می 3

بررسی اثربخشی درمان شناختی –هیجانی معنوی SCET))- قسمت 2

هویت در یکی از شرایط و احوال زیر پدید می‏آید:
الف: آن گاه که فرد یا جامعه از تأمین نیازهای بنیادی و اصیل خود باز بماند و راهی برای پاسخگویی در نیابد.
ب: هنگامی که میان اجزاء و ابعادی از شخصیت و معیارها تعارض درگیرد و فرد یا جامعه از حل جامع و ایجاد وفاق میان آنها یا ترجیح و اولویت گذاری ناتوان باشد.
ج: در هنگامه تحولات و تغییرات روحی و یا دگرگونی‏های اجتماعی انتظار ظهور بحران‏ها می‏رود، و از آن جا که در عصر جدید این تحولات در مقیاس وسیعی می‏افتد بحران‏های بیشتری نمایان می‏شود.
همان طور که در سنین رشد و دوره نوجوانی شرایط بروز بحران‏های فکری و عاطفی فراهم‏تر است، به همین دلیل در جامعه‏های در حال گذر این امر به خوبی احساس می‏شود. بنابراین، انواع بحران‏ها می‏تواند به بحران هویت تبدیل شود و این بدترین وضعیتی است که امکان دارد برای جامعه پدید آید.

شناخت درمانی:
شناخت‌درمانی ، یک روش علمی برای درمان افسردگی و سایر اختلالات روانی بوده و مبتنی بر نظریه‌ای ساده است که می‌گوید: این افکار و طرز تلقی شما از محیط پیرامون است که روحیه شما را شکل می‌دهد. شناخت‌درمانی، برای درمان نشانه‌ها و رفتارهای غیرطبیعی مورد استفاده قرار می‌گیرد که به علت شیوه تفکر بیمار در مورد آن‌ها، باقی مانده‌اند. اعمالی که به باقی نگه‌داشتن یک اختلال در یک دوره طولانی کمک می‌کند، در اکثر موارد باعث رفع موقت پریشانی و ناراحتی بیمار شده و این یکی از دلایلی است که باعث می‌شود این طرق ناسازگار تفکر و رفتار غالبا به سختی تغییر یابند. در شناخت‌درمانی، درمان‌گر سعی می‌کند یک یا چند طریق تفکر مختل را که مشخص کننده اختلال است تغییر دهد، مثلا ترس‌های غیرمنطقی بیمار فوبیک یا افکار بدبینانه و بی‌دلیل یک بیمار افسرده. هدف از شناخت درمانی، تغییر دادن مستقیم این طرز تفکرها به امید پدید آمدن بعدی سایر تغییرات است. همچنین، شناخت‌درمانی بر این نظریه مبتنی است که، رفتار ثانوی، وابسته به نحوه تفکر افراد در مورد خودشان و نقششان در دنیاست و رفتارهای غیرانطباقی می‌تواند ناشی از دگرگونی‌های شناختی یا اشتباهات تفکر باشد و شناخت‌درمانی، این دگرگونی‌های شناختی و رفتارهای خودشکنانه ناشی از آن‌ها را اصلاح می‌نماید.
شناخت‌درمانی، توسط “آرون بک” ابداع شد و بر نقش نظام‌های اعتقادی و تفکر، در رفتار و احساس تاکید دارد. کانون شناخت‌درمانی، شناخت عقاید تحریف شده و تغییر تفکر ناسازگارانه به کمک برخی فنون است که شامل فنون رفتاری و عاطفی نیز می‌شود. در جریان این نوع درمان به افکاری که انسان‌ها از آن بی‌خبرند و نظام‌های اعتقادی یا طرحواره‌های شناختی توجه می‌شود. طرحواره‌های شناختی، متشکل از طرز فکر افراد در مورد نیازها و عقاید و مفروضاتشان درباره مردم، رویدادها و محیط است. به طور کلی دو نوع طرحواره شناختی وجود دارد: مثبت(سازگارانه) و منفی(ناسازگارانه). طرحواره‌ای که در یک وضعیت سازگارانه است، در وضعیت دیگر می‌تواند ناسازگارانه باشد.

امروزه، شناخت‌درمانی در زمره یکی از مرسوم‌ترین شیوه‌های درمانی در سطح جهان قرار گرفته است. پژوهش‌های گسترده‌ای به کمک “موسسه ملی سلامت فکر” در دانشگاه‌ها و مراکز درمانی سرتاسر آمریکا صورت گرفته، ثابت کرده است که شناخت‌درمانی به همان اندازه و سرعت استفاده داروهای ضدافسردگی، به درمان افسردگی کمک می‌کند. شناخت‌درمانی نه تنها تاثیر فوری دارد و افسردگی را به سرعت برطرف می‌کند، بلکه با کاستن از فشارهای عصبی و ایجاد امیدواری به آینده فرد را در موقعیتی قرار می‌دهد تا باقی‌‌مانده سال‌های عمر خود را بهتر بگذراند. یکی از اصول مهم شناخت‌درمانی قضیه‌ای به ظاهر مهمل است و آن این‌که نقطه ضعف‌های شما می‌تواند به نقاط قوت شما تبدیل گردد. نواقص شما می‌تواند، اگر آن‌ها را بپذیرید و بر آن‌ها گردن نهید، تبدیل به بزرگترین سرمایه‌های شما شود. به عبارت دیگر این نواقص و اشکالات است که به ما فرصت توجه و مراقبت می‌دهد. به همین دلیل است که گفته می‌شود اشکالات و نواقص ما می‌تواند منبع قدرت و قوت باشد (پروچاسکا، نورکراس، 2007، ترجمه سید محمدی، 1391).

هیجان:
یک نظریه هیجان در درجه اول و پیش از هر چیز باید به سوالاتی از قبیل هیجان چیست؟ هیجان از کجا ناشی می‌شود؟ تاثیر هیجانها چیست؟ آیا هیجان علت یک حالت جسمانی است؟ چه نوع تغییرات فیزیولوژیک با هیجان همراه است؟ تغییرات واضح و آشکار در هیجان کدامها هستند؟ چه نوع تغییرات ذهنی در ارتباط با هیجانات هستند؟ آیا هیجانات ناخودآگاه می‌توانند وجود داشته باشند؟ رابطه احساسات و حالات جسمانی در هیجانات چیست؟ انسان چگونه می‌تواند هیجانات خود را تحت کنترل در آورد؟ تاثیر بلوغ و یادگیری بر هیجانات تا چه میزان است؟ هیجانات چند نوع هستند، آیا اکتسابی‌اند یا ذاتی؟ آیا در ایجاد هیجانات عامل ژنتیکی ثابتی موثر است؟ آیا هیجانات سامان بخش هستند، یا اختلال آور؟ آیا تفاوتهایی بین انواع هیجانها وجود دارد؟ چه رابطه‌ای بین هیجان و انگیزش وجود دارد؟ این سوالات نمونه‌ای از انواع سوالاتی است که غالبا درباره هیجانات مطرح می‌شود و هر نظریه جامع یا باید به هر یک از این سوالات ، هرچند به صورت آزمایشی ، پاسخ دهد و یا مدارک و شواهدی را نشان دهد که برای پاسخ به این سوالات باید در پی آن بود (طهرانی،1385).

هیجانها همیشه مورد توجه کامل انسان بوده است، زیرا در هر تلاش و در هر اقدام مهم بشری ، هیجانات به طریقی دخالت دارند. تقریبا همه فیلسوفان بزرگ از ارسطو گرفته تا اسپینوزا ، از کانت تا دیوئی و از برگسون تا راسل همگی در مورد هیجانها اندیشیده‌اند و در مورد ریشه‌ها ، نمودها ، اثرات و جایگاه آنها در نظام طبیعی زندگی انسان تفکر کرده‌اند و نظریه‌هایی ارائه داده‌اند. حکمای الهی به اهمیت بعضی از هیجانات خاص مرتبط با تجربه مذهبی افراد پی برده‌اند و پرورش این هیجانات را بطور غیرمستقیم در راس برنامه تربیت مذهبی قرار داده‌اند.
پیشرفت روانشناسی بالینی ، روانکاوی ، روان شناسی تطبیقی و رفتارگرایی تاثیرات قابل ملاحظه‌ای در مطالعه رفتار هیجانی و ارائه نظریات هیجانی داشته‌اند. درباره این موضوع بدون اغراق می‌توان گفت که هزاران مقاله و گزارش نوشته شده است. با وجود این هنوز هم تئوری کامل ، جامع و واحدی درباره هیجانات وجود ندارد که با تمامی این زمینه‌ها مناسبت و ارتباط داشته باشد. چهار ویژگی اساسی نظریات هیجان عبارتند از: هماهنگ کنندگی ، پیش بینی کنندگی ، عامل انگیزش برای تحقیق ، تلفیق کنندگی. یک نظریه هیجان نه تنها باید به مسائل مختلفی که مطرح شده است، پاسخی نسبتا منطقی بدهد، بلکه باید بسیاری از موضوعاتی را که تاکنون به عنوان حقیقت پذیرفته‌ایم، هماهنگ و سپس آنها را تبیین آنها را کند. این ویژگی نظریه را به عنوان عامل هماهنگ کننده حقایق قبلی نامگذاری کرده‌اند. چنانچه یک نظریه هیجان بتواند داده‌ها و حقایق قبلی را به شیوه‌ای هماهنگ وحدت بخشد، پیش بینی روابط جدید را می‌توان به منزله ویژگی فوق‌العاده‌ای برای آن به حساب آورد. از سوی دیگر هر نظریه جامعی نارسائیهای علمی را نشان می‌دهد که ناگزیر از برطرف کردن آنها هستیم و این خود می‌تواند انگیزه‌ای برای برخی از مطالعات جدید باشد. این ویژگی نظریه هیجان را عامل انگیزش برای تحقیق می‌نامند و بالاخره یک نظریه هیجان به عنوان یک عامل تلفیق کننده باید بتواند روابط بین زمینه‌های ظاهرا گوناگون را مشخص کند. نقش تلفیق به گونه‌ای با نقش هماهنگ سازنده نظریه تفاوت دارد، زیرا که نقش تلفیق ارتباط دادن زمینه‌های مختلف دانش با یکدیگر است و نه ارتباط دادن حقائق مربوط به یک زمینه دانش.

معنویت:
معنویت بخش مهمی از زندگی مردم را تشکیل می دهد و تاثیر مهمی بر سلامت و بهزیستی آنان دارد. در نتیجه باید انتظار داشت که معنویت بخش مهمی از مشاوره و روان درمانی نیز به شمار آید، زیرا در حقیقت مشاوره و روان درمانی رشته های مفهومی دارند (وست،1950، ترجمه شهیدی، 1383).
یونگ یکی از روانشناسان مطرحی است که به وجود نیاز معنوی یا مذهبی در انسان تاکید دارد و علت ران رنجوری بیماران را می توان در داشتن مشکل مذهبی و روحی آنان جستجو کرد و در این زمینه به تجربیات ماوراء الطبیعه نیز اعتقاد دارد و آنها را یک تجربه عمدتا درمانی تلقی می کند. و اما تمامی آنچه که بعنوان یک پدیده یا تجربه معنوی در چاچوب روابط درمانی قرار می گیرد، توسط الیزابت مینتز مورد بررسی قرار گرفته است. این محقق معتقد است که نیروهای فرافردی تنها توصیه مناسب برای رویداد هایی هستند که در دوران درمانی اتفاق می افتند. علاوه بر این، او معتقد است که استفاده ی وی از کلمه ی فرافردی، نشان دهنده ی شناخت نیرو های انرژی زای جهان هستی است که ممکن است در دیدگاه معنوی یا مذهبی دیده شود.
امروزه در درمان بسیاری از مشکلات روان شناختی و جسمی همه روزه به شمار افرادی که اعتقاد دارند معنویت راه درمان روان رنجوری ها و درماندگی های روحی آنها می باشد، همچنین متخصصینی که برای درمان بیماری های روانی و بهداشت روان بر باور ها و رفتار های معنوی متمرکز می شوند افزوده می شود. همین امر نیز باعث شده است که سازمان بهداشت جهانی انسان را موجودی زیستی روانی اجتماعی و معنوی تعریف کند (معلمی، 1389).

جرم چیست؟
جرم و بزهکاری یکی از پدیده های شوم و ناخوشایند حیات اجتماعی انسانهاست که همواره در همه جوامع بشری وجود داشته است. رفتار مجرمانه به مجموعه رفتارهایی گفته می شود که حاوی نقض قوانین اجتماعی، تعرض به حقوق دیگران، یا بر هم زننده نظم و آرامش جامعه باشد. از نظر قانون مجازات اسلامی جرم عبارت است از نقص قوانین کشور بر اثر عملی که انجام وظیفه یا اعمال حق آن را تجویز نکرده باشد و قانون نیز برای آن مجازاتی تعیین کرده باشد (شریفی نیا، 1387؛ به نقل ازچوپانی صوری، 1388).

در جهان امروز علیرغم کنترل و کاهش چشمگیر بیماری های روانی، نابهنجاری های رفتاری و اختلافات خانوادگی جرم و جنایت در حال گسترش است. زندانیان از جمله گروه های اجتماعی هستند که هزینه های مادی و معنوی زیادی صرف آن ها می شود. سپری شدن بخشی از دوران مفید زندگی عده ای از افراد جامعه پشت میله های زندان، منابع جامعه را به شدت به هدر می دهد. به ازای هر روز سپری شدن عمر یک انسان در محیط زندان، یک روز از منابع جامعه به هدر می رود. بر اساس تحقیقات انجام شده، بیش از 75 درصد زندانیان مبتلا به اختلالات روانی بوده و این که اختلال روانی در زندان نسبت به جامعه شیوع بسیار بالاتری دارد( قنبری ، 1385؛ به نقل ازچوپانی صوری، 1388).

زندان و زندانی
زندان همواره به عنوان یک واقعیت تلخ در جوامع بشری حضوری ناخواسته داشته و تاثیراتی را بر روان زندانی می گذارد، زیرا منتقل نمودن فرد به زندان تنها یک انتقال فیزیکی نیست، فرد با ورود به زندان از یک وضعیت اجتماعی معین که درآن جایگاه و نقش خاصی در میان اعضای جامعه برخوردار بوده و از ارزشهای ویژه ای حمایت و دنباله روی می نموده، به وضعیت اجتماعی دیگری پا میگذارد که بسیاری از آن تصورات و ارزش ها را از دست می دهد، زیرا شخصیت گذشته در محیط جدید کاربرد نداشته و از این رو می بایست به دنیا هویت جدیدی باشد که با این موقعیت و شرایط سازگار باشد. بخشی از این هویت از طریق برچسبی که جامعه بر وی می زند شکل می گیرد و بخش دیگر آن را در ارتباط با افرادی که پس از این با آنها ( زندانیان و زندانبان) به سر خواهد بر به دست می آورد. از این رو می توان اذعان نمود که هر چند انتقال فیزیکی شخص به زندان به آسانی صورت می پذیرد، ولی چرخش روحی و روانی از وضعیت گذشته تازه، همیشه آسان نبوده و همانگونه که بررسی ها نشان داده اند، زندانی شدن به ویژه در روزهای اول با افسردگی روانی بصورت بهت زدگی یا در خود فرورفتن، انزواجویی و بی اشتهایی و مانندآن همراه است (خلیل آباد، 1387).

عوامل مرتبط با جرم و زندانی شدن:
از نظر روانشناسان، عوامل زیستی، روانشناختی و عوامل اجتماعی و موقعیتی در تبیین رفتار مجرمانه و زندانی شدن نقش مهمی دارد. مثلا بخشی از علل ارتکاب افراد به رفتارهای بزهکارانه، ناشی از یادگیری رفتار بر اثر مشاهده انجام آن توسط دیگران است به هین علت فرزندان خانواده های بزهکار آمادگی بیشتری برای انجام اعمال مجرمانه دارند ( سادوک و سادوک، 2003). از سوی دیگر پیوندهای عاطفی فرد با خانواده و باورهای دینی مانند اعتقاد به حلال و حرام، ثواب و گناه در برابر خداوند به طور معناداری میل به رفتار مجرمانه را کاهش می دهد (مشکانی، 1381؛ به نقل ازچوپانی صوری، 1388). زندانیان به علت نگرانی ها، دلولپسی ها و مشکلات پیچیده زندان، ذهنیت های خاص و نگرشهای نفی نسبت به خانواده خود داشته و از مشکلات خانوادگی زیادی برخوردارند. کنکاش در ویژگی های شخصیتی و رفتاری زندانیان نشان می دهد که فرآیند رشد و تحول در زندگی روانی بیشتر آن ها با مشکلاتی همراه بوده است. پریشانی های روانی، محرومیت ها، ناکامی های پی درپی، خردمداری و فزون خواهی، پرخاشگری، خصومت و نفرت انباشته شده، نارسایی تربیتی و یادگیری های غلط دوران کودکی، نظام خانواده آشفته، کمبود و نداشتن هویت موفق که پایه اساسی بسیاری از مشکلات زندانیان است از مهم ترین عوامل گرایش به رفتار تبهکارانه و ضد اجتماعی می باشد( افروز، 1384؛ به نقل ازمحمدی، 1389)

هویت
(( انسان باید خود را بشناسد)) جمله ای معروف از سقراط که بیانگر زمینه های تارخی – فلسفی مقوله هویت است. مواجهه با چنین جمله ای در یونان باستان گویای مسائل مهمی است. اولین نکته ای که این جمله را روشن می نماید حیات فراتاریخی مفهومی مانند هویت است، که به علت ماهیت مستقل آن از زمان و تاریخ، توانسته است دارای وجودی مستمر در اعصار باشد.

تعریف هویت
از دیدگاه اریکسون نوجوان برای هویت چنین تعریف شده است: (هویت یعنی حقیقت شی یا شخصی که مشتمل بر صفات جوهری او باشد) هویت در لغت به معنای شخصیت، ذات هستی وجود و منسوب به ((هو)) است. از نظر لغوی واژه ی هویت به دو معنای ظاهراً متناقض به کار می رود: 1-. همسانی و یک نواختی مطلق 2. تمایز. اگرچه این دو معنا متضادند ولی به دو جنبه ی اصلی هویت جنبه ی اجتماعی و جنبه شخصی و فردی معطوف هستند. ب شتر روانشناسان و نظریه پردازانِ شخصیت پیش از اریکسون، هویت را در ابتدا امری فردی و شخصی می دانستند. از دیدگاه این نظریه پردازان هویت، احساس تمایز، تداوم و استقلال شخصی نامیده می شد (جاکوبسون ، 1998). درادامه به دیدگاه نظریه پردازان بزرگ در باب هویت می پردازیم.

دیدگاه اریکسون
اریکسون به عنوان اولین نظریه پرداز هویت، آن را به صورت یک احساس نسبتاً پایداراز یگانگی خود تعریف می کند. یعنی علیرغم تغییررفتارها، افکار و احساسات، برداشت یک فرد از خود همواره مشابه است. علاوه بر این او می گوید: (( ما چه کسی هستیم؟)) باید با نگرشی که دیگران نسبت به ما دارند نسبتاً همخوان باشد، این مسئله بر اعتقاد اریکسون در اهمیت رابطه بین فرد و جامعه تأکید دارد ( بیابانگرد، 1384). در اینجاست که نخستین تفاوتهای نظریه ی اریکسون با دیگران که هویت را امری فردی میدانستند آغاز می گردد.

از نظر اریکسون، آنچه(( هویت من)) 17 نامیده میشود آن جنبه از ((من)) است که پس از ایجاد بحران روانی اجتماعیِ گذر از کودکی به بزر گسالی به بررسی، انتخاب و وحدت بخشیدن به تصاویرِ خود، با توجه به فضای عقیدتی خاص دوره ی جوانی می پردازد
ساختن هویت خود، در یک زمان با دو گروه از امور درگیر است. از سویی باید با تغییرات فیزیولوژیکی و شناختی خود سازگار شود و از سویی دیگر ناگزیر از سازگاری با نظامهای بیرونی است. از این رو تشکیل هویت در نوجوان شامل سه امر اساسی است1: نوجوان احساس ثبات و تداوم کند؛ یعنی درک کند که در طول زمان همان شخصی است که قبلاً بوده است. 2: افراد جامعه و دیگران او را شخصی با ثبات بشناسند؛ یعنی نوجوان باید بتواندتصویر با ثباتی از خود به محیط ارائه دهد. 3: او باید براساس شواهد عینی و اطلاعات ملموسی که از محیط دریافت م یکند به ثبات شخصیت خود و تداوم آن اطمینان پیدا کند (شهرآرا، 1383).
اریکسون (( وحدت هویت )) و (( بحران هویت )) را تعارض عمده دروان نوجوانی می داند و نوجوانی دوران هویت یابی است و هویت عبارت است از ((یک احساس نسبتا پایدار از یگانگی خود)) ( شهرآرای، 1384). هویت دارای سه کارکرد اساسی است: افزایش توان گزینشی، ایجاد امکان ارتباط با دیگران، نیرو بخشی و انعطاف پذیری انسان (سجادی، 1384).

دیدگاه مارسیا
پس از اریکسون مارسیا در 1996 طرح عقلانی کردن شکل گیری هویت اریکسون را از طریق فرآیند مصاحبه قابل بهره برداری نمود. این فرآیند بر دو چیز متمرکز بود: 1. بحرانی که در آن فرد، امکانات و انتخا بهای دیگر را کشف می کند. 2. عهدی که در آن افراد یک هویت بخصوص را سرمایه گذاری می کنند ( هانسبرگر و همکاران، 2001). مارسیا با انطباق بر دو معیار (( کاوشگری)) و (( تعهد)) و با سه حوزه عملکرد کلی یعنی شغل، ایدئولوژی و ارزشهای بینِ شخصی روشی را برای سنجش (( منزلت های هویتی من)) به وجود آورد.

مارسیا منزلتهای هویتی را اینطور نامگذاری کرد: هویتِ دنباله رو ، هویت سردرگم ، هویت یافتیگی . افراد (( هویت یافته)) بحران اکتشاف را تجربه کردهاند و از این طریق تعهدات راسخ و محکمی برایشان پدید آمده است. افراد دارا



Copyright 2018. All rights reserved.

Posted می 3, 2018 by 92 in category "مقالات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *