می 3

بررسی اثربخشی درمان شناختی –هیجانی معنوی SCET))- قسمت 4

است که توجه انسان ها را به این مسئله جلب می کند که انگیزه اصلی و هدف زندگی با گریز از درد و لذت بردن نیست، بلکه معنی جویی زندگی است که به زندگی مفهوم می بخشد(فرانکل،1977، نه نقل از صادقی، 1392).

برخی از موضوعات مهم در جلسات معنا درمامنی عبارتند از: آزادی،مسئولیت مرگ و اشارت آن برای زندگی و جستجوی مستمر برای یافتن معنی، در فرایند درمان، درمان جو با مسائل غایی زندگی به جای مشکلات فوری روبرو می شود. در این رویکرد اعتقاد بر این است که چنانچه زندگی هدفمند و معنادار باشد، هر رخدادی هرچند توانفرسا مانند فشار های شدید و بیماری های مرگ آور نمی تواند انسان را مایوس و منزوی کند. شواهد پژوهشی نیز حاکی از آن مست که مداخلات معنادرمانی و دیگر مداخلات معنادرمانی می تواند در بهبود علایم جسمی-روانی بیماری های مزمنی از جمله سرطان موثر باشد(قادری و همکاران،1390).

هوش معنوی
سازه هوش معنوی یکی از مفاهیمی می باشد که در پرتو توجه و علاقه روان شناسان به حوزه دین و معنویت نزج گرفته است . مفهوم هوش معنوی در ادبیات آکادمیک روان شناسی برای اولین بار در سال 1996 توسط استونز و بعد در سال 199 توسط رابرت امونز مظرح شد. از نظر امونز هوش معنوی عبارت از کاربرد انطباقی اطلاعات معنوی با هدف تسهیل حل مسائل روزمره و دستیابی به هدف می باشد. به طورکلی می توان پیدایش سازه هوش معنوی را به عنوان کاربرد ظرفیت ها و منابع معنوی در زمین ه ها و موقعیت های عملی در نظر گرفت. افراد زمانی هوش معنوی را به کار می برند که بخواهند از ظرفیت ها و منابع معنوی برای تصمیم گیری های مهم و اندیشه در موضوعات وجودی یا تلاش در جهت حل مسائل روزانه استفاده کنند( امونز ، 2000). استفاده از هوش معنوی در معناهایی که افراد به روابطها و تجربه های زندگی نسبت می دهند و درروشی که افراد به واسطه آن زندگی شان را قابل فهم می کنند، نقش بازی می کند
کاربرد آگاهانه هوش معنوی در زندگی فرد می تواند منجر به افزایش رابطه با خویشتن، دیگران و جهان بزرگتر شود (سیسک، 2002 ). آنچه که موجب شده است تا سازه معنویت به عنوان هوش مفهوم سازی شود آن دسته از مشاهدات و یافته ها بیان کننده این واقعیت هستند که کاربست الگوهای ویژ ه ای از افکار،

هیجان و رفتار (که معمولا در زیر مفهوم دین و معنویت به آنها پرداخته می شو د) در زندگی روزمره می توانند موجب افزایش سازگاری و بهزیستی انسان شوند (دالمن ، 2004).
در تعاریف متفاوتی که از مفهوم هوش وجود دارد بر توان آن برای درک روابط، سازگاری با موقعی ت های جدید، ظرفیت یادگیری و قدرت تفکر انتزاعی تأکید شده است (سهرابی و ناصری،1388).هوش معنوی سازه های معنویت و هوش را درون یک سازه جدید ترکیب می کند. در حالی که معنویت با جستجو و تجربه عناصر مقدس،معنا، هوشیاری اوج یافته و تعالی در ارتباط است،هوش معنوی مستلزم توانایی هایی است که از چنینموضوعات معنوی برای تطابق و کنش اثربخش و تولید پیامدهای با ارزش استفاده می کند (امونز،2000).

توحید درمانی
توحید درمانی بصورت کنونی یک تاریخچه ی 25 ساله دارد. می توان گفت توحید درمانی ترکیب طبیعی برداشت اسلامی از سرشت و فطرت انسان و نظریه و روش درمانی روان شناسی انسان گرا است. با ایجاد توحید درمانی برای اولین بار نظریه اسلام به عنوان یک نظریه ی روان شناختی جدید و یک شیوه ی روان درمانی شکل گرفته است. گرچه توحید درمانی در بستر تاکید اسلام بر وحدت، به عنوان اصل حاکم بر عالم، پدید آمده، پیشینه پر بار مشترکی با رویکرد های انسان گرا، گشتالتی، وجودی-پدیدار شناختی و شخص محور شناختی دارد. جلالی طهرانی که ارائه دهنده این روش درمانی است، یک پیشینه خانوادگی وابسته به اندیشوران اسلامی را دارد. وی مطالعات روان شناختی خود را در ایران در اوایل دهه 1970 آغاز کرده است. این مطالعات با تجدید حیات چشمگیر تفکر اسلامی در بسیاری از نقاط جهان مصادف بوده است.
هدف توحید درمانی آشکار ساختن درون مایه زندگی،دریافت کلی از هدف و معنا و پدیدار کردن یک انگیزش محوری در زندگی می باشد. یک درون مایه زندگی دینی که بطور واقعی پذیرفته شده، به طور منحصر به فردی وحدا بخش می باشد،زیرا تمام جنبه های زندگی را در برگرفته و از آن فراتر می رود. توحید درمانی این اصل روان شناسی اسلام گرا را که انسان هسته درونی مثبتی دارد و این عقیده اسلامی را که این هسته درونی مرکز عقل است، را می پذیرد.

هدف از درمان بیدار کردن و آشکار ساختن عقل است. درمانی ارائه می شود تا بتوانیم به این مرکز عقل دست یافته و موانع شخصی هر فرد را در راه رسیدن کنار بگذاریم. وقتی مرکز عقل آشکار می شود، فرد را به رفتار های فضیلت آمیزجذ و به منبع همه ی فضیلت ها هدایت می کند (صادقی، 1392).
ابزاری اصلی برای تغییر، رابطه درمانی است. کلید این رابطه درمانی، نگرش مبتنی بر باور احترام و پذیرش است. درمانگر از طریق ارتباط درمانی، حضور درمانی، همدلی و علاقه مندی عمیق شخصی، به مراجع نزدیک می شود. ویژگی اولیه مراحل توحید درمانی، کار کردن بر روی مشکل مطرح شده است. علاوه بر استفاده از روش های کلاسیک همدلی، با استفاده از گروه حمایتی، توجه گسترده تری به مشکل مطرح شده مبذول می گردد. وقتی فشار مشکل مطرح شده رو به کاهش می گذارد، فرد در تماس با مرکز عقل خود قرار میگیرد. مراجع با درک ماهیت رابطه درمانی و ویژگی های درمانگر که به عنوان الگو مشاهده می کند و با عمل بر مبنای انگیزش درونی با استفاده از فضایل، در بر آوردن احتیاجات زندگی اش مبادرت می کند.مراجع این فضایل را عمیقا رضایت بخش می یابد و در صدد راه هایی برای استفاده وسیع تر از آنها بر می آید.
درمان از این تلاش ها حمایت میکند و فرد درمی یابد که این فضایل و نظام معنایی چارچوبی است که در آن فضیلت آشکار می گردد و در سراسر زندگی به کار گرفته می شود. بنابراین، درمان پیوسته در جریان است. فرد در امتداد مسیر رشد،هر چه بیشتر به توحید رسیده تا در نهایت به هدف نهایی، یعنی قرب پروردگار سبحانه و تعالی نایل خواهد گردید(جلال طهرانی،1383).

در فرهنگ اصیل اسلامی به طور ضمن هوش معنوی مورد توجه فراوانی قرار گرفته است.
به طور مثال، جامی(1381) به نقل از صادقی (1392)، بر اساس مطون مذهبی مولفه های ذیل را برای هوش معنوی برشمرده است:
1-مشاهده وحدت در ورای کثرت ظاهری
2-تشخیص و دریافت پیام های معنوی از پدیده ها و اتفاقات
3-سوال و دریافت جواب معنوی در مورد منشا و مبدا هستی(مبدا و معاد)

4-تشخیص قوام هستی و روابط بین فردی بر فضیلت عدالت انسانی
5-تشخیص فضیلت فراروندگی از رنج و خطا و بکارگیری عفو و گذشت در روابط بین فردی
6-تشخیص الگو های معنوی و تنظیم رفتار بر مبنای الگوی معنوی
7-تشخیص کرامت و ارزش فردی و حفظ و رشد شکوفایی این کرامت
8-تشخیص فرایند رشد معنوی و تنظیم عوامل درون و بیرونی در جهت رشئ بهینه این فرایند معنوی
9- تشخیص معنای زندگی، مرگ و حوادث مربوط به حیات، نشور مرگ و برزخ، بهشت و دوزخ روانی
10-درک حضور خداوندی در زندگی معمولی
11-درک زیبایی های هنری و طبیعی و ایجاد حس قدردانی و تشکر
12-داشتن ذوق عشق و عرفان که در آن عشق به وصال منشا دانش است نه استدلال و قیاس
13-داشتن هوش شاعرانه که معنای نهفته در یک قطعه شعری را بفهمد
14-هوش معنوی باعث فهم بطون قرآنی می شود و موجب می شود افراد کلام انبیا را راحت تر وبا عمق بیشتر درک نمایند
15-هوش معنوی در فهم داستان های متون مقدس و استنباط معنای نمادین این داستان ها کمک فراوانی می کند
16-هوش معنوی که در قرآن در مورد صاحبان آن صفت الولالباب بکار رفته است، باعث می شود افراد به جوهره حقیقت پی ببرند و از پرده های اوهام عبور نمایند.
هرچند عرفای اسلامی نیز این مولفه را ذکر نموده اند، ولی از آنجا که این مولفه ها به انسان بینش می دهند و باعث افزایش سازگاری او با هستی می شوند، می توان آنها را جزء مولفه های معنوی قلمداد نمود.

عوامل موثر در هوش معنوی که در متون اسلامی تقوا و پرهیزگاری قلمداد شده است، به همراه تمرینات روزمره از قبیل تدبر در خلقت، تدبر در آفاق و انفس، روزه داری، عبادات، خواندن قرآن و تدبر صادقانه در آیات آن می توانند نقش اساسی در تقویت هوش معنوی داشته باشند.

مداخله های معنوی
در کتابی که به تازگی توسط انجمن روان شناختی آمریکا به چاپ رسیده است، نوعی راهبرد معنوی برای استفاده در مشاوره و روان درمانی مطرح می کنند. آنگاه با ذکر جزئیات، فهرست کلی مداخله های ممکن را ارائه و توضیح میدهند. این مداخله ها عبارتند از:
دعا
صرف نظر از هر معنایی که دعا برای درمانگر دارد، دعا برای درمانجو ممکن است معنا های کاملا متفاوتی داشته باشد.
معنای دعا برای مراجع، با هر آنچه که این عمل برای مشاور معنا می دهد، می تواند بسیار متفاوت باشد.
تحقیق رز در سال 1993 نشان داد که موضوع دعا در درمانگری مسئله ساده ای نیست، به این صورت که فقط درمانگر، در درون یا بیرون از جلسه ی درمان، برایدرمانجو دعا کند. دعا را ممکن است درمانگر و بخاطر توفیق کار درمانی یا برای تمرکز بر مراجع و مشکل خاص او، آن هم بخصوص زمانی که کار درمان به بن بست رسیده بکار ببرد.
رز از بی میلی مراجعان برای بحث درباره ی دعا سخن می گوید و با توجه به تجربه های شخصی اظهار می دارد: (( شخصا متوجه شده ام که بیشتر اوقات سخن گفتن خصوصی درباره ی دعا می تواند همراه با خطر باشد و احتمالا در باب مسائل جنسی، باعث شرم و خجالت مراجعان شود، این احتیاط حتی در اجتماعات کلیسایی نیز رعایت می شود )). او توجه ما را به ارزش دعا کردن مراجعان، بخصوص مراجعانی که بصورت عادتی دعا می خوانند، جلب می کند: ((از طریق دعا کردن در فاصله جلسات درمان، مقدار زیادی از درد های روان شناختی عمیقی که مراجعان با آنها دست به گریبانند، در ذهنشان حلاجی می شود)). (صادقی ، 1392).

بحث درباره ی مفاهیم الهیات و کتاب های مقدس
بسیاری از محققین از جمله ریچاردز و برگین (1997) پیشنهاد کرده اند که در جلسه ارزیابی مراجعان، درباره پیشینه و باورهای مذهبی و معنوی آنها پرس و جو کنیم . این روش پیامد های بسیار دارد و یکی از آنها این است که به مراجع بفهمانیم در صورتی که خود او بخواهد،معنویت او بعنوان بخشی از درمان قابل بررسی است. بدین ترتیب درمانگر می تواند نقش ایمان مذهبی یا فقدان آن را در مراجع ارزیابی کند و بفهمند که آیا مراجعه به کتب مقدس به طور بالقوه می تواند به طور بالقوه بخشی از درمان در نظر گرفته شود یا خیر؟ این عمل باعث می شود که درمانگر آشکارا بر اساس چارچوب مرجع مراجع عمل کند.

استفاده از آرامش معنوی و فنون تصویر سازی
استفاده از آرامش و تصویر سازی، بخش ارزشمندی از مهارت های اساسی هر درمانگر التقاتی یا ترکیب گر است.
شواهدی در مورد اثر بخشی این نوع کار درمانی وجود دارد. به عنوان مثال پراپست و همکاران(1992)در ایالات متحده دریافتند که از میان 59 آزمودنی مذهبی که دچار افسردگی بودند کسانی که با استفاده از تصویر سازی مذهبی یا مشاوه مذهبی با کشیش ها تحت درمان شناختی-رفتاری قرار گرفته بودند در مقایسه با گروهی که تحت راهبرد شناختی –رفتاری استاندارد قرار نگرفته بودند یا در فهرست انتظار بودند، پس از20-18 جلسه درمان، افسردگی کمتر و نمره های سازگاری بیشتری داشتند. این تفاوت ها پس از پیگیری های سه ماهه و دو ساله، به این اندازه بارز نبود.

ترغیب مراجعان به بخشایشگری
بخشایشگری یکی از عناصر کلیدی مراقبت مذهبی است.
در سال 1993 انرایت پیشنهاد کرده است که بخشایشگری را از سه جنبه بررسی کنیم: بخشیدن دیگران، بخشیدن خود و پذیرش بخشایشگری .پژوهش های جدید نشان داده است که فراوانی استفاده از بخشایشگری ممکن است با عقاید معنوی درمانگر مربوطه، همبستگی داشته باشد. اما در جهان درمان این نگرانی وجود دارد که در مواردی مراجعان به بخشایشگری زود هنگام تشویق شوند، در صورتی که در حل وفصل خشم و سایر احساسات خود، از حمایت کافی برخوردار نشده باشند. یک رویکرد مسیحی افراطی ممکن است به آسانی بر جست و جوی زودهنگام برای بخشایشگری تکیه کند. همانگونه که ریچاردز و برگین خاطر نشان می کنند)) تلاش برای بخشایشگری زود هنگام، از فرایند شفا دادن جلوگیری می کند و موجب بی اعتنایی و حل نشدن احساساتی چون درد، سوگ، گناه، شرم و خشم شده و در نتیجه مشکلات زیادی را در زندگی آنها بوجود می آورد)).
علی رغم این هشدار ها، ترغیب بع بخشایشگری یکی از پر رواج ترین مداخله های معنوی است که روان درمانگران از آن استفاده می کنند(ریچاردز و برگین، 1997؛ به نقل از صادقی، 1392). و بالاخره، باید گفت برای اینکه بخشایشگری اثر بخش و شفا دهنده باشد،باید توسط مراجع و در وقت مناسب صورت بگیرد، هر چند با این دجود نیز گاهی رنجیدگی و آسیب وارده چنان دعظیم است که بخشش امکان پذیر نیست

کمک به مراجعان برای هماهنگ شدن با ارزش های مذهبی خویش
علی رغم آنچه برخی از درمانگران تصور می کنند،درمان یک فرایند فاقد ارزش نیست. البته نه به این معنا که درمانگران باید ارزش های خود را به مراجعان تحمیل کنند. مطلب پر اهمیت این است که درمانگران درباره ی ارزش هایی که اساس کار آنها را تشکیل می دهد، با خودو مراجعان خود صادق باشند.

خود فاش سازی عقاید و تجربه های معنوی
در مکاتب درمانی انسان گرایی، خود فاش سازی در درمانگران به منظور کمک به مراجع، به شرط اینکه به درستی مورد استفاده قرار گیرد، امری پذیرفته شده است. پژوهش محققان زیادی درباره ارزش خود فاش سازی درمانگر به عنوان راهی برای ترغیب مراجع به این کار اشاره شده است. یک جنبه از شرایط اصلی راجرز برای درمان(1382) مخصوصا همخوانی و تجانس، می تواند شامل خود فلش سازی درمانگر باشد.درمانگر می تواند به طور شهودی، زمان و مکان مناسب برای خود فاش سازی را دریابد وبا این کار برای مراجع سودمند واقع شود.

بهره گیری از متون دینی
طبق نظریه ی ریچاردز و برگین، استفاده از کتاب ها و نوشته های مقدس رایج ترین راه مداخله ی معنوی درمانگران بوده است، هر چند که درباره کاربرد آن بصورت تدبیری برای مداخله ی مستقل، تحقیق اندکی انجام شده است. ریچاردز و برگین به درمانگرانی که تمایل دارند این تدبیر را به کار بگیرند، پیشنهاد می کنند تنها از متونی استفاده کنند که با باور های معنوی مراجعانشان متناسب باشد. رویکرد مزبور شامل این موارد است: نقل نوشته های مقدس برای مراجعان توسط درمانگر، تفسیر این نوشته ها برای مراجعان، اشاره غیر مستقیم به نوشته ها و گفته ها هنگام آشکار سازی یا آموزش مفاهیم مذهبی، ربط دادن داستان های متون مقدس به زندگی روزمره، تشویق کردن مراجعان به خواندن و مطالعه متون مذهبی خارج از جلسات درمان، استفاده کردن از نوشته های مقدس به عنوان ابزاری برای برخورد با باور های غیر منطقی و مختلف مراجعان (صادقی، 1392).

استفاده از شهود یا الهام
در فرهنگ آکسفورد، سال 1389، واژه شهود اینگونه تعریف شده است:(( دریافت و شناخت چیزی توسط ذهن، عقل یا حواس که به طور بی واسطه و بدون مداخله هر گونه فرایند استدلالی صورت می گیرد.)). شهود، معنای متفاوتی دارد شامل هر دو دسته مفاهیم روزمره و متعالی. درنتیجه، می توان آنرا به عنوان پلی بین حیطه های معنوی و فرا فردی در نظر گرفت. در عین حال شهود را می توان بصورت ظرف یا سدی در نظر گرفت که بر اساس آن، بینش های معنوی، بخصوص اگر توسط جنس مونث مطرح شوند را به عنوان ((شهود محض)) نپذیریم. در هر حال شهود یکی از چهار عملکرد روان شناختی انسان است که در کنار تفکر، احساس و هیجانات مطرح شده است (صادقی، 1392).

رویکردهای عمده در روان درمانی
رویکرد روان تحلیل گری
روان‌تحلیل‌گری، یک نظام تحولی است که قبل از نظام‌های تحولی دیگر در گستره پزشکی و با شروع از زاویه درمان‌گری شکل گرفته و براساس روش تک‌بررسی متداول در پزشکی، اولین الگوی تحولی نظام‌دار، زمینه عاطفی انسان را به صورت مراحل متوالی ارائه داده است.
فروید، دانشمند اتریشی و متخصص اعصاب، پس از آزمودن روش‌های خواب‌انگیزی و تلقین که از استادان فرانسوی خویش آموخته بود، برای دستیابی به ریشه اختلالات در بیماران روانی به ابداع یک روش جدید روان‌درمان‌گری که ریشه‌یابی و تشخیص را نیز در خود داشت، دست زد و نام آن را پس از مدت‌ها تردید بین دو اصطلاح “روان‌ترکیب‌گری” و “روان‌تحلیل‌گری” سرانجام به دلیل اهمیت تحلیل، روان‌تحلیل‌گری گذارد. در حقیقت اصل این روش بر جریان روان‌پالایش‌گری مبتنی است و عبارت است از بازآوردن هیجان‌های سرکوب‌شده به سطح هشیاری و آزادسازی آنها از راه پالایش (منصور، 1378).

روان‌تحلیل‌گری فروید بر دو سازه فکری بنیادی در قالب دو غریزه یا گرایش غریزی یا سرانجام دو نوع کشش با مبنای بدنی استوار است. دو غریزه یا کششی که ابتدا آنها را “غریزه جنسی” و “غریزه تخریب” نامید و سپس با گسترش دادن مفاهیم پایه و جامعیت بخشیدن به آنها، اصطلاحات “غریزه زندگی” و “غریزه مرگ” را به عنوان دو کشاننده بزرگ که یکی فرد را به فعالیت و سازندگی و همجوشی فرامی‌خواند و دیگری او را به رکود و نیستی می‌کشاند، برای آنها برگزید. این دو کشش بنیادی در هر فرد به درجات مختلف همسو یا در برابر هم، یعنی درجات مخالف یکدیگر حرکت می‌کنند و جلوه‌ها و سوگیری‌های عاطفی فرد را تحت تاثیر خود می‌گیرند. بنابر اهمیت کشاننده‌ها این نظریه را نظریه کشاننده‌ای نیز می‌نامند (منصور،



همه حقوق محفوظ است

Posted می 3, 2018 by 92 in category "مقالات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *