می 3

بررسی اثربخشی درمان شناختی –هیجانی معنوی SCET))- قسمت 3

ی (( هویت بحران زده)) در حال تجربه کردن بحران هویت و اکتشاف هستند ولی تعهدی از آن برایشان حاصل نشده است. فرد دارای (( هویت دنباله رو)) به هویتی متعهد است که حاصل تجربه ی بحرانها و اکتشاف همراه آن نیست و همواره در پی الگویی ست و نهایتاً افراد دارای (( هویت سردرگم)) که تعهدات مستحکم هویتی ندارند و به گونه ای فعال در حال کشف و درک چنین تعهداتی نیستند. به این ترتیب از میان این چهار منزلت هویتی، منزلتهای سردرگم و دنباله رو در کمترین سطخ توسعه یافتگی قرار دارند. دنباله رو در کمترین سطح توسعه یافتگی قرار دارند و نسبتاً نابالغ اند و هویت بحران زده شرایط میانه ای دارد و نشانگر حرکت هایی به سمت منزلت های پخته تری مانند هویت یافتگی است ( هاسنبرگر و همکاران، 2001).

دیدگاه اریک فروم
فروم جامعه شناس و روان کاو آلمانی معتقد است فرق انسان و حیوان ابتدا در نیازهای اختصاصی اوست؛ از این رو شناخت او بدون آشنایی به این نیازها میسر نخواهد بود. این نیازها از نظر فروم به قرار زیر است : نیاز به تعالی، وابستگی، هویت، رجوع به اصل و وسایل راهیابی. او می گوید ( هر انسانی تمایل دارد تا هویت خاصی داشته باشد. از این رو می کوشد که خویشتن را دریابد و بشناسد. در عین حال می خواهد فردی ممتاز باشد و برای رسیدن به این مقام خود را به شخص یا گروهی از اشخاص نسبتاً ممتاز مرتبط م یکند و یا به اصطلاح، خویشتن را با آ نها همانند می سازد تا به واسطه ی امتیاز شخصی که آن فرد یا آن گروهها دارند تا حدی صاحب تشخیص و امتیاز گردد). در حقیقت منظور فروم این است که هر انسانی به احساس خاص و منحصربه فرد بودن نیاز دارد از اینروست که احراز هویت در دوران نوجوانی ضرورتی اساسی به حساب می آید ( شرفی، 1381).

دیدگاه ساختارگرایان
ساختارگرایان نظریه پردازان دیگری بودند که هویت را به عنوان ساختار خود عبارت از یک سازمان پویا، خودساخته و درونی از کشاننده ها، توانایی ها، باورها و تاریخچه ی فردی در نظر
گرفتند. حول این ساختار زمانی است که افراد نسبت به یگانگیشان و شباهتشان به دیگران و نقاط قوت و ضعف خود در رو شهایی که در جهان اتخاذ می کنند آگاهترباشند و رشد کمتر آن زمانی است که افراد درباره ی تمایزشان از دیگران دچار اغتشاش باشند و برای ارزشیابی خودشان بیشتر بر منابع بیرونی تکیه نمایند. ساختارگرایان ویژگی های رفتاری فردی را که هویت روشنی دارند. شامل:
1)خودپنداه ی قوی، 2)روشنی اهداف، 3) آسیب پذیری اندک، 4)پذیرش خود، 5)قدرت تصمیم گیری بدون تزلزل و 6) احساس مسئولیت در برابر زندگی، می دانند ( تبریزی و همکاران، 1385).

دیدگاه معنا درمانی فرانکل
فرانکل تحت تأثیر مبانی فلسفه وجودی، اصالت را به وجود انسان داده و معتقد است ماهیت هر انسانی به دست خودش ساخته می‌شود. انسان همانند اشیای دیگر نیست که هیچ اختیاری از خود نداشته باشد، بلکه ویژگی‌ها و توانایی‌هایی دارد که می‌تواند جوهره وجودی خویش را با وجود تمام محدودیت‌های محیطی و موهبتی شکل دهد.
تصویری که فرانکل از ماهیت انسان ارائه می‌دهد تصویری است سه بعدی. او برخلاف روان‌شناسان دیگر که وجود انسان را متشکل از دو بعد بدن و روان می‌دانند، معتقد است انسان را باید در سه بعد جسم، روان و روح مطالعه کرد. وی متأثر از فرهنگ پوزیتویستی عصر خود که «روان» را بر اساس معیارهای تجربی بررسی می‌کنند، ابتدا انسان را به دو بخش جسمانی و غیر جسمانی و سپس بخش جسمانی را به دو بعد بدنی (تنی) و روانی تقسیم می‌کند و بخش غیر جسمانی را «روح» می‌نامد. از این منظر، انسانیت انسان، حول محور هسته‌ای به نام «روح» بنا شده که روکشی روانی ـ فیزیکی (روانی ـ تنی) دارد.

فرانکل که بارها جنبه روانی را از جنبه روحانی متمایز می‌کند، به بیان تفاوت بین «روح» و «روان» به طور دقیق نپرداخته است، لکن آنچه می‌توان از بیانات او برداشت کرد این است که منظور از بعد روانی، امور و مسائل مربوط به سیستم عصبی بدن که گاه خود آگاه و گاه ناخودآگاه هستند، می‌باشد. اما منظور از بعد روحانی، هسته معنوی و کاملاً غیر مادی وجود انسان است که خاستگاه ناخودآگاه داشته، لکن پدیده‌های مربوط به آن می‌توانند خود آگاه یا ناخودآگاه باشند. در بیانی دیگر، فرانکل ساختار کلی وجود انسان را به دو بخش متمایز تقسیم می‌کند: در یک سو، هستی و در سوی دیگر، رویدادها.
بُعد هستی، اساساً همان روح و امور معنوی است و بُعد رویدادی شامل واقعیت‌های تنی و روانی (فیزیولوژیکی ـ روان‌شناختی) است. مرز میان بُعد «هستی» و بعد «رویدادی» قابل تشخیص است به این ترتیب، «روح»، هسته و مرکز فعالیت‌های معنوی است. این هسته معنوی کاملاً شخصی و تضمین کننده یگانگی و تمامیّت انسان است. سخن گفتن از ماهیت انسان، آنگاه صحیح است که او را به طور یک‌پارچه و کامل در نظر بگیریم و یک‌پارچگی او شامل ابعاد تنی، روانی و معنوی اوست. تن و روان فقط لایه‌ای هستند که محور شخصیت «روح» را احاطه کرده‌اند، و تمامیت شخصیت انسان بدون محور «روح» امکان ندارد.
آنچه نظریه شخصیت فرانکل را از دیگر نظریه‌های شخصیت، متمایز می‌سازد، طرح ساختار سه بعدی انسان و تبیین دقیق ویژگی‌های بعد روحانی اوست. به اعتقاد وی سه عنصر یا عامل اصلی در شکل‌دهی ماهیت انسان عبارت‌اند از: معنویت، آزادی، مسئولیت. از نظر فرانکل معنویت، متضمن ویژگی‌های غیر مادی زندگی است که از جسم یا سایر امور مادی و محسوس کاملاً متمایز است. معنویت به معنای احساس مرتبط بودن با موجودی متعالی و خارج از وجود شخصی است. موجودی که می‌تواند برای زندگی فرد معنا و هدفی فراهم سازد و در سایه آن معنا، به آرامش و آسایش درونی برسد. این موجود متعالی، الزاماً «خدا» نیست. بر این اساس، معنویت مفهومی است فراگیر که دین (ارتباط با خدا) نیز می‌تواند بخشی از آن باشد ( حسنی بافرانی،1389).
براساس نظریه فرانکل درمانجویان در اثر مواجه شدن با هریک از شکل های نیستی، می توانند از معنی برای زیستن آگاه شوند. پیشامدهای ترکیب بندی ژنتیکی منحصر به فرد و میراث خانوادگی شخص، او را از این نظز که چه کسی می تواند بشود محدود می کنند ولی می توانند به شکل گیری هویت وی نیز کمک کنند. در واقع داشتن معنی در زندگی و دنبال کردن اهداف مشخص می تواند باعث کسب هویت موفق در انسان بشود (پروچاسکا و نورکراس، به نقل از سید محمدی، 1391).

دیدگاه واقعیت درمانی گلاسر
واقعیت درمانی آمیزه منحصر به فردی از فلسفه وجودی و روش های رفتاری می باشد. به اعتقاد گلاسر افراد برای رسیدن به هدف های خود باید کنترل کافی بر محیط خویش داشته باشند، به عقیده گلاسر مغز انسان مانند یک ترموستات عمل می کند که می خواهد رفتار خود را برای تغییر دادن محیط اطرافش تنظیم کند. هدف تمام رفتارها ارضا 5 نیاز روان شناختی می باشد. ه نیاز شامل : بقا، قدرت، آزادی، تفریح، عشق و تعلق است. ارضای موفقیت آمیز این نیازها به احساس کنترل منجر می شود. از جمله مولفه های مهم شخصیت سالم در واقعیت درمانی کسب هویت موفق است، هویت موفق، از تجربه ی قدرت تصمیم گیری برای ارضا کردن نیازهایمان شکل می گیرد. هویت ناموفق زمانی ایجاد می شود که والدین به کودک محبت کافی نکرده و باعث شده باشند که او احساس بی ارزشی کند. صرف نظر از اینکه اوایل کودکی ما چقدر ظالمانه یا غیر عادی بوده باشد، دلیل نمی شود که از پذیرفتن مسئولیت رفتار جاری خود شانه خالی کنیم. در واقع تنها راهی که می توانیم از هویت ناموفق اولیه خود فراتر رویم این است که مسئولیت کارهایی را که اکنون انجام می دهیم بپذیریم. بدیهی است که گذشته را نمی توان تغییر داد. گذشته که بخشی از نیستی است خانمه یافته است اما حال و آینده به روی ماه گشوده هستند و اگر مسئولیت اعمال جاری خود را بپذیریم بیشتر تحت کنترل ما قرار می گیرد. افراد آشفته کسانی هستند که هویت ناموفق را حفظ می کنند زیرا مایل نیستند مسئولیت بپذیرند و صادقانه با واقعیت روبرو می شوند (پروچاسکا و نورکراس، به نقل از سید محمدی، 1391).

عوامل موثر بر شکل گیری هویت
مجموع این نظریه پردازان با دیدگاههای مختلفی که دارند در عواملی دارای اشترا ک اند و در فرآیند هویتیابی نوجوان، علاوه بر فرهنگ عمومی جامعه، نهادهای خانواده و مدرسه را به عنوان تعیین کننده ترین نهادهای تشکیل هویت به حساب می آورند. برخی دیگر از اشتراکات آنها را که ازعوامل مؤثردرهویتیابی فرد است، می توان به شرح زیر خلاصه نمود:

1. عوامل شناختی: رشدشناختی تأثیر مهمی بر شکل گیری هویت دارد. وقتی که فرد در دوره ی نوجوانی به مرحله ی تفکر عملیات صوری می رسد امکان بسیار بهتری به دست می آورد که هویت آتی خود را ترسیم کند و به مسائل آن بیاندیشد.

2. عوامل مربوط به والدین: نوع ارتباط نوجوان با والدین در چگونگی شکل گیری هویت آنان مؤثر است. نوجوانان در حال پراکندگی هویت غالباً کسانی هستند که از جانب والدین خود به فراموشی سپرده و یا طرد شد ه اند. در تحقیقی که توسط آدامز و جونز در سال 1983 انجام شد معلوم گردید که جوانانی که در مراحل بالای هویتی قرار داشتند، والدینشان استقلال را تشویق و کنترل کمی بر آنان اعمال می کردند، والدین جوانانی با هویت سردرگم شیوه های فرزندپروری غیرثابتی را اعمال می کردند و جوانانی با هویت دنباله رو، والدینشان کنترل زیادی بر آ نها اعمال می کردند و استقلال را کمتر تشویق می نمودند.

3. عوامل اقتصادی: تحقیقاتی که توسط بایرن 26 در سال 1994 انجام شد، نشان داد که شرایط بد اقتصادی در ارتباط غیرمستقیم با کاهش فاکتورهای روانشناختی مثبت و کاهش سطوح رشد هویت بوده است. تنگنای اقتصادی در ارتباط منفی با رشد هویت و رشد هویت در ارتباط مثبت با سازگاری مثبت روا نشناختی است. این نکته معین می کند که ارتباط غیرمستقیمی بین فقر و سلامت روانی وجود دارد که به واسطه ی رشد هویت است.

4. عوامل مربوط به مدرسه: موفقیت های تحصیلی در طول سالهای مدرسه و ورود نوجوان در دانشگاه معمولاً عامل مؤثری در شکل گیری هویت است. زیرا راههای زندگی آینده ی او را هموارتر می سازد و از نظر حرفه ای نیز اطمینان بیشتری برای او ایجاد می کند. نیز اطمینان بیشتری برای او ایجاد می کند.

5. نقش مذهب: عقاید مذهبی جوانان، معمولاً در سنین 12 تا 18 سالگی، شکل مجرد و مجزایی به خود می گیرد. مثلاً خداوند بیشتربه عنوان قدرت انتزاعی تصورمی شود تا همچون موجودی انسان گونه وپدرمانند. نظرات مذهبی نیز سهلگیرانه تر میشود. اریکسون مذهب را به عنوان نهاد ارزشمندی می داند که

در طول تاریخ نقش مهمی را در نیازهای روانشناختی و خصوصا در ارضای (( اعتماد بشر)) ایفا کرده است. از نظر وی استحکام (( اعتماد)) در دوران کودکی پایه ی ظرفیت (( ایمان)) در بزرگسالی را فراهم می آورد و عضویت در گروههای اجتماعی، مذهبی و تعلق به اعتقادات، مسالک وایمان مذهبی، مانند سپری درمقابل ازخود بیگانگی عمل می کند.

6. عوامل اجتماعی فرهنگی: شاید بتوان گفت تأثیر زمینه های اجتماعی فرهنگی و چگونگی شکل گیری هویت نوجوانان از سایر عوامل بیشتراست. عوامل اجتماعی و فرهنگی به عنوان معیارهایی برای هنجارها و ارزشها، اساسی ترین نقش را در هویتیابی غیرشخصی فرد ایفا می کنند.
7. عامل تفاو تهای جنسیتی: انتظارات بزر گسالان از نقش اجتماعی برای دختران و پسران متفاوت است. این مسئله بر ماهیت و رشدهویت آ نها در هنگام نوجوانی تأثیر می گذارد. برای پسران مستقل شدن در زندگیِ خانوادگی و انتخاب یک شغل در دستیابی به هویت ضروری است و در دختران سه الگوی سنی و نقش قالبی (منتظر ازدواج میماند)، کسب نقش و موفقیت در آن و دوبعدی (نسبت به خانواده و کار متعهد است. رایج ترین انتظارات اند.

8. عامل سن: عامل دیگری که در شکل گیری هویت تأثیر می گذارد سن نوجوان است. هرچه به طرف سا لهای آخر دبیرستان و سپس دانشگاه نزدیک می شویم تعداد افرادی که به کسب هویت میرسند افزایش می یابد.
هریک از این عوامل منجر به دستیابی نوعی از هویت مانند هویت فردی، هویت اجتماعی، هویت فرهنگی، هویت ملی یا قومی وهویت دینی یا مذهبی می شوند که هرکدام کارکرد و خاصیت ویژه ای را در زندگی فرد ایفا می نمایند.

سبک های هویت
برزونسکی و کاک با بررسی زیربناهای شناختی اجتماعی وضعیت سبک های هویت ، سه سبک اطلاعاتی ، هنجاری و سردرگم اجتنابی را فرض نمود این سبک ها در واقع شیوه های شناختی اجتماعی برای پردازش اطلاعات مرتبط با خود هستند (بروزنسکی و کاک ، 2000).

سبک اطلاعاتی :
ظاهراً سازگارانه ترین سبک می باشد و سازوکار کنار آمدن برای اداره موقعیت های روزانه است . افراد با سبک هویت اطلاعاتی، به صورت فعال و آگاهانه به جستجوی اطلاعات و ارزیابی آنها می پردازند و سپس اطلاعات مناسب را مورد استفاده قرار می دهند. جهت گیری هویت اطلاعاتی با تعمق درباره خود، تلاش های مقابله ای مسئله مدار، سبک معرفتی منطقی، احساس نیاز به شناخت، پیچیدگی شناختی، تصمیم گیری هدفمند، وظیفه شناسی، پذیرش و هویت موفق رابطه مثبت نشان می دهد (بروزنسکی و کاک، 2000).

سبک هنجاری :
بر پا یه تقلید و پیروی از افراد مهم در زندگی فرد بنا شده است و شامل یک دیدگاه بس ته ذهنی و خودپنداری ثابت و سرکوب کننده اکتشاف است . این روش بسیار نزدیک به وضعیت تفویض اختیار مارسیا است . نوجوانان با سبک هویت هنجاری، نسبت به موضوعات هویتی و تصمیم گیری ها به هم نوایی با انتظارات و دستورات افراد مهم و گروه های مرجع می پردازند. آن ها به طور خودکار، ارزش ها و عقاید را بدون ارزیابی آگاهانه می پذیرند و درونی می کنند؛ تحمل کمی برای مواجه شدن با موقعیت های جدید و مبهم دارند و نیاز بالایی برای بسته نگه داشتن ساختار خود نشان میدهند (برزونسکی، 1992).

سبک سردرگم اجتنابی:
نماد برخورد طفره آمیز در مشکلات است . راهبردهای متمرکز بر هیجان که با سطح پایینی از تعهد و اعتما د به نفس و نیز بی ثباتی خودپنداری همراه می باشد. افراد با سبک هویت سردرگم اجتنابی، تعلّل و درنگ می کنند و تا حدممکن سعی در اجتناب از پرداختن به موضوعات هویت و تصمیم گیری دارند (بروزنسکی و کاک، 2000). به نظر برزونسکی درموقعیت های تصمیم گیری، آن ها ضمن اطمینان کمی که به توانایی شناختی خود دارند، معمولاً پیش از تصمیم گیری، احساس ترس و اضطراب نیز دارند و در تصمیم گیری معمولاً از راهبردهای تصمیم گیری نامناسب مانند اجتناب کردن، بهانه آوردن و دلیل تراشی استفاده می کنند (حجازی و فرتاش، 1385). همانطور که مطرح شد یکی از عوامل موثر در شکل گیری هویت و حل موفقیت آمیز بحران هویت نقش مذهب و دین در آن است در ادامه به ادبیات موجود در دین و معنویت می پردازیم.

معنویت و روان درمانی
معنویت بخش مهمی از زندگی مردم را تشکیل می دهد و تاثیر مهمی بر سلامت و بهزیستی آنان دارد. در نتیجه باید انتظار داشت که معنویت بخش مهمی از مشاوره و روان درمانی نیز به شمار آید، زیرا در حقیقت مشاوره و روان درمانی رشته های مفهومی دارند (وست،1950، ترجمه شهیدی، 1383).
یونگ یکی از روانشناسان مطرحی است که به وجود نیاز معنوی یا مذهبی در انسان تاکید دارد و علت ران رنجوری بیماران را می توان در داشتن مشکل مذهبی و روحی آنان جستجو کرد و در این زمینه به تجربیات ماوراء الطبیعه نیز اعتقاد دارد و آنها را یک تجربه عمدتا درمانی تلقی می کند. و اما تمامی آنچه که بعنوان یک پدیده یا تجربه معنوی در چاچوب روابط درمانی قرار می گیرد، توسط الیزابت مینتز مورد بررسی قرار گرفته است. این محقق معتقد است که نیروهای فرافردی تنها توصیه مناسب برای رویداد هایی هستند که در دوران درمانی اتفاق می افتند. علاوه بر این، او معتقد است که استفاده ی وی از کلمه ی فرافردی، نشان دهنده ی شناخت نیرو های انرژی زای جهان هستی است که ممکن است در دیدگاه معنوی یا مذهبی دیده شود.

امروزه در درمان بسیاری از مشکلات روان شناختی و جسمی همه روزه به شمار افرادی که اعتقاد دارند معنویت راه درمان روان رنجوری ها و درماندگی های روحی آنها می باشد، همچنین متخصصینی که برای درمان بیماری های روانی و بهداشت روان بر باور ها و رفتار های معنوی متمرکز می شوند افزوده می شود. همین امر نیز باعث شده است که سازمان بهداشت جهانی انسان را موجودی زیستی روانی اجتماعی و معنوی تعریف کند.(معلمی، 1389).

معنا درمانی
یکی از راهبرد های درمانی رایج برای کاهش ناامیدی در زندگی بسیاری از بیماران، رویکرد معنا درمانی است. معنا درمانی روشی از رویکرد وجودی است که زمینه ی فلسفی و نظری عالی برای کار گروهی را فراهم می آورد. کارگروهی معنا درمانی می تواند ساختار مفهومی را برای کمک به مراجعان جهت چالش یافتن معنی در زندگی شان آماده کند. اصول و روش درمانی فرانکل را لوگوتراپی تشکیل می دهد. لوگوتراپی روشی است که بیمار در جهتی راهنمایی می شود که معنی زندگی خود را بیابد. بنابراین اصل لوگوتراپی تلاش برای یافتن معنی در زندگی است که اساسی ترین نیروی محرکه ی هر فردی در زندگی است. براساس نظر فرانکل دو سطح از معنا وجود دارد:
1-معنای حاضر
2-فرامعنا
فرانکل اعتقاد دارد که وحی محصول موقعیت خاص است نه کل زندگی زیرا فرامعنا در بعد فرا انسانی ما مخفی است. هر کس باید معنای خاص حاضر را کشف کند و فقط خود افراد مبنای خاص حاضر را می دانند. درمانگر خواست مراجع را برای رسیدن به حوزه هایی که معانی در آمها پیدا می شود تسهیل می کند و او را راهنمایی می کند. یکی از اصول لوگوتراپی این



همه حقوق محفوظ است

Posted می 3, 2018 by 92 in category "مقالات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *