموشی و فراموشی در خانه را بر نمایانی ونقش آفرینی در جامعه ترجیح می‌‌دادند. در داستان «مدل» از مجموعه‌ی شهری چون بهشت گفتار زنی را با طنین قاطع تلخش به یاد می‌آوریم: «شجاعت؟ ای خانم وقتی پای اولاد در کاره شجاعت آدم تموم می‌شه … آدم هر کاری می‌کنه برای اولاد می‌کنه خانم.»13 و در جزیره‌ی‌ سرگردانی عشرت ـ شخصیت بدیل زری در آن رمان ـ با تحکم می‌گوید:« ما زن‌ها بدبخت بچه‌ها و مردهایمان هستیم. همین است که هست.»14 حتی مادر یلی چون ملک سهراب که انتظار می‌رود زنی جگرآور  باشد هیچ از مسأله‌ی یاغی‌گری پسرش نمی‌فهمد و تنها یک چیز از نظر او فهم‌پذیر است: رابطه‌ی فرزندی (241) درست مانند زری.

زری در فراز و فرود ماجراها هنگامی که می‌خواهد در قلمرو بیرون خانه خودی بنمایاند خود را با مانعی عاطفی رویاروی می‌بیند. وقتی عزت‌الدولـه به گونه‌ای از او می‌خواهد که در ظلم بر مادر فردوس به او یاری برساند زری البته نمی‌پذیرد و شخصیتی یکسره متناقض با عزت‌الدولـه را به نمایش می‌گذارد اما در همین لحظه‌ها ناگهان ـ و البته بی‌سبب ـ به صرافت می‌افتد که صدای بازی بچه‌ها نمی‌آید، نکند عزت‌الدولـه آن‌ها را گروگان گرفته باشد. در حقیقت چالش اصلی زری از این نقطه آغاز می‌شود نه اندکی پیشتر! او که مصمم است بر زنی پیر جفا نورزد هنگامی که خطری کودکانش را تهدید می‌کند در وضعیتی فوق العاده بغرنج قرار می‌گیرد. وضعیتی که مردان هرگز در کانون آن قرار نمی‌گیرند و این درست پاشنه‌ی آشیل زن است. سایه‌ی توهم گروگان‌گیری دوقلوها تصمیم زری را دست‌خوش دیگرگونی قرار می‌دهد:

«با صدای لرزانی از عمه‌خانم پرسید: دیر شد چرا بچه‌ها نیامدند؟ حالا حاضر بود به هرکاری رضا بدهد … اگر بنا بود میان «شجاعت» و «بچه‌ها» یکی را انتخاب کند واضح بود که بچه‌ها را انتخاب می‌کرد.»(177)

تقابل «شجاعت» و «بچه‌ها» بسیار معنادار است. اندکی بعد به صحنه‌‌ی مهمی می‌رسیم. درون زری همچنان از آشوب اندیشه‌ها متلاطم است. ملک سهراب با چادر زنان می‌آید و از درگیری و خون‌ریزی خود سخن می‌‌گوید و کاری بسیار خطرآفرین:«کشتن سروان» اما برای زری به ویژه در این لحظه‌ها این کارها هیچ اهمیت و مفهومی ندارد. در همین وقت ناگهان صدای بچه‌ها را می‌شنود، نفس راحتی می‌کشد و می‌گوید برویم. «بچه‌ها» آشکارا حساسیت نسبت به جنجالی‌ترین حادثه‌های اجتماعی را در او از میان برده‌اند. زری جایی حتی چندان از تعلق به «بچه» به جان می‌آید که می‌خواهد دست به سقط جنین بزند اما سرانجام دلش رضا نمی‌دهد.(130) در نزاع دراز آهنگی که خسرو و یوسف با زری پس از ماجرای سحر می‌کنند باز از این تقابل نشان هست. در این نزاع‌ها دقیقاً رویارویی پدر و پسر ـ مرد با مادر ـ همسر آشکار است. زری در پاسخ خسرو که او را دروغگو می‌خواند ـ زیرا زری به دروغ به او گفته است که سحر مرده و حتی برای او قبر دروغینی ساخته است ـ می‌گوید:«… نمی‌خواهم در یک محیط پر از دعوا و خشونت بار بیایید. می‌خواهم دست کم محیط خانه آرام باشد تا… » (126) اما سخن او قطع می‌شود توسط یک مرد ـ پسر خردسال خودش. زری پیوسته دل مشغول این کشمکش است که نخستین وطبیعی‌ترین نتیجه‌ی تلاش برای تغییر در جامعه به آشوب کشاندن فضای آرام و تندرست خانه است. اما هراس انسانی و مادرانه‌ای او به ضعف شخصیت و بزدلی تعبیر می‌شود. خسرو بی‌محابا از غرور جوانی بانگ بر مادر می‌زند و نادانسته و ناخواسته سخن‌گوی آوای مسلط مردان جامعه می‌شود:

« … اگر این زن‌ها نبودند و محض خاطر آن‌ها نبود پسرها چه زود می‌توانستند مرد بشوند … زن‌ها هی می‌ترسند و ما مردها را هم می‌ترسانند. یا بچه خوابیده یا خانم‌ها می‌ترسند … چقدر این زن‌ها ترسو و دروغگو هستند. فقط بلدند گور بکنند و دفن کنند و بعد گریه کنند.»(122)

شاید در این‌جا تلویح ظریفی باشد که این نگاه هر چند نگاهی جا افتاده و رایج است نگاهی است کودکانه. طرفه این که خسرو نیز دقیقاً مادر را پای بند خود می‌شمارد در حالی که حقیقت شاید کاملاً وارونه باشد. زری در پاسخ پسر به گذشته‌ی خود اشاره می‌کند، زمانی که در موقعیت خسرو بود:

«بله عزیزم به عقیده‌ی تو و پدرت و استادت من ترسو هستم،‌بی‌‌عرضه هستم، نرم هستم، من همه‌اش می‌ترسم بلایی سر یکی از شماها بیاید … طاقتش را ندارم. اما من هم … دختر که بودم من هم برای خودم شجاعت داشتم.»(129)

اما همواره این سوی قضیه مغفول می‌ماند. زن هنگام که سخن از تحولات اجتماعی می‌رود نماد پای بست خانواده می‌شود که در نقش همسر و مادر مانعی عاطفی برای سلوک مردان به شمار می‌رود اما کسی به این حقیقت اعتنایی نمی‌کند که خانواده با تعریفی که جامعه از آن به دست می‌دهد حصاری است که عبور از آن برای زن ممکن نیست. زری وقتی در همین گیرودار بالاخره پس از کلی واهمه، ماجرای گوشواره‌ی زمرد را به یوسف می‌گوید بر این نکته انگشت می‌نهد:«همان شب می‌خواستم قضیه‌ی گوشواره را به تو بگویم اما تو چنان خشمگین بودی که نخواستم خشمگین‌ترت کنم. همیشه همین‌طور است … برای حفظ آرامش خانواده …»(127)

زری به درستی تأکید می‌کند که اگر برای مردان دست‌یابی به تشخص انسانی تنها در گرو کشمکش‌های اجتماعی است البته با رها کردن خانواده آن هم با اعتماد و اطمینان به زنان، برای زنان این مسأله در گرو فروپاشی مطلق خانواده است. زری از سر خشم ـ و البته با صداقت ـ به یوسف که او را ترسو می‌داند و منفعل، می‌گوید:

«اگر بخواهم ایستادگی کنم اول از همه باید جلو تو بایستم و آن وقت چه جنگ اعصابی راه می‌افتد. می‌خواهی باز هم حرف راست بشنوی؟ … پس بشنو تو شجاعت مرا از من گرفته‌ای … آن قدر با تو مدارا کرده‌ام که دیگر مدارا عادتم شده»(129)

البته این آوای اعتراض دمی نمی‌پاید و با «فریاد خشمگین» یوسف مجبور است که باز «مدارا» در پیش گیرد و برای «آرامش خانواده» کوتاه بیاید زیرا در دل می‌اندیشد «اگر کمی دیگر کشش بدهم یک دعوای درست و حسابی در پیش خواهیم داشت»(130) مهری دوست زری که در دوران بی تعلقی مدرسه با یکدیگر شجاعتی نشان داده بودند نیز در حصار خانه‌ی شوهر است و دیگر حتی چندان مجال دیدار یکدیگر را ندارند. «مهری خودش حاضر است اگر محسن‌خان اجازه بدهد. شوهرهایشان با هم نمی‌ساختند و گرنه او و مهری چه هم‌دیگر را می‌دیدند چه نمی‌دیدند همان دوستانی بودند که بودند»(241) تمام مناسبات زن به ویژه پس از ازدواج مهار و دیگرگون می‌شود. جامعه‌ی مردسالار، غایت کمال انسانی زن را در مادری می‌‌بیند و بس. زن به واسطه‌ی زادن فرزند ارج نهاده می‌شود و فراتر از آن زن خود زادن و پروردن فرزند را والاترین و یگانه‌ترین وظیفه و آرمان خویش می‌شمارد. در نزاع پیش گفته‌ی زری با یوسف ـ و خسرو ـ سرانجام یوسف هنگامی آرام می‌گیرد و از در دوستی و مهر وارد می‌شود که می‌فهمد همسرش آبستن است.  در یک صحنه‌ی تأمل برانگیز دیگر زری را می‌بینیم که جلوی اتاق مذاکره‌ی مردان ـ یوسف، ملک سهراب و فتوحی و.‌..  گوش ایستاده است. او در آستانه‌ی دری است که به آن راهی ندارد.15 زری می‌خواهد اندکی از هنجارها بگریزد و پا از دایره‌ی مسائل خانواده به حریم مسائل اجتماعی بنهد. مردان درباره‌ی مسائل مهم و البته مخاطره‌آمیزی سخن می‌گویند. این‌جا هم دقیقاً قید زنی چون او که موقعیتی ویژه دارد و حتی مجال آن را یافته تا نزدیک انجمن سری مردانی برسد که آهنگ دیگرگون ساختن جامعه را دارند،  چیزی نیست مگر بچه. در این لحظه راوی پنداری به درون زری راه می‌یابد:

«واقعا با شکم پر و سه تا بچه‌ی چشم انتظار چه کاری از او بر می‌آید که به گوش بایستد یا نایستد؟ هنوز یک ساعت نگذشته، دلش شور بچه‌ها را می‌زد که نکند از مادیان پرت شده باشند. نکند در این روز پر آفتاب گرمازده شوند. هرچند می‌دانست کوچه باغ‌های مسجد وردی پر از سایه است.»(192)

تقابل موقعیت و نگاه زری به عنوان زن با وضعیت و زاویه دید مردانه جدا از یوسف و خسرو در جایی دیگر نیز نمایان می‌شود: در رویارویی با فتوحی آموزگار خسرو. فتوحی نمونه‌ی تمام عیار معلمی است با سری پرشور و آکنده از اندیشه‌های چپ. او به خسرو گفته «آدم باید پل‌ها را خراب کند تا راه برگشتن نداشته باشد.» زری خردورزانه می‌گوید: «آدم باید دلیلی برای خراب کردن پل‌ها داشته باشد» ظاهراً پل‌هایی که باید ویران شود اشاره به تعلقات، مخصوصاً تعلقات خانوادگی دارد یا دست کم زری آن را این طور می‌فهمد. فتوحی سودای ویرانی دارد و بس. راه حل را تنها دربر هم ریختن وضع موجود می‌داند و آشکارا در منش و رفتارش احساس بر تعقل غلبه دارد، چیزی که خصلت نمای همه‌ی اندیشه‌های انقلابی به ویژه در آن فضای زمانی بوده است. هنگامی که خسرو با شیفتگی شگرفی از آموزه‌های معلمش می‌گوید زری بر سر خشم می‌آید و به تحقیر می‌گوید: «واقعاً فتوحی آدمی هم می‌تواند جامعه را درست کند» (126)

زری انگشت بر نکته‌ی باریکی می‌گذارد: خواهر فتوحی که از نزدیک با رنج‌هایش آشناست. خانم فتوحی زنی نویسنده که حتی مقاله‌هایی درباره‌ی «حقوق زنان و مظالم مردان» می‌نوشته و مجله می‌گردانده و برای بیداری دختران تلاش می‌کرده اما حالا دیوانه شده بود و به قول خودش از دست مردها. سخنان او هرچند از زبان یک دیوانه است اما هسته‌ای تلخ از حقیقت دارد:

«مردها آمادگی پذیرفتن زنی مثل مرا نداشتند که اولش خیال کردند عسلم و خواستند انگشت به عسل فرو کنند و من که گفتم دست خر کوتاه شروع کردند به مسخره کردنم یا ندیده گرفتنم و ناگهان فریاد زد دیوانه‌ام کردند! دیوانه‌ام کردند! من به آن‌ها گفتم نمی‌دهم آن‌چه را که شما می‌خواهید بدهم. نمی‌دهم! مگر من نور حماده‌ام؟ خلاص! زن‌های احمق هم کو تا بفهمند من کی بودم و چه‌ها کردم»(107)

حالا خانم فتوحی در کنج دیوانه خانه است اما برادرش حتی به عیادتش نمی‌رود. زری این تعارض را درک نمی‌کند، چگونه کسی که سودای اصلاح جامعه را دارد از ساده‌ترین و بی‌چون و چراترین رفتار و وظیفه‌ی انسانی در قبال نزدیک ترین فرد به خودش فرو مانده است. زری به خسرو می‌گوید: «فتوحی اگر راست می‌گوید به خواهر بدبختش برسد که در دیوانه‌خانه چشم به در دوخته و منتظر است او بیاید و به باغ صد و بیست و چهارهزار متری ببردش»(126) در صحنه‌ی بسیار جالبی که زری، فتوحی را در باغچه‌ی دارالمجانین می‌بیند، در مشاجره با او با خشونتی که حتی برای خودش حیرت آفرین است، می‌گوید: «شما دلتان برای خودی‌ها نمی‌سوزد همان‌طور که دلتان برای خواهرتان هم نمی‌سوزد.» فتوحی اما خونسرد پاسخ می‌دهد:

«باید جامعه را طوری بسازیم که خواهر هیچ کس دیوانه نشود. جنون خواهر من نشان بیماری اجتماع است توده‌های وسیع را که متشکل کردیم و به قدرت رسیدیم احقاق حق می‌کنیم.»(215)

تقابل نگاه زری و فتوحی دقیقاً نمودی از تقابل خانواده و جامعه است. اگر زری از هر چیز به خانواده می‌رسد و فتوحی را کارآمد و صادق نمی‌یابد به واسطه‌ی بی‌توجهی او به خانواده ـ خواهرش ـ است. از آن سو فتوحی دقیقاً همه چیز را اجتماعی می‌بیند و تا آن‌جا پیش می‌رود که حتی ناتندرستی روانی خواهرش را شاید به صورتی مبالغه‌آمیز نشانی از بیماری جامعه می‌شمارد. پنداری این دو، مظهر افراط و تفریطند و چه بسا روایت می‌خواهد از خویش بپرسیم چرا در این میانه جامعه‌ی ما به حد تعادلی دست نمی‌یابد؟ یکی به مهرخانه، شهر را رها می‌کند و دیگری به سودای آبادانی پس از ویرانی شهر از خانه هیچ خبر ندارد! نگاه زری همین نزدیک را می‌بیند. وضعیت رقت‌بار خانم فتوحی و خطری که یوسف را تهدید می‌کند، اما از طرفی نگاه فتوحی هم به آینده‌ای بیش و کم خیالی و موهوم است. همه‌چیز در گرو آینده است. فعلاً به قیمت ویرانی همه چیز قدرت را به دست آوریم. بعد همه چیز درست خواهد شد! ـ آرزوی خیال پردازانه‌ی همه‌ی ایدئولوژی‌های انقلابی. به هر روی برای زری رفتار انقلابی مردان فهم‌پذیر نیست، البته نه تنها به واسطه‌ی خطرآفرینی بلکه شاید بیشتر از آن رو که اساساً معلوم نیست غایت و مقصود روشنی داشته باشد و بر پایه‌ی شیوه‌ی معقول و کارآمدی پیش رود. زری جایی با خود درباره‌ی مردان مبارز چنین اندیشه می‌کند:

«خدایا این مردها چه جور آدم‌هایی هستند؟ خودشان می‌دانند فایده ندارد اما برای آن که ثابت کنند وجود دارند و مردی و مردانگی در وجودشان نمرده و بعدها بچه‌هایشان به روی گورهایشان تف نیندازند با دست‌های آزاد خود گور.‌.. زبانم لال.‌.. خدا نکند»(196)

گویی راوی می‌خواهد ما را به آن‌جا بکشاند که میان زن و مرد دیواری از بیگانگی هست که فهم و درک این را بر آن دیگری ناشدنی می‌سازد. در سووشون لحظه‌ای هست که وقتی زری به مردها نگاه می‌کند راوی راز درونش را با ما در میان می‌نهد: «چقدر همه‌شان غریبه می‌نمودند»(122) در صحنه‌ای هم که یوسف به صورت زری سیلی می‌زند و به فریاد می‌غرد که «خفقان بگیر در غیابم فقط یک مترسک سرخرمنی» وصف راوی کاملا آمیخته با درون زری است که مردش را بیگانه با خودش و حتی عالم انسانی می‌یابد و «رهایش کرد و از تپه سرازیر شد. عین یک ببروحشی شده بود.‌.. هیولای شوهرش را می‌دید که به دیوار باغ حاکم رسید.‌..»(118)از نگاه زری دنیای مردها سرشار از خشونت است و تلاش‌های آن‌ها برای انقلاب اجتماع همواره به جنگ و خون‌ریزی انجامیده است:

«کاش دنیا دست زن‌ها بود. زن‌ها که زاییده‌اند یعنی خلق کرده‌اند و قدر مخلوق خودشان را می‌دانند. قدر تحمل و حوصله و یک‌نواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها هیچ وقت عملاً خالق نبوده‌اند، آن‌قدر خود را به آب و آتش می‌زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن‌ها بود جنگ کجا بود؟»(193)

ممکن است به نظر بیاید راوی که پیوسته زری را مدنظر دارد و از دریچه‌ی چشم و دل او می‌نگرد از شخصیت زن و به طور کلی زنان جانب‌داری می‌کند اما به راستی این گونه نیست. یکی از اصلی‌ترین نقاط قوت روایت دانشور در این است که نقد خود را از نظام مردسالار یا نظامی که به هر دلیل زن در آن جای‌گاه در خوری ندارد به قلمرو زنان نیز می‌کشاند و در این زمینه حتی زری را مستثنی نمی‌کند. این مسأله‌ای است که در مطالعات عمیق‌تر فمنیستی نیز مورد توجه است؛ این که انتقاد فمنیستی را حتی از خود زنان بیاغازیم.

شاید بهتر باشد از صحنه‌ای آغاز کنیم که روایت به رؤیا نزدیک می‌شود و به فضایی سوررئال می‌رسیم که آکنده از اشاره‌های نمادین است. با شهر و جامعه‌ای غریب آشنا می‌شویم. مردها ابروهای بلندی دارند که برای دیدن، باید آن را کنار بزند. همه یک عیبی در چشم‌هایشان هست. زن‌ها بس که خودشان را در چادرها پیچیده‌اند معلوم نیست چشم‌هایشان کجا هست؟(257) درد جامعه به ویژه جامعه‌ی زنان بی‌بهره بودن از نگاه است، گویی که چشمانشان فراموش شده است. در جزیره‌ی سرگردانی هم به اشارات رمزی پرمعنایی از این دست برمی‌خوریم:

«یک روز استادمانی تصویر میمون‌های سه‌گانه را روی پرده‌ی سینمایی کلاس نشان داد. یک اثر معروف هندی است. بیشتر به صورت مجسمه، یکی از میمون‌ها دست روی چشمش گذاشته، یکی دست روی گوشش و آخری دست روی دهانش. وصف حال زن‌ها در دنیای کوچک ما»16

بدین‌سان از نگاه، دانشور مرکزی‌ترین دغدغه‌ی زن باید کسب بصیرت باشد و بس. زن باید بتواند پیرامونش را بنگرد و به دقت دریابد در کجای جامعه و جهان ایستاده است. با دست‌یابی به این نگاه زن به آسانی در می‌یابد که باید از خویش بیرون آید و از حصارها در گذرد. باید جامعه‌ای نو و مناسباتی نو را تعریف کند و طرحی نو دراندازد. آنچه جامعه‌ی مردسالاری از زن محروم کرده بیش از هر چیز افق دید است، هرچند طبق رؤیای رمزآمیز سووشون مردان خود نیز از این نقصان در رنجند. فمنیسم به راستی بیش از هر چیز تلاشی برای دیگرگون کردن زاویه دیدهاست؛ نو ساختن نگاه زنان و نگاه به زنان.

در حقیقت نقطه‌ی آغازین این‌جاست که زنان بتوانند به شکلی خودآگاه به کار و بار و موقعیت خویش بنگرند با نگاهی فراتر از خود و مناسبات خانوادگی، نگاهی اجتماعی. این که یک لحظه بتواند ببیند من کیستم و چه می‌کنم و آیا به راستی.‌..؟! زری در لحظه‌ای ویژه به این نگاه دست می‌یابد. هنگامی که به حسین کازرونی می‌اندیشد:

«حسین کازرونی می‌آمد یک تشکچه با خود می‌آورد، می‌گذاشت توی طاقچه پشت چرخ چاه و از صبح زود تا غروب روی تشکچه می‌نشست و با پا چرخ چاه را به حرکت در می‌آورد. دست‌هایش آزاد بود مگر وقتی که دلو پر آب ظاهر می‌شد،  دلو را می‌گرفت و به حوضچه‌ای می‌ریخت که به منبع منتهی می‌شد. از صبح تا غروب تنها همین کار را می‌کرد. حتی آواز هم نمی‌خواند و زری می‌گفت خوب است که دلش نمی‌پوسد.‌.. و ناگهان زری اندیشید: تمام زندگی خود من هم همین طور گذشته. هر روز پشت چرخ چاهی نشسته‌ام و چرخ زندگی را به حرکت درآورده‌ام و آب پای گل‌هایی داده‌ام.‌.‌.»(121)

یک بار دیگر هم راوی که گویی هم‌زاد زری است زندگی او را به کار حسین کازرونی مانند می‌کند(193) زندگی حسین کازرونی یادآور افسانه‌ی سیزیف است.17 موجودی کاملاً منسلخ از جامعه و جهان که مجبور است در حصار تکرار و بیهودگی عمرتباه کند.

در سووشون، این‌جا و آن‌جا از نفوذ سنت‌های اجتماعی‌ای سخن می‌رود که زنان را محصور کرده است. البته خود زنان در پایداری و روایی آن مساهمت دارند. زری گاه دستخوش خرافه می‌شود؛ به ویژه در لحظه‌های بحرانی. هنگامی که دو هندوانه پاره می‌کند و هر دو زرد رنگ و کال از آب درمی‌آید نارسی هندوانه را به فال بد می‌گیرد (195) زری با آن‌که می‌داند مرگ چوپان یوسف به هیچ روی تقصیر یوسف نیست بی‌دلیل اسیر اندیشه‌های عجیب می‌شود: «نکند انتقام چوپان را پس می‌دهند، نکند خدا پسر چوپان را فرستاده، تا عوضش خسرو را از آن‌ها بگیرد.»(116) همه‌ی نگرانی‌های زری حول محور خانواده است. اگر آن را با ذهنیت یوسف بسنجیم درمی‌یابیم که نگاه او برخلاف زری رنگ‌مایه‌ای اجتماعی دارد: یوسف با شنیدن اندیشه‌ی زری آن را خرافات می‌خواند.
(117)

در مورد نذرهای زری نیز به این تمایز نگاه می‌رسیم. یوسف به زنش می‌گوید: «فایده‌ی خیرات و مبرات تو چیست؟ کار از اساس خراب است.»(109) یوسف مسأله را در چشم اندازی اجتماعی و ریشه‌ای می‌بیند اما زری با نگاهی به شدت احساسی و عاطفی غالباً از چارچوب مناسبات محدود خانواده نمی‌تواند فراتر برود. راوی درباره‌ی او می‌گوید: «هرچه به مغزش فشار می‌آورد نمی‌دانست چه باید کرد که اساس کار درست شود»(109) از این‌جاست که زری در مورد نذرش هم به بیهودگی می‌رسد (109) گویی کاری است از سر تکرار و برای ارضای حس همدلی انسانی.  زری به آستانه‌ی خود آگاهی نسبت به وضعیت خویش می‌رسد. این می‌تواند نمادی از موقعیت زن ایرانی در سیر تکامل اجتماعی خویش باشد. دانشور سرآمد نویسندگان زن ایرانی است که

«در آثار خود به مشکل هویت و جایگاه زن ایرانی در یک مرحله‌ی تغییر و تحول اجتماعی می‌پردازد و تلاش زنان برای خودیابی را با انتقاد از جامعه‌ی مردسالاری در می‌آمیزند که زن را به پیله‌ای از بایدها و نبایدها محبوس می‌کند.»18

لحظه‌هایی هست که زری به خود نهیب می‌زند و حتی ناسزا می‌گوید، لحظه‌هایی که زن ایرانی خود را در وضعیتی انتقادی قرار می‌دهد و خود داور خویشتن می‌شود. هنگامی که گوشواره‌های زری را در شب عروسی دختر حاکم به حیله از چنگش به در می‌آورند، می‌خواهد اعتراض کند «اما صدا از میان دولبش در نیامد. در دل به بی‌عرضگی خودش نفرین کرد و اندیشید زن‌های پخمه‌ای مثل من هم چنین بایند.»(36) هنگامی هم که به سحر که باز خانواده‌ی حاکم می‌خواهند آن را بربایند، می‌نگرد در دل به اسب می‌گوید: «چرا نمی‌گویی ای زن بی‌عرضه می‌دانم فردا مرا واخواهی داد.‌..»
(64) یک جا هم راوی هنگامی که می‌گوید: «زری مثل آدم کوکی به راه افتاد»(123) گویی می‌خواهد طعنی نیش‌دار به زنان بزند و سرانجام در صحنه‌‌ای به یاری راوی به ذهن زری وارد می‌شویم و به مهم‌ترین مسائل مربوط به تحول جایگاه اجتماعی زنان متوجه می‌شویم: دیگرگون ساختن شیوه‌های آموزشی و مناسبات تربیت خانوادگی، ایجاد آمادگی‌های روحی و جسمی، بازبینی پیوندهای خانوادگی به ویژه وابستگی‌های سنگین و پیچیده‌ی مادری ـ همسری زن:

«]زری[ می‌اندیشید که ترسو یا شجاع، با شیوه‌ی زندگی و با تربیتی که او را برای چنین زندگیی آماده ساخته، محال است بتواند دست به کاری بزند که نتیجه‌اش به هم خوردن وضع موجود باشد. آدم برای کارهایی که بوی خطر از آن‌ها می‌آید باید آمادگی روحی و جسمی داشته باشد.‌.. اگر این همه وابسته‌ی بچه‌ها و شوهرش نبود باز حرفی»
(3-192)

این تکه ای از پایان نامه رایگان رشته روانشناسی و علوم تربیتی

با موضوع :

بررسی رابطه عزت نفس با پرخاشگری در دانش آموزان 105ص

می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

Untitled

141985615752731

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره (هم در مقطع کارشناسی و هم در مقطع کارشناسی ارشد)می باشد

می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید البته ممکن است بعضی از متون موقع انتقال از فایل ورد به هم بریزد یا عکس ها درج نشود برای دانلود پایان نامه ها با فرمت ورد به همراه تمام پیوست ها به لینک زیر مراجعه کنید:

در سایت مرجع دانلود پایان نامه می توانید صدها پایان نامه رافقط با داشتن یک پسورد  دانلود کنید و به متن کامل آنها دسترسی بدون محدودیت داشته باشید.

برای جزییات بیشتر اینجا کلیک کنید 

سایت فوق (payanname.net) قوی ترین سایت در زمینه دانلود پایان نامه است 

کافیست عبارت

دانلود پایان نامه

را در گوگل سرچ کنید

خواهید دید که گوگل این سایت را به عنوان اولین گزینه معرفی می کند 

برای دانلود متن کامل پایان نامه های جدید کارشناسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک های زیر را هم ببینید :

قسمت سوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  208 پایان نامه

قسمت پنجم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  222 پایان نامه



Copyright 2018. All rights reserved.

Posted می 6, 2016 by 92 in category "تز و پایان نامه", "مقالات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *