می 7

حرمت غذا خوردن در ظرفهای کافران:دانلود پایان نامه علوم تربیتی,مبانی شهادت زنان در اسلام

مبحث پنجم : حرمت غذا خوردن در ظرفهای کافران

همانطور که در مباحث قبلی اشاره نمودیم  روشن ترین و آشکارترین روایات که بر نجس بودن کافران دلالت می کنند، در این باب گردآورده شده اند:

1 . (محمدبن علی بن الحسین باسناده، عن سعید الاعرج انه سال الصادق(ع) عن سؤر الیهودی والنصرانی ایؤکل او یشرب؟ قال: لا [1].)

شیخ صدوق از سعید اعرج نقل می کند که او از حضرت صادق(ع) درباره نیم خورده یهودی و نصرانی پرسش کرد که آیا خورده می شود و آشامیده می شود؟

امام فرمود: نه.

روایت سعید اعرج را پیش از این نقل کردیم، ولی در این جا یک قید افزوده دارد؛ زیرا در آن جا، پرسش از نیم خورده یهودی و نصرانی بود و جهت پرسش روشن نبود که خوردن است یا وضو گرفتن، یا شفا خواستن. امّا در این جا پرسش مقید است و در واقع پرسش این است:

آیا نیم خورده یهودی و نصرانی خورده می شود یا نه؟

امام می فرماید: نه، خورده نمی شود.

گویا این دو روایت، یکی باشند و روایت صدوق، قرینه می شود که در خبر کلینی هم، لفظ (ایشرب او یؤکل) موجود بوده ولی افتاده است.

مگر این که کسی بگوید: کلینی از صدوق نگهدارنده تر است و بعید می نماد کلینی کلمه ای را از روایت انداخته باشد، هر چند معنای آن روشن باشد.

در نتیجه باید گفت لفظ (ایؤکل او یشرب) در کلام پرسش کننده نبوده و شیخ صدوق، پرسش را نقل به معنی کرده است.

به عبارت دیگر، شیخ صدوق، پرسش را بیشتر باز کرده، در حالی که پرسش سعید اعرج لفظ (ایؤکل او یشرب) را نداشته است.

به عبارت فنی: در این جا، دو اصل برخورد می کنند:

1 . اصل نبود زیاده: یعنی اگر شک کردیم که آیا هنگام نقل روایت، از خود، لفظی بر آن افزوده اند، یا نه؟

اصل و قاعده اقتضا می کند که بگوییم چیزی زیاد نکرده اند.

2 . اصل نگهدارنده تر. یعنی اگر دو شخص، روایتی را به دو گونه نقل کردند، هر کدام از آنان از لحاظ نگهدارندگی بر دیگری پیشی داشت، در این جا هم خبر وی، پیش داشته می شود و کلینی از شیخ صدوق در این قسمت پیشی داشته است. پس اصل این است که آن دو کلمه پرسش نبوده است.

2 . (وباسناده عن زراره، عن الصادق(ع) انه قال: فی آنیه المجوس اذا اضطررتم الیها فاغسلوها بالماء [2].)

شیخ صدوق اززراره نقل می کند: حضرت صادق(ع) فرمود: اگر به ظرفهای مجوسی مضطر شدید، آنها را با آب بشویید.

3 . محمدبن یعقوب، عن محمدبن یحیی، عن احمدبن محمد، عن ابن محبوب عن العلابن رزین، عن محمدبن مسلم، قال: سألت اباجعفر(ع) عن آنیه اهل الذمه والمجوسی فقال: لاتأکلوا فی آنیتهم ولامن طعامهم الذی یطبخون ولافی آنیتهم التی یشربون فیها الخمر [3].)

محمدبن مسلم نقل می کند: از حضرت باقر(ع) درباره ظرفهای اهل ذمه و مجوسیان پرسیدم؟ حضرت فرمود: در ظرفهای آنان نخورید و از طعامهایی که می پزند نخورید و در ظرفهایی که در آن خمر می خورند، نخورید.

4 . (… عن فضاله، عن العلاء عن محمدبن مسلم، عن احدهما علیهما السلام قال: سألته عن آنیه اهل الکتاب، فقال: لاتأکل فی آنیتهم اذا کانوا یأکلون فیه المیته والدم ولحم الخنزیر [4].)

محمدبن مسلم، از یکی از دو امام: باقر و یا امام صادق(ع) چنین نقل می کند: از او درباره ظرفهای اهل کتاب پرسیدم؟

فرمود: در ظرفهای آنان، در صورتی که آنان مردار، خون و گوشت خوک می خورند، نخور.

5 . (… عن محمدبن سنان، عن اسماعیل بن جابر و عبدالله بن طلحه قال: قال ابوعبدالله(ع): لاتأکل من ذبیحه الیهودی ولاتاکل فی آنیتهم [5].)

اسماعیل بن جابر و عبدالله بن طلحه نقل کرده اند: حضرت صادق(ع) فرمود: از ذبیحه یهودی نخور و در ظرفهای آنان نخور.

6 . (وعن محمدبن عیسی الیقطینی، عن صفوان بن یحیی، عن موسی بن بکر، عن زراره، عن ابی عبدالله(ع) فی آنیه المجوس فقال: اذا اضطررتم الیها فاغسلوها بالماء [6].)

زراره از حضرت صادق(ع) درباره ظرفهای مجوسی نقل می کند: اگر به آن ظرفها مضطر شدید، آنها را با آب بشویید.

توجه: این روایت از نظر متن، سند، راوی و روایت شده از او، برابر با روایت شماره دو است، ولی چون صاحب وسائل آن را مستقل آورده، آن را دوباره نقل کردیم.

7 . (وبأسناده، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمد، عن معاویه بن وهب، عن عبدالرّحمن بن حمزه، عن زکریّابن ابراهیم قال: دخلت علی بن عبداللّه(ع) فقلت: انّی رجل من اهل الکتاب وانّی اسلمت وبقی اهلی کلّهم علی النصرانیّه وانا معهم فی بیت واحد لم اُفارقهم بعد، فآکل من طعامهم؟ فقال لی: یاکلون الخنزیر؟ فقلت: لا ولکنّهم یشربون الخمر فقال لی: کل معهم و اشرب [7].)

زکریابن ابراهیم می گوید: بر حضرت صادق(ع) وارد شدم و گفتم: من از اهل کتابم و مسلمان شدم و تمام اقوام من بر دین نصرانی باقی مانده اند و من با آنان در یک خانه زندگی می کنم و هنوز از آنان جدا نشده ام. آیا از طعام آنان بخورم؟

حضرت از من پرسید:

آیا گوشت خوک می خورند؟

گفتم: نه، ولی خمر می آشامند.

حضرت به من فرمود: با آنان بخور و بیاشام.

این روایت را صاحب وسائل در این جا برابر با لفظ تهذیب نقل کرده است و در باب 53، همین روایت را برابر با لفظ کلینی نقل کرده بود که یاد شد و چون بی گمان، یک واقعه بوده است، پس این اختلاف تعبیرها، همه، به این جهت بوده که مضمون و معنی را حفظ می کرده اند؛ اما اصراری بر حفظ لفظ نداشته اند و شاید به طور کلی، چنین چیزی ممکن نبوده است.

به هر حال، روایت آن گونه که در تهذیب نقل شده و صاحب وسائل در باب 54 یاد کرد، هم از لحاظ سند اشکال دارد و هم از لحاظ متن.

در سند شیخ، قاسم بن محمد است که مشترک است و بر فرض هم که روشن شود مراد قاسم بن محمد جوهری است، موثق بودن وی، روشن نیست.

افزون بر این، در سند تهذیب، معاویه بن وهب از عبدالرحمن بن حمزه نقل می کند، در حالی که کلینی در چند مورد در اصول کافی و فروع که قصه مسلمان شدن زکریابن ابراهیم و سفارشهای حضرت صادق(ع) را یاد می کند، در تمام موارد، معاویه بن وهب، مستقیم، از زکریا بن ابراهیم نقل می کند و رخداد، بی گمان یکی بیشتر نبوده است و از طرفی عبدالرحمن بن حمزه مجهول است و در کتابهای حدیثی، غیر از این خبر که تهذیب از او نقل کرده، خبر دیگری از او نقل نشده است.

در اصول کافی داستان را چنین نقل می کند:

عده من اصحابنا، عن احمدبن محمدبن خالد، عن علی بن الحکم، عن معاویه بن وهب، عن زکریابن ابراهیم قال: کنت نصرانیّاً فاسلمت وحججت فدخلت علی ابی عبدالله(ع) فقلت: انی کنت علی النصرانیّه وانّی اسلمت، فقال: وایّ شیء رایت فی الاسلام؟ قلت: قول الله عزوجل: (ماکنت تدری ما الکتاب ولا الایمان ولکن جعلناه نوراً نهدی به من نشاء) فقال: لقد هداک الله، ثم قال: اللهم اهده ـ ثلاثا ـ سَل عمّا شئت یا بنی فقلت: انّ ابی و امّی علی النصرانیّه واهل بیتی، واُمّی مکفوفه البصر فاکون معهم وآکل فی آنیتهم؟ فقال یاکلون لحم الخنزیر؟ فقلت: لا ولایمسّونه، فقال: لاباس فانظر اُمّک فبرّها، فاذا ماتت فلاتکلها الی غیرک، کن انت الذی تقوم بشأنها ولاتخبرنّ احداً انّک اتیتنی حتّی تاتینی بمنی ان شاء الله قال: فاتیته بمنی والناس حوله کانّه معلّم صبیان، هذا یسأله وهذا یسأله، فلمّا قدمت الکوفه ألطفت لأمی وکنت اُطعمها واُفلّی ثوبها ورأسها واخدمها فقالت لی: یا بنیّ ماکنت تصنع بی هذا وانت علی دینی فما الذی اری منک منذ هاجرت فدخلت فی الحنیفیّه؟ فقلت: رجلٌ من ولد نبیّنا امرنی بهذا، فقالت: هذا الرّجل هو نبیّ؟

فقلت: لاولکنّه ابن نبیّ، فقالت: یا بنیّ، انّ هذا نبیّ انّ هذه وصایا الانبیاء، فقلت: یا اُمّه انه لیس یکون بعد نبیّنا نبیّ ولکنّه ابنه، فقالت: یا بنیّ دینک خیر دین، اعرضه علیّ، فعرضته علیها، فدخلت فی الاسلام وعلّمتها، فصلّت الظهر والعصر والمغرب والعشاء الآخره، ثم عرض لها عارضٌ فی اللیل، فقالت: یا بنیّ اعد علیّ ما علّمتنی فاعدته علیها، فاقرّت به وماتت، فلمّا اصبحت کان المسلمون الذین غسّلوها وکنت انا الذی صلّیت علیها ونزلت فی قبرها [8].)

نصرانی بودم، مسلمان شدم و حج گزاردم. بر حضرت صادق(ع) وارد شدم و گفتم: من نصرانی بوده ام و مسلمان شده ام.

فرمود: در اسلام چه دیدی که مسلمان شدی؟

گفتم: فرموده خداوند را: ([ای محمد] تو کتاب قرآن و ایمان را نمی دانستی ولکن ما قرآن را نوری که با آن هر کس را بخواهیم هدایت می کنیم، قرار دادیم43.) فرمود: خداوند تو را هدایت کرده است، آن گاه سه مرتبه فرمود: خدایا او را هدایت کن. فرمود: ای فرزندم! هر چه خواهی بپرس.

گفتم پدر و مادر و همه اهل بیت من نصرانیند و مادرم نابیناست. آیا من با آنان باشم و در ظرفهای آنان غذا بخورم؟

پرسید: آیا گوشت خوک می خورند؟

گفتم: نه، حتی به آن دست هم نمی زنند.

فرمود: اشکال ندارد [با آنان باش] مادرت را مورد توجه قرار بده و با او مهربانی کن و هنگامی که از دنیا رفت، خودت او را تجهیز کن و او را به دیگری واگذار نکن و به هیچ کس خبر مده که پیش من آمده ای، تا این که باز در منی پیش من بیایی. ان شاء الله.

در منی، نزد او رفتم. مردم پیرامون او جمع بودند… هنگامی که به کوفه برگشتم، به مادرم بیشتر محبت می کردم. او را خودم غذا می دادم و…

مادرم به من گفت: آن روزی که بر دین من بودی این اندازه به من مهربانی نمی کردی، چطور شده از روزی که به دین حنیفی گرویده ای و از دین خود دوری گزیده ای، چنین می کنی.

گفتم: مردی از فرزندان پیامبرمان چنین دستوری به من داد.

مادرم گفت: آیا او پیامبر است؟

گفتم نه: او، پسر پیامبر است.

گفت: او پیامبر است چون این سفارش از سفارشهای انبیاست….

مادرم گفت. ای پسر! دین تو بهترین دینهاست. آن را بر من عرضه کن.

بر او عرضه کردم و مسلمان شد، نماز ظهر و عصر، مغرب و عشا را خواند. شب برای وی عارضه ای پیش آمد.

گفت: پسرم آنچه به من یاددادی دوباره تکرار کن.

برایش تکرار کردم. به آنها اقرار کرد و مرد.

صبحگاهان مسلمانان او را غسل دادند و خودم بر او نماز خواندم و در قبر رفتم و او را دفن کردم

در متن تهذیب آمده است:

(انی رجل من اهل الکتاب وانی اسلمت)

من مردی از اهل کتابم و مسلمان شدم.

در نقل کافی آمده است:

(کنت نصرانیا فاسلمت)

نصرانی بودم، مسلمان شدم.

می بینید که تهذیب نقل می کند: من اهل کتابم و مسلمان شدم. در نقل کافی، که از لحاظ ادبی بهتر است، آمده: من نصرانی بودم و مسلمان شدم. از طرفی نقل کلینی، انسجام بیشتری دارد: من نصرانی بودم و مسلمان شدم و اقوامم بر دین نصرانی باقی اند. همه هم سیاقند.

تهذیب نقل می کند: من اهل کتابم مسلمان شدم. تا این جا روشن نیست او، یهودی بوده یا نصرانی. یک مرتبه این جا می گوید: اهل بیت من بر دین نصرانی باقی اند و این ناهماهنگی در سیاق است.

در روایت تهذیب آمده:

(من واقوامم در یک اتاق زندگی می کنیم و هنوز از آنان جدا نشده ام، آیا از طعام آنان بخورم؟)

از این عبارت چنین به دست می آید که هر کس مسلمان شد، باید از اهل بیت و پدر و مادر نصرانی خود، فاصله بگیرد.

در حالی که کلینی این حدیث را در باب نیکی به پدر و مادر می آورد و امام به او سفارش می کند: مواظب مادرت باش و با او مهربانی کن و او همین کار را می کند و سبب می شود که مادرش به اسلام برگردد.

به هر حال نقل کلینی با روح اسلام، که نیکی به پدر و مادر است، نزدیک تر است.

تهذیب نقل می کند: (حضرت پرسید آیا گوشت خوک می خورند؟

گفتم نه ولکن خمر می آشامند.)

اما کلینی که در دو جا (در اصول و فروع) این حدیث را نقل کرده، سخنی از شرب خمر به میان نیاورده است، با این که کلینی در اصول کافی، جزئیات زیادی از داستان را نقل کرده است.

به این جهت، به نظر می رسد بحث شرب خمر نیز، از نقل به معناهایی است که شیخ انجام داده و در اصل داستان چنین کلامی نبوده است.

با توجه به این بررسی، ما نیازی به تفصیل بین خمر و خنزیر یا توجیه به این که ظرفهای خمر، به طور معمولی مخصوص و جدا بوده، یا این که خمر حرام است، ولی نجس نیست، نمی بینیم. این روایت و داستان ، پاکی ذاتی اهل کتاب را بیان می کند و نشان می دهد که بازداشتن از خوردن غذاهای آنان، به خاطر گوشت خوکی است که آنها می خورند.

روایت نشان می دهد که اگر تبلیغ دین، در گرو مهربانی با آنان و محبت به آنان است، امری مطلوب و مورد خشنودی شارع مقدس خواهد بود.

اگر چه زکریابن ابراهیم، شناخته شده نیست، ولی می توان او را در این کلام و نقل این داستان راست گو دانست؛ زیرا او، نه در مقام بیان حکم شرعی بوده، تا احتمال جعل و تحریف در حقش داده شود و نه در مقام تبلیغ خود بوده، تا او را متهم به دروغ گویی کنیم و نه مطلبی خلاف اصول کلی اسلام و اصول مورد پذیرش شیعه گفته، تا در کلامش شک کنیم.

وی، خواسته اهتمام اسلام به پدر و مادر را بیان کند و معجزه و کرامت حضرت صادق(ع) را بنمایاند که فرمود: (خود، مادرت را تجهیز کن) این نشان می دهد که حضرت، مسلمان شدن مادر زکریا را می دانسته و می خواسته به این گونه علم و پیش گویی قطعی خود را به او بفهماند.

روشن شد: سند داستان عیبی ندارد و با ترجیح نقل کلینی، از نظر متنی هم، پذیرفته است.

بررسی متن تهذیب و کافی و سنجیدن آنها بایکدیگر و برتری دادن متن کافی، به هیچ روی از ارزش تهذیب و جایگاه بلند شیخ نمی کاهد. بلکه چون مقام، مقام تعارض است و یکی از دو متن را باید ترجیح داد، عقل حکم می کند که باید بهتر را ترجیح داد و بیان این نکته ها، برای تمییز خوب از بد نیست، بلکه برای تمییز به از بهتر است.

8 . (وعن ابی علیِّ الاشعری، عن محمدبن عبدالجبار، عن صفوان بن یحیی عن اسماعیل بن جابر قال: قلت لابی عبدالله(ع): ماتقول: فی طعام اهل الکتاب، فقال: لاتأکله ثم سکت هنیئه ثم قال: لاتأکله، ثم سکت هنیئه ثم قال: لاتأکله، ولاتترکه تقول: انّه حرام ولکن تترکه تتنزّه عنه، انّ فی آنیتهم الخمر واحم الخنزیر [9].)

اسماعیل بن جابر می گوید به حضرت صادق(ع) عرض کردم: درباره طعام اهل کتاب چه می فرمایید؟ فرمود: نخور.

مقدار کمی ساکت شد، باز فرمود: نخور.

باز مقدار کمی ساکت شد و فرمود: نخور و آن را به عنوان این که حرام است هم ترک نکن، بلکه ترک کن به خاطر پاکی و پاکیزگی؛ زیرا در ظرفهای آنان، خمر و گوشت خوک است.

این روایت در تهذیب و کافی آمده و اختلاف در متن بسیار کم است فقط در تهذیب کلمه (تتنزه عنه) است و در کافی (تنزهاً عنه) وسند حدیث هم صحیح است و دلالت آن بر پاکی اهل کتاب نیز، آشکار است. پس این دو روایت این باب، آشکارترین دلالتها را بر پاکی اهل کتاب دارند، بویژه روایت اسماعیل بن جابر که بسان نص است.

4

این تکه ای از پایان نامه رایگان رشته روانشناسی و علوم تربیتی

با موضوع :

بررسی رابطه عزت نفس با پرخاشگری در دانش آموزان 105ص

می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

Untitled

141985615752731

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره (هم در مقطع کارشناسی و هم در مقطع کارشناسی ارشد)می باشد

می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید البته ممکن است بعضی از متون موقع انتقال از فایل ورد به هم بریزد یا عکس ها درج نشود برای دانلود پایان نامه ها با فرمت ورد به همراه تمام پیوست ها به لینک زیر مراجعه کنید:

در سایت مرجع دانلود پایان نامه می توانید صدها پایان نامه رافقط با داشتن یک پسورد  دانلود کنید و به متن کامل آنها دسترسی بدون محدودیت داشته باشید.

برای جزییات بیشتر اینجا کلیک کنید 

سایت فوق (payanname.net) قوی ترین سایت در زمینه دانلود پایان نامه است 

کافیست عبارت

دانلود پایان نامه

را در گوگل سرچ کنید

خواهید دید که گوگل این سایت را به عنوان اولین گزینه معرفی می کند 

برای دانلود متن کامل پایان نامه های جدید کارشناسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک های زیر را هم ببینید :

قسمت سوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  208 پایان نامه

قسمت پنجم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  222 پایان نامه



همه حقوق محفوظ است

Posted می 7, 2016 by 92 in category "تز و پایان نامه", "مقالات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *